باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

خیال

در سایه یه شعر، اخوان ثالث

‫‫خیال

‫..

‫سلامت را دو بااار پاسخ خواهند گفت

‫که آنها شاد و خندانند

‫به دل شادی، به لب خنده،

‫سعادت را، ز سیماشان نمایان است

‫به دل ها محرمی دارند، به خانه همسری دارند

به عشق از ازل بیدار، به سر ها عالمی دارند

‫که نیکی را در این پرگار ِ عالَم، هسته می دانند

‫نگاهی را نمی بینی، به سان عاشقی خسته

‫ز عاشق های دل مُرده، گریزانند، گریزانند

‫نه زارع را به هر کوشش، دست هایش شده بسته

‫نه کارگر، ز کار صبح تا شب، به مزد کم، بُوَد خسته

‫در آن شهر خیال انگیز، کَسی‫ را گر، بکاری احتیاجی بود

‫همه، درجا، برایش همرهی باشند و یارانند

نه آفتابش گران باشد

‫نه ابری تیره آن را، سایبان باشد

‫هوایش شاد باشد، که باران شسته است اکنون

‫کمی اَبر، و کمی خورشید

‫بسان تکه یه الماس، ‫قطره یه باران

‫نوک یک برگ آویزان، بدیده می درخشد آن

‫تو فرعونی نمی بینی که قومی را اسیرانه

‫برایه آرزوهایش، سخت خواهان است

‫نه خاخامی یهودی را ‫که ترسِ،

‫سبک بودن هدایا را، زدست مردمی ساده

‫مسیح را بر صلیب آویز، خواهان است

‫نه سامی را بدست شلاق،

‫جزا جویان کَسانی را، که او خورده ست شرابی ناب

‫نه شمشیری هلالی تاب، نهاده گردن مردم

‫به زور تیزی یه شمشیر، براشان با چنین جبری

‫بهشت را مفت خواهان است

‫خیال کردن چه آسان است، چه آسان است

‫ ..

‫سوز

 ‫۱۳ دی−۲۳ بهمن ۱۳۸۷ -  11.02.2009  

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

رها

رها 

..

رها گشتن چه آسان است ، ز کمبود ، بی غذایی ها

ز بی پولی ، زبی مسکن شدن ، یا خانه دوشی ها

ز عشق روی تو گشتن رها ، اما علاجی ره نمی یابم

..

سوز 

- 09.02.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫ایرانی

ایرانی

‫..

‫با هم زبانی صحبت می کردیم ، صحبت افتاد به اصفهان ، و من

‫از شیخ بهائی و هنری که او از خود بجای گذاشته است تعریف کردم

‫و بروح پاک آن بزرگ مرد درود فرستادم.

در جا، اون هم صحبت، زبان ‫به بدگوئی از آن بزرگ مرد باز کرد.

حرفش را قطع کردم ولی او ادامه داد .

‫گفتم آثار تاریخی از چند صد سال پیش از او بجای مانده است، منار جنبان،

‫کاخ چهل ستون، مسجد شیخ لطف الله، میدان نقش جهان، حمام شیخ بهائی.

او می گفت: این ها همه هیچ، او ( شیخ بهائی ) چرا فرمول حمام شیخ بهائی

‫را به مردم نداد که مردم از آن استفاده کنند، پس او آدم خوبی نبوده، بقییه

‫کارهایش هم بدرد نمی خورد.‫ گفتم آقا جان، تو مثل مامور بیگانگان صحبت

می کنی ‫و مانند آنان بر هرچه که برای ما و تاریخ ما افتخار هست ، یک عیبی

می گذاری ‫و از ارزش آن کم می کنی ، مگر تو ایرانی نیستی؟

.  

‫گفت چرا من ایرانی هستم، در ایران بدنیا آمده ام و در ایران بزرگ شده ام.

‫گفتم آقا جان، در ایران بدنیا آمدن دلیل ایرانی بودن تو نیست، ز یرا که از

‫افتخارات ایران به بدی یاد می کنی، به زبان فارسی صحبت کردن تو دلیل

‫ایرانی بودن تو نیست، زیرا بزرگان تاریخ ایران را به کوچکی یاد می کنی.

‫ایرانی کسی است که به ایران و مفاخر آن افتخار می کند،

از بزرگان ایران و تاریخ چند هزار ساله آن ‫به خوبی و نیکی یاد می کند.

‫اون پروفسور آرتور پوپ آمریکائی، یک ایرانی ست که سال ها از عمر

خود را ‫در بازشناسی تاریخ ایران سپری کرده است، و بعلت علاقه زیادش

به ایران ‫خواست که در ایران بخاک سپرده شود. پروفسور پوپ و همسرش

" آکِرمان" در کنار ‫زاینده رود بخاک سپرده شده اند.

.  

پروفسور پوپ، پروفسور " ریچارد فرای" و ‫پروفسور " رومن گیرشمن "

ایرانی هستند که احترام بسیار به تاریخ ‫ایران می گذاشته اند،

نه توئی که به دانشمندان و افتخارات ایران بد می گوئی .

‫..

‫سوز

۱۳ بهمن ۱۳۸۷ - ‫ 01.02.2009  

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫آریا

آریا

‫..

‫پور خاک پاک ایران سر ، منم ، آزاده ام

ا‫ز تبار جم ، فریدون‌‌ ، آریایی زاده ام

‫بهی آیین ، ره زرتشت ، پی رو بوده ام

پاسدار ِ نیک گفت و کرد و پندار بوده ام

‫..

‫سوز

 ‫۱۰، بهمن ۱۳۸۷ - ‫29.01.2009 

نویسنده : س. و. ز : ٥:۳٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫نیک روش

نیک روش

‫..

‫یکی از دوستان وبلاگی ، نوشته بود:

‫ اگر میشه گناه کرد و جوابگو نبود ؟ چرا ما گناه نکنیم ؟

 ‫ ‫−− −−−

‫گناه بخودی خود تعریف و نمودار عمل ناپسند و نکوهیده ای است

‫که نباید انجام داد ه شود.

دوست عزیز ، اگر بچه ای از کیف پدر یا مادرش پولی بدزدد

‫باحتمال زیاد ، والدین تا مدتی متوجه نخواهند شد.

‫آیا این عمل درست است ؟ مسلم است که نه ، درست نیست.

ما ایرانی هستیم و در سابقه یه تاریخی و فرهنگی و دینی مذهبی

‫خود گنجینه ای بس گرانبها داریم ، که سر آمد شاید همه یه ‫ ‫

آموزش های دینی و اخلاقی است که تا بحال موجود بوده است.

‫این روش و پایداری آن ، در حالی که ساده است ، بسیار هم کامل است

‫و شامل تمام مسائل و جریانات زندگی می شود ، حتی مسائل فردا ‫

‫این سه گوش نیکی ، این مثلث سه نیک ، پنجره ای بسوی نیکی هاست

 

"" ‫پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک ""

از درون آن به جهان و همه یه اعمالی که انجام می دهیم

یا انجام می دهند ‫نگاه کنید .

آن یک مقیاس و الگو برای قضاوت در مورد همه یه اعمال است .

‫درون وجود هر انسان یک شاخص قرار دارد بنام " وجدان و انصاف "

هر فرد انسان برای اعمال خود بلافاصله یک مقایسه ‫سریع

با این شاخص ‫درونی دارد .

هر شخص خودش میداند عملش تا چه اندازه درست بوده است

‫ولی شرایط موجود او را بآن وامیدارد که جور دیگری آنرا وانمود کند

و از عمل ‫زشت خود دفاع کند ، یا خجالت از اطرافیان ،

خوش خدمتی برای رئیس ، ‫فکر تأ مین فردای خانواده ،

و یا سودی که در آن کار هست و علت های دیگر .

‫ما بعنوان یک انسان وظیفه داریم اصول اخلاقی خود را حفظ کنیم .

‫از لقمان حکیم پرسیدند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان

‫ما ایرانیها در طول تاریخ نشان داده ایم

‫که به اعراب وحشی مدنیت را آموخته ایم

‫به مغول های وحشی مدنیت را آموخته ایم

‫بنابر این ، ما روش نیک خود را حفظ می کنیم اگر چه ،

‫عده ای کم ، از افراد ریا کار با نام دین و مذهب و نمایندگی یه خدا

‫قدرتی در دست دارند و آنچه می کنند بر خلاف خدا ،

‫دین ، مذهب ، اخلاق و انسانیت است.

‫..

‫سوز

 ‫۸ بهمن ۱۳۸۷ - ‫27.01.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

عقیده

عقیده

..

‫آیا یک نفر ، یک انسان ، اجازه زندگی کردن در روی کره یه

زمین را دارد ‫یا ندارد ؟

آیا یک انسان اجازه دارد نفس به کشد ، غذا بخورد یا آب

‫بیاشامد یا نه ؟

آیا یک انسان اجازه دارد به دور و بَر ِ خود نگاه کند ‫، ‫از تابش آفتاب

بر روی سبزه های باران خورده و انعکاس نور خورشید

‫از قطرات چون الماس روی برگ ها لذت به برد یا نه ؟

‫آیا یک انسان اجازه دارد که هوای لطیف و مرطوب جنگل

یا چمن زار ‫را تنفس کند ، یا می تواند از نسیم خنک سحری

در بیابان های ‫شن زار و خشک و بی آب و علف

تنفس کند یا نه ؟

 .

‫جواب هر معتقد به هر دین و مذهبی مثبت است .

آری هر انسانی اجازه دارد

‫از آنچه در روی کره زمین در اختیار او قرار دارد استفاده کند

و لذت به برد ‫و زندگی کند .

 .

‫چرا عده ای این باور را دارند که خود را ، عقیده یه خود را ،

یا دین و مذهب ‫خود را بَر تَر بنامند و دیگران را ملزم بدانند یا

وادار کنند که به دین آنها

‫اعتقاد داشته باشند و از عقیده یه دینی آنها پیروی کنند ؟

 .

‫خدایی که این امکانات را برای بشر فراهم کرده ،

‫شرطی برای ‫استفاده از این نعمت ها قرار نداده است .

‫اگر کسی از خداوند بخاطر نعمت هایی که در اختیارش

قرار داده است ‫تشکر کرد که خوب . با شکر نعمت او ،

نعمت هایش افزون می شود.

‫اگر هم قدر دان و شاکر نعمت های خداوند نبود و یا قدردانی

و تشکر ‫خود را برای دیگران نمایش نداد ،

خداوند خودش می داند با آنها چه کند.

‫هرکس مسئول اعمال خودش است .

‫خداوند هیچکس را بخاطر گناه کسی دیگر مجازات نمی کند .

‫خداوند احتیاج به دایه های مهربان تر از مادر ندارد ، که عده ای

راه ‫بیافتند ، چوب و چماق دست بگیرند و دیگران را

وادار کنند که :

‫ای بابا ، تو باید از خدا تشکر کنی و تازه این جوری که

ما می گوئیم ‫تشکر کنی .

‫تازه آنهم ‫به زبانی که نمی فهمند برای تشکر از خدا

چه می گویند ‫و چرا باید ‫به آن زبان بگویند ؟

‫آیا خداوند بزرگ فقط بآن زبان بخصوص ، متوجه تشکر

بندگانش می شود ؟

آیا خدا زبان دیگری بلد نیست ؟

آیا کسان دیگری که باین زبان صحبت ‫نمی کنند

جزو بندگان خدا نیستند و هیچ جایی پیش خدا ندارند ؟

‫‫چرا ، آنها هم بندگان خدا هستند‫ ،

خداوند زبان آنها را هم متوجه میشود

‫روش شکر گزاری آنها را هم قبول می کند .

‫بقول مولوی بزرگوار

‫هیچ آداب و ترتیبی مجوی −−

هرچه می خواهد دل تنگت بگوی

‫..

‫سوز

 ‫۵ بهمن ۱۳۸۷  -  ‫24.01.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫اوباما 2 - 2009 Obama

اوباما 2

‫..

‫در نگاهی کوتاه به مسیر و تحولات رسیدن اوباما به

‫ریاست جمهوری ، دیده می شود ، چهار پنج سال پیش ،

‫بطور اتفاقی ، یک ‫سناتور ، از " انتخاب شدن مجدد " به سناتوری

‫منصرف میشود، و چند نفر از سناتور های دیگر بطور متحد می گو یند :

اوباما خودش را کاندید کند و بلافاصله با انتخاب او موافقت میشود

‫و ایشان به عضویت سنا ، پذیرفته می شود.

‫و گرنه جای خالی برای ‫عضویت ایشان وجود نداشت ،

‫و معلوم نبود که آیا باین زودی ها بتواند شانس

‫انتخاب شدن در سنا را داشته باشد.

‫و او در عرض چهار سال بسرعت برق و باد ‫پله های ترقی را بالا رفت ،

‫تا کاندید شدن برای ریاست جمهوری.

‫و... بطور اتفاقی از چهار پنج سال پیش...

‫شرکت هایی با هم آهنگی نا نوشته شروع می کنند به

‫کاری یکسان انجام دادن و وام های بدون پشتوانه برای خرید خانه به مردم

‫میدهند و بعد این مشتری ها را به بانک ها می فروشند و حق و حساب

‫خودشان را می گیرند و کنار می روند.

‫و میمانند بانک ها و مشتریان بی پشتوانه یه مالی.

‫گویا این وام گستری های بی قاعده و نا اصولی فقط برای خرید خانه

‫داده نشده و در زمینه های مختلف بوده است.

‫این شرکت های معتبر نما ، توسط نفوذ و دوستانی که در اطراف دنیا

‫داشتند، بانک های مختلف از سراسر دنیا را هم به این معامله ها

‫تشویق و یا به نحوی راضی می کردند.

‫با جمع سر انگشتی ، بدهی کشور های مختلف جهان به مبلغی ‫حدود

‫پنج هزار میلیارد دلار می رسد، یعنی پنچ با دوازده تا صفر جلویش .

‫این پول ها کجاست ؟

‫حالا بفرض حالت بازار کاذب ، باعث بالا بودن این مبلغ شده است ولی

بیش از ‫نصف بیشتر این پول که واقعی است .

‫حالا باید منتظر بود و دید که برای این سناتور جوان با ایده های عالی

‫و شور انقلابی ، با سیمای جالب و صدای گیرا و کاراکتر خوب ،

‫چه آشی پخته اند و چه چیز هایی را می خواهند سر ِ او خراب کنند یا

‫چه نشدن هایی را بپای او بنویسند.

‫..

‫سوز

‫سوم بهمن ۱۳۸۷ - ‫22.01.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم