باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

‫آزادی از دید فلسفی و سیاسی

     

    آزادی از دید فلسفی و سیاسی

   ..

 

 آزادی : ‫‫امکان گرفتن تصمیم و انتخاب چیزی ، بدون فشار برای گزیدن آن

 

 از امکانات موجود ، ‫بعنوان آزادی تعریف شده است.

 

 ( اختیار فرد به استفاده ی بدون فشار یکی از امکانات ، از بین شرایط موجود

 

 و تصمیم به انتخاب آن )

 

 ‫آزادی به : ( آزادی مثبت ) استفاده از موقعیت ها و توسعه امکانات و توانائی ها .

 

 ‫آزادی از : ( آزادی منفی ) امکانی یا حالتی که کس دیگری آن حالت و موقعیت را

 

 مزاحم و مانع نباشد. ‫ ( آزادی از تحت فشار بودن ) .

 

 ‫آزادی عقیده : آزادی گفتار و سخن ، ابراز عقیده ، گسترش و توسعه ایده وعقیده ، در کلام ،

 

 نوشته ، ‫عکس و هم چنین استفاده از تمام امکانات موجود برای انتقال آن بدیگران.

 

 آ‫زادی فردی و انسانی : در سال ۱۷۸۹ در فرانسه ، توضیح حقوق انسانی و فردی

 

 بعنوان یکی از متون اصلی دموکراسی‫ و آزادی اعلام شد.

 

 کوروش بزرگ ، در بیش از ۲۵۷۰ سال پیش آزادی : مذهب ، کار ، زبان ، محل اقامت

 

 و محل پرستش را اعلام کرد ، بردگان را آزاد کرد و مقرر کرد :

 

 هیچکس حق ندارد ، کارگری را بزور یا بدون مزد بکار گمارد.

 

‫‫ کورش بزرگ ، اجازه داد مردم پرستشگاه های خود را تعمیر کنند

 

 و به روش و با مراسم خود خدا را به پرستند.‫

 ..

 

سوز

 ‫آزادی        17.03.2008  -  01:25  

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

به پرشین بلاگ خوش آمدید

کاربرگرامی
با سلام و احترام
ورود شما را به جمع کاربران و مخاطبان پرشین بلاگ تبریک عرض میکنیم.
به منظور استفاده مناسب تر از خدمات، توصیه میکنیم از آدرس های زیر بازدید نمایید:
http://amoozesh.persianblog.ir
http://support.persianblog.ir
http://help.persianblog.ir
http://fans.persianblog.ir
http://news.persianblog.ir
http://admin.persianblog.ir


باتشکر، گروه سایت های پرشین بلاگ
مهدی بوترابی

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

وبلاگ

وبلاگ
..
‫‫به پیری جوان شد ز گفتار او
روانم، نشاید شدن با وی ام، روبرو
‫‫ستوده مرا وُ همین صفحه ام
سرود وُ نوشتی، که بَر کرده ام
.
چو شعر وُ سروده، ز ِ من دیده ای
جوانم، تو پندار چو خود، کرده ای
‫‫مرا داده لینکی، که پیدا کنم
به سبکش ورا، وب، تماشا کنم
.
‫‫بدین سان جوانان کنند، صفحه رو
مرا صفحه دیدی، ندیدست رو
‫‫به وب سازی اش، بُد، نوین ایده ها
گرافیک وُ فورم وُ فراوان، ادا
.
‫‫تو را دخت زیبا، هنوز سال هست
مرا، سال ِ دیگر، نوازد به شصت
‫‫و لیکن جوان است، چو اندیشه ام
شبان وب نویسی، شده پیشه ام
.
به پندار وُ افکار، دارم اند، بسی
بسال وُ زمانه به آخر، نمانده بسی
نوشتن به سایت وُ، بلاگ است، غنیم
بگرما، نه باد است، خوش آید نسیم
.
‫‫نوشتن بُده کار ِ من، از زمانی، جوان
به تکثیر وُ گستر، نبوده توان، آن زمان
‫نمایم به وب بر، نوشته عیان
که خوانند وُ دانند، دیگر کسان
.
‫‫که روح من از، خاک ایران بُوَد
توانم، ز شور آفرینان بُوَد
‫‫بسان ِ بزرگ مرد ِ والای ِ توس
بدارم دلی پر، ز آلام روز
.
‫‫که جُور ست، بزرگان ملل را، مدار
ربودند ز بوم وُ ز مردم، ز کشور قرار
‫ستانندمان، کان وُ نفت وُ جوان
به مردان دولت هم وُ ، انفیان
‫به انکار والا تباران این مرز وُ بوم
ز خارج بکوشند وُ خائن، همی اندرون
.
‫بسازند همین خوار، پیشین من
که شاید کنند، خویش، هم پیش من
‫‫چه اندک نگاشت، اصل وُ ایمان من
نه پرورد چو کوروش، ‫جز ایران من
.
‫‫ندارد جهان چون، فریدون وُ جمشید ِ کی
نیارد زُدود، فخر ِ پیشین، ز ِ وی
.
‫‫بفردوسی وُ حافظ وُ سعدی وُ مولوی در جهان
نبُد دست یازی، کسان را، توان
.‫‫
سوز

16 اسفند 1386 - 06.03.2008

نویسنده : س. و. ز : ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

‫ایده هایه کومونیستی

 

  ‫ایده هایه کومونیستی

    ..

با درود به گروه ....

‫در ابتدا با دیدن صفحه ی شما تصور کردم یک سایت فرهنگی پید ا کرده ام که از

اینترنت میتوانم کتابهای مختلف را بخوانم ‫و خوشحال بودم ، ولی دیدم اکثر کتابها

در سایت شما در مایه ی کمونیستی است.

سیستم کمونیستی حدود هفتاد سال در شوروی ‫و چین تجربه شد و نتیجه اش

عقب ماندگی از پیشرفت همزمان جهانی بود. شوروی با آن عظمت و زمین های

حاصلخیز ، ‫میتوانست به دنیا گندم صادر کند ، ولی خودش وارد کننده ی گندم

از امریکا بود. صنعت ااتومبیل سازی اش را هم در ایران ‫دیدیم ،،،،،. و حالا که دیگر

اصلا کشوری بصورت کمونیستی اداره نمیشود .

کوبای عقب نگهداشته شده هم زور میزند که ‫سیستم را حفظ کند ، که یعنی

مثلا ،  ما اینهمه سال اشتباه نکرده ایم و همچنان فقر و نداری را بر مردم کوبا

مسلط نگهداشته اند.

‫حالا کسانی که دنبال ایده های کمونیستی میروند ، بدنبال تابوتی روان شده اند

که مرده ای تویش نیست ، ‫بهتر است وقت‫ و انرژی و پول خود را صرف چیزی دیگر

کنند که امید به فایده ای یا ثمری از آن باشد.

‫بقول آقای خمینی ، کشور های معروف به جهان سوم

 ،، کشور های عقب نگهداشته شده ،، هستند نه کشور های عقب مانده.

و بقول یکی از بزرگان ،، به بین چی میگه نه بین کی میگه ،، حرف منطقی و

درست را که با واقعییت مطابق است ، ‫حتی از بچه هم باید قبول کرد ، و به خاطر

اینکه به علم و آگاهی یه گوینده ، اطلاع درستی نداریم ، نباید گفته اش را رد کرد.

          ‫من خود را در این دنیای یه تئو ری ها و سیاست ، کار آموزی بیش نمیدانم،

ولی آنچه از جوانی مورد سئوال برایم بوده ، ‫اداره یه یک کشور با سیستم

کمونیستی بود ، و از پدرم میپرسیدم ، این سیستم اگر درست است ، چرا پس

عقب مانده است؟

‫چنین بنظر میرسد که ، برای در دست نگاه داشتن بازار کار و تولید ، و در مقابله با

رقبای کاری و با استعداد ، ‫کشور هائی که با هوش بودند ، با کمک های نهان

و آشکار خود ، به پا یگیری و تبدیل کشور های رقیب ، به سیستم ‫سوسیالیستی ،

کمونیستی کمک کردند و آنها را برای استقرار قدرت ، بنام ،، حکومت مردم ،،

و ،، حکومت توده ها ،، یاری دادند.

‫کشور های کمونیستی هم با نام های دهان پر کن و ایده ئو لو ژیکانه ، سال های

سال مردم را مشغول تبلیغات توخالی و خوش نما کردند و جامعه را عقب نگاهداشتند.

‫مخالفان حکومت را پنهان و آشکار به نام های مخالفان ،، انقلاب ،، یا ،

سد راه پیشرفت ،، مردم ،، ‫نابود کردند و ‫ از میان برداشتند و با دیکتا توری ترس

و وحشت ، ابراز وجود را خطرناک نشان داده و بیان عقیده را خفه کردند.

‫در حالیکه خود همین گردانندگان حکومتی ، سد راه پیشرفت ،، مردم ،، بودند.

با نگاهی به تاریخ دیده میشود ، مردم با استعداد شوروی و مردم زحمت کش چین

سالهای سال زیر خفقان دولتی ، ‫تحت فشار و زیر خط زندگی معمولی روزگار را

گذراندند و جرأت دم برآوردن نداشتند ، زیرا با اتهام بخطر ‫افتادن ،، انقلاب ،، از

همان حد اقل معیشت هم محروم میشدند و معلوم نبود چه بر سرشان میا مد.

‫مردم اروپای ‫شرقی زیر فشار و نفوذ حکومت های انقلابی یا تحمیلی یه کمونیستی ،

سالهای دراز در محرومیت ‫و نداری و فقر مادی و فرهنگی دست و پا میزدند و اگر

اعتراضی میکردند مثل مردم چکسلواکی ، بصورت ‫میلیونی قتل عا م میشدند

و فریادشان بجائی نمی رسید ، زیرا با بر چسب انقلابی یه ،، حکومت مردمی ،،

موافق نبود.

حالا طرفداران کمونیزم و حکومت ‫کمونیستی یا پرولتاریا ، دنبال چه چیزی هستند

و چه رویائی در سر دارند، ‫با چه سابقه ای از این نوع حکومت ، میخواهند مردم را

طرفدار این سیستم  ،، ورشکسته ،، نمایند و چه چیزی را ‫میخواهند بشارت

دهند ، تا خود را نماینده و راهنمای یه نجات مردم  و انمود کنند. ‫  

 

‫ بامید روزگار بهتر

..

 سوز

شنبه  01.03.2008   -- 16:00

‫ایده هایه کومونیستی

نویسنده : س. و. ز : ٩:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

شوق دیدار

 

  شوق دیدار

  ..

  خلاصه بگم جمالتو

  یا ادبی بگم کمالتو

  یا عشقی بگم وصال تو

  یا شاعری بگم خیال تو

  یا دااشی بگم هوای تو

  یا جاهلی بگم جیگر تو

  یا تاریخی بگم اثر تو

  هوس کرده دلم چه جور

  انگار دستپاچه بخوای یه کاری بکنی

  دلم میخاد به بینمت

  تو رو تو بغل به گیرمت

  تو رو تو خودم به بینمت

  این که تو در پیش منی

  با منو و هم کیش منی

  با هم بریم به شمرون

  یا تپه های تهرون

  ولنجک ، جاجرود یا توچال

  دیزی یه راه چالوس

  یا قزل الای همون سد کرج

  رو نیمکت قهوه خونه بشینیم

  پچ پچای رودخونه ی سد کرج رو گوش کنیم

  حکایت جدا شدن ز اصلشون

  ز آبهای ی سد بزرگ و ، وصلشون

  که پشت اون سد بلند و هم ستبر

  جماعتی با هم بودند ، بفکر کار هم بودند

  ماهی یا در کنارشون ، بالا و پشت و زیر و رو

  بود همه جا آب زلال ، رفیق و یار غارشون

  آخ که برای برق شهر ، باز شده یه سوراخه نهر

‫  باید از اونجا بگذری ، پره ها ی توربینا رو بچرخونی

  که چرخش پره آب ، به آدما میده جواب

  زچرخشه توربین سد ، کابلا میشن پر زور برق

  از توی سیم های ضعیف ، گرما و کار میشه ردیف

  نور به چراغ خونه ها ، گردش پنکه و دما

  آبهای رفت چرخونک ولو شدند ، تو سنگای مسیر رود

  بدست سنگای یه درشت و ریز رودخونه درو شدند

  آبهای سد ز اصلشون جدا میشن

  لامپا یه شهرک همه ، با صفا میشن

  پنکه یه منقل کباب ،  باد میزنه

  چیکار داره آب جدا شده ز اصل خود داد میزنه

  صدای آب و سنگ رودخونه ،حکایتش فراوونه

  به آبهای جدا شده زاصلشون دلم گرفت

  به غربتی  رونده شده ، به مسکنی مونده شده

  جایی بجز این ندارند ، باید روزو سر بیارن

  شب به امید دلخوشی ، بهانه یه فراموشی

  ‫دروغ بگن به یارشون ، خواب به بینن تو بیداری

  همدستی یه اونوری ها ،کشیده اب رو اینجاها 

  چیکار کنن رونده شدند، به غربت ها مونده شدند 

  زندگی یه اونوری ها ،خدا شناس و بی خدا

  منافع با هم ، شون ، کرده اونا رو یکصدا

  خدا چییه دین کدومه ، مارو به نون کی رسونه

  هر جا میخواد هر چی بشه ، بذار بشه

  اونوری یه تامین بشه ، نون و سبزیش ارزون بشه

  اینه که من بدیدنت ، وصل و ، بتو رسیدنت

  رسیدنم بیار خود ، چهره ی تو بدیدن است

  شادی من کنار رود و پیش تو ، فزون شدست

  چرا که مثل اب رود ، نی که چنین ، نگون شدست

  آیا که اینخوشدلی ام ز دیدنت ، دهن کجی ست به آب رود

  ‫سخره به آب نمی کنم ، تو را رها نمیکنم

  فراق من ز یار و دوست ، نیست که برای آب نکوست

  تاسفی به آب رود ، توانم این ،، کنون سرود

  ‫جدایی ام ز یار و دوست ، نه مرحمی برای اوست

  شکر خداوند بزرگ ، زلطفشم ، کنار دوست

  ‫زهرچه که گذر کنی ، سخن ز دوست،

  سخن بدوست ، کنار دوست

 شعر : سوز 

  ۱۴.۱۲.۲۰۰۷ 

  ‫بازسازی ۱۱,۰۱,۲۰۰۸ -  2007-12-14 . 01:45

  شوق دیدار  

نویسنده : س. و. ز : ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

‫‫دلیل

     

‫دلیل

آره عزیز ، جونم واست بگه

‫خیلی چیز ها هست که آدم میدونه و ، میبینه که درست فکر میکرده

و شواهد و نتیجیه کار ، رو هم میبینه که دلیل انجام اون عمل بوده است.

یعنی در اثر انجام چنین کاری هست که چنین نتیجه ای میدهد اما

براش دلیلی ، یا مدرکی نداره . اگه بخواهد با حرف و استدلال هم اون رو

ثابت کنه . چون به نفع طرف نیست که قبول کنه ، شروع میکنه به استدلال

و انکار ، که تو در اشتباه هستی و خیال میکنی. و یا با تمسخر میگه که

این هم شد دلیل ، این ها یک فکر هایی هست که تو پیش خودت فکر کردی

و هیچ دلیلی که ثابت کنه حرفت درسته در دست نیست .

‫اونموقع هست که یا کوتاه میا ی ، یا خودت را به اون راه  میزنی

تا از دردسر فرار کنی.

..

سوز 

09.01.2008     02:10               

نویسنده : س. و. ز : ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

راز‫

 

راز

—-

حافظا باز بگو ، با من از این راز بگو

حافظ طناز بگو ، حافظ ْ‌ دل باز‌ ْ بگو

‌(‌ چشمِ‌‌ دل باز، دلباز، دلباخته )

فاش بگو ، باز بگو ، نغمه ی غمّاز بگو

وقتِ سحر ، آبِ حیات ، چیست در آن راز بگو

پهن شده سفره ی دل ، همدل من ساز ، بگو

سّر ِ نهان ، غنچه ی لعل ِ لبِ آن ناز بگو

مرغ‌ ِ حق و ، کوک شدن باز به آن ساز، بگو

هوی‌ ِ شباهنگ و شب و ظلمت‌ و پرواز بگو

شآه پر ِ ، پرّ ه ی پندار ، به پرواز بگو

آن توان را که دهت ، اوج به پرواز بگو (میدهَدَت)

سَسَل این نکته بر او ، همچو نیاز است بگو

بَر او پرده کشیده ، بَرَ ت ، از دیر چو باز است بگو

.. 

‫ نام = سَسَل 

یکشنبه ۲۴.۰۲.۲۰۰۸ − ۰۱،۵۷ -  ساعت  ۰۳،۰۳

 24.02.2008 

     ----------            -----------‫

گاهی فکر میکردم این شاعر های بسیار بزرگ و مهم ما ، چرا در تمام عمر فقط همین

دیوان شعر را گفته اند ، یا سعدی یه باین عظمت و بزرگی که اشعارش حکیمانه و

ضرب المثل وار ، روزانه در میان ‫مردم ما استفاده میشود ، فقط دو تا کتاب نوشته ،

یا حافظ با اشعار بدین زیبایی و پر معنا فقط یک ‫ کتاب دارد و فردوسی با چنین

سروده هایه حکیمانه و محکم و حماسی یه شور انگیز ، در طول سی سال ، 

فقط یک کتاب نوشته دارد‫. ولی وقتی خودم خواستم احساسی را که در من می جوشید

و حالت رقصی ، ‫ترانه ای ، و لطیفی که ، از جمله ای یا موضوعی در ذهنم مجسم

شده بود را ، بنویسم و روی کاغذ بیاورم ،‫ ‫دیدم ، این نه به آنست که تو پند ا شته ای .

طبعی روان میخواهد و چشم درو نی یه جویان ، که در بایگانی های ذهن ‫بگردد

و اندیشه کند تا کد امین لغت را در بر ، چی ، بنشاند . حالتی ترّ نمی میخواهد ،

مانند نت موسیقی ، که  جمله ات را به چه سان ، حالت مو ز و ن بخشد ،

جمله ات خوب ولی نامو زو ن ، جمله مو زون ولی نا مفهوم .

‫دیدم به این سادگی ها هم نیست ، که کنار گود به نشینی و به تو گودی ها بگی ،

لنگش کن . اون که تو گود هست و دارد زور میزند ، خودش هم میفهمد که اگر چه بکند ،

چه خواهد شد ، ولی اون توان لازم و شرایط انجام عمل ، میسر نیست.

‫چهار تا سطر ریتمیک نوشتن ، یکساعت فقط وقت می برد ، اون هم ‫یکساعتی

که باید شرایطش مهییا باشد ، دور و برت کسی ، به چیزی قرقر نکند ‫، بچه ات ازت ،

چیزی نخواد ، یا صد ا ی موز یکش که ازش چیزی نمیفهمی ‫مانع تو نشود که بتو انی

فکر کنی و یا چند تا چیز دیگر ...

‫اما وقتی میخواستم شعر حماسی ، مثل فردوسی بگم واقعاً دو سه برابر

این یکی شعر ها وقت میخوهد.

‫روحشان شاد ، ‫حافظ ، سعدی ، فردوسی ، نظامی ، رودکی ، مولوی ،

و دانشمندا ن ، ابو علی سینا ، خیام ، ‫بیرونی ، خوارزمی و همه آنانکه

به بشریت خدمت کردند.

آنها راهنمایان تابناک علم و ادب و تاریخ مردم هستند.

..

 24.02.2008   -- 03:18     
نویسنده : س. و. ز : ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

کوشش

 کوشش

.
مبادا ز پویش ، هراسان شوی
ز ر أی دگر گو ، پشیمان شوی
بد اندیشه را ، کرده ات باطل است
تلاشت همه ، سست و بیحاصل است
.
بکوشش بکن ، کار خود را تمام
نشان ها ز سعی تو گیرند ، نام
‫سر انجام کارها ، بسان نبرد
به اندیشه است ، همت و ، کار کرد
.
به پوی و بخواه و بگوی و بکن
تلاش و تحمل ،سه نیک ، پیشه کن
‫به پندار و گفتار و کردار نیک
شوی با خبان، در همه جا شریک (خوبان)
.
‫به پندار هماره ، به نیکو بکوش
که نیکو بگیرد ، بدی را ، چو گوش
‫به پندار نیکت شود ، کرده نیک
که پندار باشد ،عمل را ، شر یک ‫
.
چو کردار تو ، نیک و ارزنده شد
زبان هم بدان کرد نیک ، بنده شد
‫به گفتار نیکت ، روان شاد شد
دلت نرم گشت و ، رُخت باز شد ‫
-
سوز

۲۴ آذر ۱۳۸۶ - 15.12.2007 

نویسنده : س. و. ز : ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم