باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

یلدا

یلدا 

..

شب یلدا به یادت ، شاد دارم

به خاطر چهره ات ، همراه دارم

ز اجدادم ، ز پیشین ، یاد دارم

سده ، یلدا و نوروز ، یار دارم

..

سوز

۳۰.۰۹.۱۳۸۷ - 20.12.2008 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫‫گندم

‫‫‫یکی از دوستان وبلاگی، در صفحه اش عکسی زیبا از جوانه های گندم را

 نشان میداد و ‫نوشته بود:

 ” جوانه ء گندم بی هیچ کوششی می روید و گندم می دهد. ”

‫------

 ‫گندم

‫..

با اندیشه ات بداخل گندم نگاه کن، ببین درون دانه یه گندم چه کوشش و

تلاشی در کار است تا لوله های مکنده مواد غذایی را ( ریشه ) بطرف زمین

بفرستند، و ساقه ای بسمت هوا و نور و خورشید بفرستند تا انرژی و هوا

برای داخل گندم و تغییر و تبدیل های لازم را تهییه بکنند. چه کارخانه ای

‫مشغول تهییه است که موادی برای برگ، مواد دیگری برای ادامه یه ساقه،

مواد دیگری برای دانه های گندم درست می کند،

‫که همین دانه یه گندم به تنهایی مواد مختلفی می خواهد: 

برای پوسته، پوشش زمخت حفاظت پوسته، مواد نشاسته ای داخل دانه... 

که هر کدام از آنها ویژگی هایی خود را دارد، و یک سیستم و تشکیلاتی

باید باشد که کاربری کند

و برای هر قسمت، مواد ویژه یی بسازد که  منظور و وظیفه ای جدا

از دیگری دارد، و برای هر دانه تازه هم، یک سیستم مدیریت بفرستند تا

هرکدام از آن دانه ها هم به تنهایی، در شرایط مناسب چندین دانه دیگر

تولید کند و این کارخانه یه ناپیدا، در درون دانه یه گندم همچنان به ارث

به دانه های دیگر می رود.

آنوقت می بینی که بقول سعدی بزرگوار:

برگ درختان سبز در نظر هوشیار - هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

"  نگاهی به نوشته ای به اسم: ابر یاران "

..

ابر یاران Abre Yaaraan

...... ادامه

از دو یار آب رود، یک، آب راهی، بر راست رفته، 
در کنار گندمی خاکش نهان، چون، خواب رفته، 
گندمه خفته، ز جوش خاکِ خشک و آب تر، بیداآ ر، گردد، 
شد، چو یارش، خاک و آب، دستی زده بر پای، گردد،
ادامه ... 
..
سوز

‫17.12.2008 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

لحظه ای از او

لحظه ای از او...

..

‫ یک دوست وبلاگی عید قربان را تبریک گفته بود و تمایلش را ابراز کرده بود

که دوست دارد دوباره به حرم مطهر، مشرف بشود و باز هم حال و هوای

حضور در خانه یه خدا را حس کند.

بعد از تبریک متقابل، بنظرم رسید متن جوابم را بدون نام ایشان

در وبلاگ منتشر کنم، شاید حاج آقا های دیگر هم بخوانند.

..

‫حاج... آقا عید قربان شما هم مبارک

‫شاعر عارف می گو ید:

‫ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

‫معشوق همین جاست بیایید بیایید،

‫حج امروز ما در خانه است، خانه یه وطن

‫خرج حج را همین جا برای محتاجان درمانده مصرف کنید.

‫دوستی یه او را ٭ خدای بزرگ ٭ را در دل دردمندان دور و بَر ِ تان بجویید.

‫آنکه از روی ناچاری و در ماندگی، کلیه خود را به یک میلیون تومان

می فروشد و قسمتی از ‫وجودش را با پول عوض می کند.

‫آن دختری که برای کاستن فشار خرج زندگی خانواده و

‫و برای ندیدن درماندگی پدرش در خرج روزانه، از خانه

‫بیرون میزند و تن خود را در مقابل پول در اختیار دیگری قرار میدهد،

زیرا وجود خودش را

‫و هزینه یه زندگی خودش را در خانه، بر دوش پدر می بیند،

‫او محتاج ملاقات است. آن خانواده احتیاج به بازدید دارند،

‫وگرنه ‫حضرت حق را هر کجا طلب کنی، او را می یابی.

‫آیا خداوند بزرگ وجود خود را، حضور خود را فقط  به خانه یه کعبه

‫و اطراف آن محدود کرده است؟ آیا باید این همه خرج کرد و

‫و به آن قسمت از دنیا رفت تا وجود حضرت باریتعالی را حس کرد؟

‫حاج آقا، شما و دوستان شما با هم میتوانید مقدار زیادی پول

‫زیارت را در محله خودتان با پرس و جو، با بررسی ها،

‫برای بندگان درمانده یه خدا ‫خرج کنید.

‫شاعر بزرگوار می گوید:

‫عبادت بجز خدمت خلق نیست ٭ به تسبیح و سجاده و دلق نیست

‫یا حق

‫یه نظر حلاله

‫موفق باشید

..

سوز

‫09.12.2008 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

مفید بودن

مفید بودن

..

در وبلاگی نوشته بود...

زیبای غمگین... قسمت ۳

راه چاره اش  جز خودکشی  برای زیبای غمگین چه میتواند باشد.

------          -------

... راه چاره ای بنام خود کشی اندیشیده ای؟  

اگر به اینجا رسیده ای که حاضر شده ای از خودت بگذری ،

که وجودت، بودنت، برای خودت اهمییت ندارد. بدان که

بودن تو، برای خیلی های دیگر با اهمییت است.

بودن تو، برای آنها، امید است، زندگی است.

تو با بودنت و انجام کارهایی برای دیگران، می توانی مفید باشی.

این جسم، این روح، که چندین سال زحمت پدر و مادر باینجایش

رسانده است، با ارزش است، تو با دیدن ناملایمات و رنجش زندگی

نمی بایست آن همه ارزش را نابود کنی.

خودت را در بست، در خدمت برای دیگران قرار بده،  

تو دیگر نیستی، یا برای خودت نیستی.

برای کم کردن مشکلات دیگری تلاش کن...

از نظافت و رو براه کردن خانه ای که شاید مادر ندارد، تا

کمک و همراهی به پیرمردی، پیرزنی که هم صحبت میخواهد

و یا کمک برای انجام کارهای روزانه اش لازم دارد.

چنین می توانی خود را و رنجش و ناملایمات زندگی خود را،

در خدمت بدیگران فراموش کنی، و می بینی، احساس 

قدردانی و تشکر آنها چه به زبان و چه با نگاه و حرکاتشان،

امیدی و مفهومی زیبا به ادامه یه زندگی ات می دهد.

..

سوز

07.17.2008 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

دزد دل

    دزد دل

   ..

‫دوستی ناشناس نوشته بود:

دزد دِل ها چاره یه کارش چییه ؟

گفتمش شعر چشم را از همین وبلاگ بخوان

..

دزد د ِل، خود تو رو هم به اسیری می بره

‫دزد دل، وجودت، جسمت، روحت را هم می بره

‫اون وقته که هی میخواهی بیشتر ازت بدزده، اون برق نگاه،

‫اون ناز نگاه، که دامن ِ ابرو رو پشتش می کِشِه و اون گرد و غبار

‫کشیده شدن دامن روی زمین، مثل گرد و غبار گیجی یه بعد از مورد

‫لطف قرار گرفتن از گوشه چشم اون دلبری است که دل تو رو برده.

‫اون وقته که هرچی داری حاضری در اختیارش بذاری که اونو هم به بَره،

‫یه وقت به دو رو بَرِت نگاه می کنی می بینی چیزی دیگه نداری، حاضری

‫جانت را هم بدهی.

‫بقول شاعربزرگ ایرج میرزا: وقتی که پسر برای رضایت، دزد ِ دلش،

قلب مادر عزیرش ‫را برای تقدیم به دلبر می برد و پایش به سنگ میخورد،

.

قلب مادر بصدا در می آید و می گوید:

" ‫آه ، پای پسرم خورد به سنگ "

‫بچه هم دل مادر رو می دزده.

 ..

سوز

01:20  04.12.2008 

 

نویسنده : س. و. ز : ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

دزد

دزد

..

‫در وبلاگی نوشته بود‫ :

** حق ما چیست

سالهاست که نان خشکی ها
از محله‌ی ما نمی گذرند
زیرا از نانِ خالی این همه سفره
چیزی حتی برای پرندگان
باقی نمی ماند.‌‌‌ **

  .

‫وقتی جامعه ای خیلی فقیر است، یعنی آنقدر که حتی اگر بفکر

نان دادن به پرندگان هم باشد، نانی ندارد که به پرندگان هدیه کند،

‫در مدیریت اون جامعه دزدی میشود.

مثل داستان رابین هود و اون ‫مامور ظالم پادشاه که حتی یک پنی را

از فقیر ترین آدم بعنوان ‫مالیات برای پادشاه می گرفت و در قصر پادشاه

کیسه های سکه ‫های زر را روی هم انباشته بودند،

و شاه آسوده خیال در رویا بود.

 .

‫دزدی کردن بخودی خود، عمل زشت و ناپسندی است.

‫حال اگر دزد خود را پشت لباس نظامی گری پنهان کرده و

‫یا خود را به لباس شریف و پاک راهنمایان بهشت آراسته است،

‫باز هم باید دزدی او را رسوا کرد. زیرا او این لباس را بد نام میکند.

‫آیا اگر هر کدام از این دزدها

‫بر خلاف باصطلاح ** امنیت ملی ** عملی انجام میدادند،

آیا ‫کسی به " لباس " آنها نگاه میکرد؟

یا اینکه به " عمل " آنها استناد می کردند؟

‫او را محدود و زندانی و یا خلع لباس میکردند، و با او مانند یک

‫خطا کار رفتار میکردند بدون در نظر گرفتن " لباس " آنها.

‫پس باید این چنین در مورد همه دزدها عمل شود،

زیرا دزدی ‫آنها برخلاف ** امنیت ملی **، امنیت جامعه است.

‫دزد را در نزد عام، بی اعتبار باید نمود

‫دزدی اش را هر کجا هم، بر ملا باید نمود

‫دزد را گر لباسی هم، چنان، پوشیده بود

‫کووس رسوایی، جزایش پر صدا باید نمود

..

سوز

‫‫25.11.2008 

نویسنده : س. و. ز : ٢:٢٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۸ آذر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم