باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

‫‫میزان رأی ملت است

‫ ‫

‫‫میزان رأی ملت است

..

‫این شعار از اول توسط آیت ال... خمینی گفته شده است و

‫بقیه حکومتی های اسلامی هم آنرا تکرار می کنند،

‫آیا این فقط در زمانی ‫است که به نفع منظور آنها باشد؟

‫اگر رأی ملت برای آنان نباشد، دیگر چرا  ملت می شوند

‫اوباش و اراذل...

‫و بخاطر رأی شان کتک می خورند و باتوم جواب آنها است؟

‫این روش انسانی نیست و اجتماع و مردم آنرا قبول نمی کنند.

‫اگر شما نمایندگان مردم هستید، به میل و نظر مردم رفتار کنید.

..

سوز

٢٧ خرداد ١٣٨٨ - 17.06.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫شرایط

 

‫‫شرایط

‫..

‫برای انجام کاری یا استفاده از چیزی باید شرایط آن مهیا باشد.

‫دو نفر با هم صحبت می کردند ، اولی می گفت: بعضی ها از

‫عقلشون ‫استفاده نمی کنند و فکر نمی کنند تا یک کاری را

‫درست انجام بدهند. ‫دومی بشوخی گفت:

‫باید یکی عقل داشته باشد که بتواند از آن استفاده ‫کند.

‫بعد ادامه داد ، واقعا باید دید یکی هم که عقل دارد

‫آیا بلد هست از ‫عقل خود به موقع استفاده کند؟

‫شرایط مختلفی برای استفاده از چیزی وجود دارد:

‫۱ − اول باید شخصی چیزی داشته باشد که بتواند از آن استفاده کند.

‫۲ − آن چیزی را که دارد ، آیا بلد هست یا می داند که چطور از آن استفاده کند؟

‫۳ − اگر بلد هستند که چطور استفاده کنند ، آیا شرایط استفاده از آن مهیا هست؟

‫۴ − آیا میل به استفاده از آن وجود دارد ، با توجه به شرایط شخص یا شرایط محیط

‫ و با فکر به زحماتی که برای استفاده از آن چیز وجود دارد ، آیا باز هم به زحمتش

‫ می ارزد که از آن چیز استفاده کرد؟

‫۵ − آیا مانع ها و مشکل هائی که سر راه ِ استفاده از این چیز بوجود می آید یا

‫ می آورند قابل رفع کردن هست که بتوان از آن چیز استفاده کرد؟

‫..

‫سوز

 ۲۰ خرداد ۱۳۸۸ − 10.06.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫‫نوشته

‫‫نوشته

‫..

شاید نوشتن، مانند نشخوار کردن بعضی حیوانات است، که علف های با عجله

خورده شده را بالا می آورند تا خوب به جو ند که قابل هضم باشد.

نوشتن ما هم، بازنویسی لغات و کلماتی است که از تصاویر بر ما گذشته یا شنیده

های در ذهن مانده است. صحنه هائی که دیده ایم، برداشت های ما از آن ها،

آنچه را شنیده ایم و تعبیر ما از آنها، میشود عقیده ما، نظر ما، و نو شته یه ما.

ما آن ها را از بایگانی خاطره، به ذهن فعال و حاضر می آوریم، به آن ها نظم می

دهیم، با پس و پیش کردن آن ها و چیدمان، مرتب شان می کنیم، تا بصورت قابل

فهم و دریافت راحت و سریع برای خواندن و فهمیدن خودمان باشد. آن وقت این

رضایت خاطر فراهم می شود که حالا باین صورت "نوشته" مورد پسند مان هست.

..

‫سوز

 شنبه 19 اردیبهشت1388 − 09.05.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

خوش به حال خر

  

‫‫خوش به حال خر

‫‫..

‫‫یکی می گفت خوش به حال خر،

‫‫نه به فکر خونه است، و نه به فکر تهیه خوراک و علوفه است.

‫‫جایش مهیاست، یه طویله ای داره که برایش ساخته اند،

‫‫یه مقدار کاه و یونجه هم جلویش می ریزن میخوره، یه باری

‫‫هم روی دوشش می گذارند می بره.

‫‫ولی بعدش راحت برای خودش یک جائی می ایسته و ‫‫استراحت

می کند و می رود توی فکر و خیالات و خاطرات خوش،

‫‫که یک کره خری مثل خودش درست کنه یا با اون مادیان که

‫اسب سفید و قهوه ای هست و کپل پت و پهنی داره،

یک قاطر بسازد.

‫می گفت هر وقت خره رو نگاه می کنی، همچین تو فکر هست

‫که آدم خیال می کنه داره جبر و آنالیز حل می کنه.

‫‫ولی ما چی؟ صبح تا شب جون می کَنیم، کار می کنیم

‫‫عرق می ریزیم هم صاحب کار غرغر می کنه، هم خانم خونه

‫‫غرغر می کنه، دو تا چیز هم میگه که از نشادر ی که به

‫‫ماتحت خر می زنند بیشتر آدم را می سوزاند.

‫‫

‫‫صاحب خره فکر می کرد: این الاغ نفهم فکر میکنه که من

‫‫کاه و یونجه بیخودی بهش میدهم، تازه بعضی وقت ها هم

‫‫جو بهش میدهم که زورش زیاد بشود، اما این خر بی شعور

‫‫را وقتی بار رویش می گذارم، دوتا که میشه چهار تا، کمرش

‫‫را خم می کند و پاهای عقبش را نیمه تا می کنه و با عجله

‫‫جای پاهایش را عوض می کنه و چپ و راست میره که یعنی

‫دارم می اُفتم و دارم ‫‫خودم را جابجا می کنم که نخورم زمین،

‫که من از روی اون ‫‫بار پنج و شش را بر دارم که با همون

‫چهار تا لنگه بار، تنبلی ‫‫به کند

و این راه را تا اونجا سلانه سلانه راه برود.

‫هوم ! خیال کرده، فردا با سیخ و درفش حسابشو می رسم.

‫‫اینقدر با نوک درفش ِ کفش دوزی کپل هاشو سوراخ می کنم

‫‫که از دردش تا پترپورت به دَوَد.

‫‫

‫‫خره با خودش فکر می کرد، این یارو فکر می کنه ما رو خریده

‫‫و مالک جون و جسم ماست. یه کمی کاه خشک و یه ذره

‫‫یونجه می ذاره جلومون، گاهی هم یک مشت جو میاره

‫‫توی دستش به ما میده که قویتر بشوم، (اونم نه به خاطر

‫‫خود من، بلکه برای قویتر شدن و بهتر بار کشیدن من است)

‫‫و خیال می کنه خیلی به ما خدمت کرده است، و هر چی

‫‫دلش می خواد بار ما میکنه و انتظار داره که بار ِ یک تریلی

‫‫را ، من ِ خر ِ بی چاره یه لا قبا به تنهائی به کِشَم و آخ هم نگویم.

‫‫هوم! خیال کرده، فردا که دوتا لنگه انگور را گذاشت روی دوشم،

‫‫سومی و چهارمی را که خواست بذاره رویم، برایش رقص ِ آی

‫‫بدادم برس، آی دارم می افتم، آی بارم سنگینه رو می کنم،

‫‫که از اول زور زیادی نزنم که وقتی سربالائی ِ تپه رو بالا می روم،

‫توی اون راه، مالروی گِلی، که بارون آمده و خیسش کرده،

به من ‫‫نگه مثل خر تو گل موندی. خوب چیکار کنم، گِل که هست

خوب ‫‫چسبناکه، از بالا فشار بار روی کمرم هست،

از پائین هم پاهایم ‫‫را باید از چسبناکی های، گِل جدا کنم

و در هر قدمی کلی باید زور بزنم.

‫‫این یارو خرک چی، چی خیال کرده؟

خیال می کنه من نمی فهمم ‫‫زیادی بارم می کنه،

ایندفعه هیچ چی بهش نگفتم، از فردا بهش می گم.

‫‫‫

‫‫هر روز که میشه، میگه فردا بهش میگم،

میدونی که چند ساله گذشته؟

‫‫..

‫‫سوز

 ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 05.05.2009

نویسنده : س. و. ز : ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تنهایی 2

 

تنهایی 2

..

دوستی در وبلاگش نوشته بود:

 آدم بعضی وقتها از زور تنهایی هی باید  نازه کسی رو بکشه که در حالت

عادی آدم حسابش نمیکرده؟

----         ------------

براش نوشتم:

این احساس تنهائی برای بعضی ها ناراحتی و برای بعضی دیگر

نعمت است. مگه نه ؟

وگرنه اونهائی که آدم حساب نمی شدند

نمی توانستند مورد محبت قرار گرفتن را حس به کنند،

حتی اگر این مورد لطف قرار گرفتن از روی سرگرمی آن دیگری

و پُر کردن وقت بی حوصله گی شان باشد.

اما مواظب باشید اگر طرف مقابل به فهمد که این مورد محبت

قرار گرفتن از روی بیکاری یا اینکه همینطوری بوده است،

باحتمال زیاد دل شکسته خواهد شد.

بقول سعدی بزرگوار:

هزار بار اگر طواف کعبه کنی -- نیارزد آنکه بشکنی دلی.

موفق باشید

..

سوز

 ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ - juni.01.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نقاشی با کلمه ها

 

نقاشی با کلمه ها

..

نوشته های رنگ آمیزی شده با کلمات و ریتم و آهنگ، از صحنه ها یا

حالات و رفتار و عمل کرد انسانها با یکدیگر یا با خودشان یا با محیط اطرافشان،

در نگاه به رفتار پرنده ای با جوجه هایش یا رفتار انسانی با پرندگان،

تصویری است از یک صحنه یا یا گذر زمان که در ذهن مانده است.

این تصویر، شروع و خاتمه ندارد. آنچه را که کلمه ها بیان می کنند،

تصوری را در ذهن خواننده ایجاد می کنند که در تصویر دیده میشود،

ساخت و ایجاد فضا و محیط، و هنر رنگ آمیزی برای این تجسم با نویسنده است.

تجسم و شکل دادن و بازسازی صحنه با خواننده است.

خواننده ای که کمی حوصله داشته باشد و فقط چشمانش را روی کلمه ها

سُر ندهد که به آخر سطر یا آخر صفحه برسد تا به بیند که بعدش چه می شود.

..

سوز

دیترویت ۱۵ فروردین ۱۳۸۸ − 04.04.2009

نویسنده : س. و. ز : ۳:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

بیگانه

         

          بیگانه

..

بیا با یکدگر ، مانند ِ یک بیگانه باشیم

چونان بیگانگان بی دلخوری از هم جدا شیم

چه آنان در نگاه ِ دور شدن نفرت ندارند

نثار یکدگر هم بر زبان ، لعنت نبارند 

ز ِ کم یا که ز بیش ، آن در توان بود

همان کردم من آن را که ، همان بود

اگر کم بود در مقیاس ِ آن دخت ِ فلانی

تمام ِ همت و کَردَم ، همان بوده که دانی

نیاوردم اگر من در بَرَت چون تخت شاهی

به کوشیدم به مال و هم به جان ، از هر چه خواهی

تو گر ، میلت بُوَد بَر ، داشتن ِ بنز ِ سواری

پاسات چارده سال را ، نشمار گاری

تو در چشمان ِ من ، نیکو نمودی

به خُلق و ، روی خود ، دل را ربودی 

تمام  ِ کوششم هر بار ، این بود

شَوی راضی بر آنچه خواسته بودی

بزن آمال ِ سرکش را تو ، افسار

و گرنه می بَرَد آنجا کو ، ناخواسته بودی

اگر دارای ِِ دارا بوده ای ، یا در میانه

همان دیس ِ پلو و مرغ و نان را خورده بودی

چو خوردن ، هم لباس ، اکنون مهیاست

ز ِ کمبودت نگاهت را ، به دارا ها نمودی

نگاهت را به گردان ، در میان بی نوایان

چنانی بی خوراک و توشه و سقفی نبودی

به کن شکر خدا از آنچه داری ، از سلامت

نه پولدار ناخوشی غم خوار بودی 

نه بی مهر کودکی را یار بودی

..

سوز

 ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ −26.05.2009 - Mai.06.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم