باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

‫اوباما 2009 Obama

اوباما

..

‫آمادگی برای انتقال ریاست جمهوری از بوش به اوباما با شور

‫و هیجان زیاده از حد دنبال میشود . در خیلی از کشورهای

‫جهان بحث و صحبت های خیلی زیادی هر روز مردم را مشغول

‫ این انتخابات  می کند.

‫این پیشواز رفتن برای انتقال ریاست جمهوری در هیچ

‫دوره ای سابقه نداشته و به این مفصلی هم نبوده است؟

تبلیغات شدیدی است که انتخاب یک رییس جمهور

‫افریقایی‫ تبار و تیره پوست نشان یک دموکراسی کامل است

‫که در واقع چنین هم هست ، ولی نه با اینهمه سرو صدا ،

‫یکجای کار ایراد دارد !

ادامه مطلب....

....

سوز

19.01.2009

-----------------                

این همان کشوری است که ، همین چند ماه پیش ، نزدیک هزار میلیارد بدهی

درش ایجاد شد .

کسی بدنبال شرکتهای مسئول این نابسامانی اقتصادی نیست.

با وابستگی اقتصاد کشور های ارو پا و آسیا ، حدود ده - دوازده تا

از کشور ها ، از هشتصد میلیارد و رقم های کمتر تا دویست و صد میلیارد

را باید به سیستم اقتصاد خود تزریق کنند ، تا مقدار ورشکستگی ها و

بیکاری را کمتر کنند . البته با این تزریق پول به اقتصاد ، مقداری از شدت

بحران کم می کنند . بحران سر جای خود باقی است .

 گویا این همه سرو صدا برای ایجاد شور و حال در مردم است که

‫یکنوع حالت عادی زندگی را تداعی کنند و کسی نپرسد که بابا پولها کجا رفت

پولها چی شد ؟ مبلغی حدود حداقل چهار - پنج هزار میلیارد دلار است.

‫مردم از رفتار رییس جمهور قبلی راضی نیستند ، از مخارجی که اینور و انور

‫دنیا کرده ناراحت هستند، نام امریکا آن درخشش سابق را ندارد.

‫با این بزرگ نمایی و بیش از حد سرو صدا کردن ، می خواهند حواس ها را

‫یه جور دیگر مشغول کنند . اسم امریکا دوباره با خوبی برده شود و برق بزند.

..

سوز 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫زرتشتی

زرتشتی

..

دوستی وبلاگی ، نوشته بود :

سلام دوست خوب شعر بسیار زییایی بود ‫

از قرار معلوم شما باید زرتشتی باشید درسته؟ ‫ 

..... ‫

برای خوبی شعر ، آیا فرقی هم می کند؟ ‫ ‫ 

بقول مولوی بزرگوار ، نه بر‫ّی ام ، نه بحری ام ‫ 

‫نه گبر و نه ترسا و نه مسلمان نه یهودم ‫

همانطور که می بینید طرفدار " تفکر آزاد " هستم ‫

‫همه ادیان طرفدارانشان را بسوی بهتر بودن و خوبی راهنمایی ‫می کنند.

همه ادیان به خوبی کردن با همسایه و دیگران دعوت می کنند .

آقای صبحی مرحوم ، در زمان کودکی ما ، در رادیو ایران صحبت می کرد.

می گفت سه کارگر برای تهییه نهار دچار اختلاف شدند ،

کسی ‫که ناظر بر جریان بود و معلوماتی داشت ،

رفت برای آنها ٫ ا نگور ٫ ‫خرید و هرسه راضی ،

شروع به خوردن ناهار کردند . ‫ ‫

چرا ؟ چون عرب زبان " عَنب " میخواست . ‫ ‫  

ترک زبان " اوزووم " میخواست . ‫ ‫

و فارس زبان " انگور " میخواست . ‫

همه ، یک چیز را می خواستند ولی زبانشان متفاوت بود . ‫

علت وجودی ادیان ، بهبود روابط انسان ها و روابط اجتماعی بین آنها هست.

در هر قومی به نسبت عادات و رسوم آن قوم ،

مردم را به اجرای کارهایی ‫تشویق و از اجرای بعضی کارها

منع می کند و می گویند : خدا اینطور دوست دارد ‫ ‫

در رفتار اجتماعی ، نام توصیه کننده مهم نیست ،

روش رسیدن به خوبی ها مهم است . ‫ ‫

آن چیزی که به خوب بودن " ما "

کمک میکند نه در فریاد صبح سحر است ، ‫

و نه در شلاق زدن کسی که مقداری مشروب الکلی خورده است.

ما باید خوب بودن را از خودمان شروع کنیم . ‫

حالا آن چیزی که برای ما ایرانی ها باعث افتخار است ، اینکه : ‫ ‫

این از خود به سوی خوبی رفتن را یک ایرانی بنام " زرتشت "

الگو قرار داد ، ‫ ‫و سابقه ای ، بیش از سه هزار سال دارد

این الگو ساده ، کامل و جامع است :

پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک 

.. 
سوز

‫15.01.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٠٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫قافیه

قافیه

..

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

که سر ها در گریبان است

..

 چه کس گفته است شعر ، در قالب و در قافیه باشد

مخوان شعرش ، که منظوم نیست ،‫‫ ناپخته باشد

.

شعر ، بیان احساس ِ لطیف و بینش ظریف است ،

از یک رخداد یا حادثه ، یا حالتی که در آن قرار داریم ،

از تماشای طبیعت ، گل و یا رابطه یه انسانها

.  

روان چون گشت و گویا ، شد معانی در برش ، حاضر

بگو شعرت ، که شاعر نیز ، از بند ، پیوسته گر یزان است

بگو ساده و آهنگین ، و گر نه فهم ، درمانده و حیران است

.

‫‫بر گو، به زبان دل ، آنسان که نشد مشگل

در بند قوافی شعر ، کشتی نشست ، در گل

چه سازی طبع خود ظاهر ، بسان حافظ و سعدی

هنر را نیست والایی ، به تقلید و کپی سازی

‫‫نگین است حافظ و سعدی چنین گوهر نمی یابی

.

مشیری گفت ، کوچه ، بسی زیبا و شور انگیز

به ثالث گشته این مشهور ، سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

کجا این طبع شیرین را روان سازی به یک قافی ( قافیه )

.

ترنم با هم آهنگی ، درون طبع انسان است

سیاه شاخ آفریقا ، بولیوی را دگر سان است

‫‫به سبک شاعر تازی ، نشد یک بندرعباسی ، اسیر بند قرتاسی ( نامه نویسی )

‫‫که اورا ، مایه ای دیگر ، هوایی دیگرش ، در روح ، پنهان است

.

ستیز ما کنون ، گشتن رها ، از بند اعراب است و اعرابی

مفاعیلون ، مفاعیلون ، تو از بهر چه می یابی

فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلات

آمدش در طرح منظور مشکلات

مفاعیلون ، مفاعیلون ، مفاعیل

قوافی ها شدند، دست و پا ها را چو زنجیر

.

چه زیبا می نماید فکر ، چه رنگین باشد این تصو یر

* خوشه یه ماه فرو ر یخته در آب، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب *

مشیری گفت در کوچه ، که روح را مست می نماید ، چون می ناب

.

چنان که ، چون نگار هیچ انگشتی ، مشابه را نمی یابی

به شعر شاعری مانند ، تو زیبا تر نمی یابی

که هر گل با جمال خو یش دارد ، چنان رویی که گل دارد

بسانش گر بجویی عطر ، ندارد ، عطری که آن را دیگری دارد

..

سوز

03:28 31.12.2008  - 06.01.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫اشک

اشک

‫..

من آن اشکم، بر اندوهت ز ِ گوش چشم روان گشتم

‫شدم تسکین به غم هایت، ز کاشانه جدا گشتم

‫غبار غم به شستم گَرد، چو از ذهنت روان گشتم

‫چرا پس دوری من شد، ز یاران و ز کاشانه (اشکدان)

‫مُسکِن یا که آرام بخش، به هر دردی از آن خانه

.

‫چو غم جوشید، شدم چشمه، فدا کردم خودم را من، دلیرانه

‫وداع من ز ِ، یارانم، به پای چشم پنهان شد، بدست ِ صاحب ِ خانه

چه کس من را از آن پس دید، چه کس دنبال ِ من گردید

‫نهان گشتم بدستمالی، به پشت دست خردسالی، نمین بودم، کمی بعد هیچ

.‫

‫تأ ثر را عیان کردم، که شادی را بیان کردم، ‫غم غربت روان کردم

‫شدم ظاهر به اندوه و، به درد و زار و بیماری، و زآن پس هم به خوشحالی

‫زدودندَم بآسانی و با سرعت بدستمالی، نوک انگشت، خجالت یا نهان کاری

.‫

‫من آن اشکم که آویختم به چشم مادری بدبخت، به اعدام جگر گوشه

‫به حسرت باد، تکان میخورد، حزین آونگ، به چوب دار آویزان، چه بیهوده

‫طنابی کرد جدا او را، به گردن حلق، ز مادر، هم دگر یاران که می بوده ++

.

‫جدا گشتن ز هر دردی، وداعش با غم و اندوه،

روان شد اشک، اندک، یا کمی انبوه

‫به پایان ِ جدایی ها، ز شوق باز دیدن ها،

روان شد اشک، بسان چشمه ای از کوه

.‫

بروز شادی و اندوه، نمادش اشک می گردد،

‫چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد

جدا از خانه یه پیشین، سراغ باد می گردد،

سوار باد توفنده، به جمع ابر پیوندد

‫‫وزان پس بارش ابری است، برای ابر می بارد، بباران ابر می کاهد

به کوهساری دوان گشته، ‫به جویباری‫‫ روان گشته،

‫خنک سازد دل ِ، یک آهوی تشنه، به آهویی نهان گشته

‫در آن گاهی که سوسماران، بدندان پاره می سازند، نیام بچه آهو را

‫من آن اشکم، که با حسرت ز چشم ِمادر ِ آهوی ِ بیچاره روان گردم

‫..

سوز‫

‫02.01.2009 07:00 - 05.01.2009‫ 

......            

++‫ وقتی این سه سطر را می نوشتم از تأثر،

اشک چشمانم را پر کرد و جاری شد++ 

نویسنده : س. و. ز : ٢:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

ا‫نتقاد

انتقاد

‫..

‫یکی از دوستان پس از خواندن وبلاگ فارسی

‫من، زحمت کشیده و چنین گفته است .

‫البته انتشار گفته های ایشان، دلیل

‫تأیید آن از جانب من نیست .

‫......... 

‫سعیدا، جان من، وارسته ای اما

تو آداب سخندانی نمیدانی

‫گهی نظمی، گهی نثری، گهی فارغ ز ِ هر بندی

‫گهی نیما، گهی حافظ، تو از سعدی نمیدانی

‫گهی گیری ره جامی، گهی پویی ز بسطامی

‫گهی سامی، گهی تازی، ز خاقانی نمیدانی

‫به راه شاعران و نغمه پردازان این وادی

‫کنی پشت و زنی بهتان، تو بدنامی نمیدانی

‫اگر شاعر خوراکش بود نان و اندکی قاتق

‫توانگر هستی و، درو یش و ناکامی نمیدانی‫

‫عراقی هستم و ایران و ایرانی نمیدانم

‫کنی تعجیل در این راه پر آشوب و شرمندم

‫که از اول گمانم بود، ایرانی نمیدانی

‫..

‫رضا

‫14.12.2008 

نویسنده : س. و. ز : ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

گردش

گردش

.. 

‫کرده ای بر ما سپر، دیواره یه اندوه را

‫بهر باد تند هم، گستراندی کوه را

‫دور، و، چرخ باد را، گیرد آن کوه بلند

‫تندی آمال، غم، می کاهد به چند

‫هستی یه ما و فلک، بر آب بود

‫پیکر ما جملگی، از خاک بود

‫آیه یه، اِنّا اِلیه راجعون

‫خیزش و برگشت باشد، خاک دون

‫خاک ماه، مانند این خاک زمین

‫جمله یه افلاک، نی باشد جز این

‫گردش هر ذره ای دور یکی ست

‫گردش آن جمع را، بر دیگری ست

‫هر یکی، خواهد نماید از مدار خود فرار

شمع جاذب می کِشَد، آنرا و دُورَش را قرار

‫هر یکی پروانه یه شمع وجود دیگری ست

‫گردش انجم، بدور دیگری را، رهبری ست

‫جمع این مجموع ، گَردَد، گِردِ آن

‫این جهان گَردَد، بر دیگر جهان  

‫جمله یه افلاک هم، ازیک دگر ‫دور می شوند

تا از آنسر باز، روی در رو می شوند‫

‫این همه دوری، جستندی ز هم

‫عاقبت زان سر، رسیدندی به هم

آنچنان نزدیک، کز تنگی یه جا

‫انفجار آید، باز افتندی، جدا

‫جمع گشتن، در پی آن انبساط و انفجار

‫بارها بودست و کی باشد نهایت، یا قرار

‫..

‫سوز

۱۰، دی ، ۱۳۸۷  - ‫30.12.2008 

نویسنده : س. و. ز : ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

شب ‫یلدا

شب ‫یلدا

‫..

گل سرخ هندوانه، آذین شب یلدا

‫‫لیموی شیرین، در بساط شب یلدا

‫انگور سرخ و قهوه ای کم رنگ نیمه آبدار،

‫کنارش جمع یاقوتی و درخشان دانه های انار

‫باسلق مراغه با مغز گردو،

‫نوقا و لوقای تبریز، گز اصفهان

‫راحت الحلقوم های رنگ و وارنگ

‫آجیل شب یلدا، پسته، فندق و بادام تفت داده شده

‫بادام هندی و کشمش فخری،

‫کشمش سبزه، کشمش قرمز پلویی

‫مغز گردو و خرمای سیاه بم که نرم و حلوایی است،

‫خرمای قرمز و کم شیرین حاجی آباد،

‫همگی شان لم داده اند ‫کنار ظرف های بلوری نقش دار

‫هر کدام حضور خود را در کنار بقییه با شادمانی جلوه میدهند،

‫از اینکه می بینند و دیده می شوند رضایت خاطری دارند

‫و از اینکه در جمع هستند و تنها نیستند،

‫یکنوع شادی از وجودشان بروز می کند و شادی می بخشند

‫تخم کدوی پهن و باریک ، تخم آفتابگردان سیاه و راه راه

تخم جابونی گلپر زده و یا تخم هندوانه تفت داده ( بو داده )

‫موتور ‫ادامه یه شب، در شب یلدایند.

‫.. 

سوز

‫30.12.2008

 

نویسنده : س. و. ز : ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم