باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

‫چراغ امید

  چراغ امید

..

تو در نگاه ِ من همانی که در رویاهایم می جستم ،

به نرمی یه نسیم ِ مرطوب و معطر ِ برگهای ِ درختان ِ نیمه شب ،

در دلم خزیدی و به همه جایه دلم سر زدی و از آن گذر کردی ،

‫−

حال احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ، در اتاقک های تو در تویه

قلبم را می جویم .

لذت ِ وجود ِ نسیم ِ گذرت را در تک تک اتاقک های قلبم ، کم دارم 

وبدنبال ِ احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ،

در این اتاقک ها در جستجو هستم.

‫−

غم ِ نداشتن و یا پیدا نکردن ِ اثری از تو ، نگرانی را در وجودم پخش می کند

و قبل از پایان جستجو ، گویا به شکست از نداشتن تو ، تسلیم شده ام و

غم دارد وجودم را فرا می گیرد .

-

ولی من چراغ امید را در دلم روشن می کنم.

امید ِ دیدار ِ دوباره ،

امید ِ گذر ِ نسیم ِ وجودت از قلبم ،

امید ِ لبخند ِ قبول از تو

..

سوز

‫  ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

آزاده

  ‫آزاده

‫..

‫ساقی بده ، جام  ِ دگر

‫از غم بدارم بر حذر

‫-

پُر کن دگر پیمانه را

‫روشن بساز این خانه را

‫غرقه بکن ، غم را به مِی

‫تا دور دارم ، خود ز ِ و ِی

‫-

‫غم را برون باید نمود

‫از سوگ و آه ، من را چه سود

‫بر کوب دشمن ، سر به مشت

‫باز آر همت ، پشت به پشت

‫-

‫گر دوری اش ، پیمان کنی

‫جان هم بدان ، ارزان کنی

‫باز سرفرازی حاصل است

‫مام ِ وطن ،خوش با د ِل است

‫-

‫صد بار مُردن ، در نبرد

‫بهتر کزان ، مانی بجا با روی زرد

‫چون شیر ِ نر ، پرخاش کن

‫دست ِ دراز ، بر جاش کن

‫-

‫خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نَبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫-

‫با سر بلندی ، باشَدا ، انجام ِ کار

‫چون شیرمردان ، با بزرگی کارزار

‫گر ، از بدن جانت رَوَد ، در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در نزار

‫-

‫گر خفت آن سروری ، گردن نهی

‫هم خاک ِ میهن را دهی 

هم روح ِ پاک ات را نهی

-

‫در مِهر ِ گردون ، نام نیک باقی بمانْد

بد نام را ، ‫بر خاک ، فشاند

خوش نام را بر سر نشاند

‫-

‫بر سر بلندی ، کوشش ِ انبوه باد

‫با نام  ِ نیکان می شود ، نام  ِ تو ، یاد

   ..

سوز

‫   ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سلام آخر

سلام آخر

..

یک دوست وبلاگی ، در قسمت نظر ها نوشته است:

" سلام دوست عزیز قشنگترین سلام ، همون سلام آخره ،

چقدر زیباست لحظه ی آخر زندگی ،

سلام به دنیای اون طرف

خداحافظ دنیای محدودیت "

------------      -----------

نوشتم:

یک کم صبر کن ، چرا این قدر با عجله ؟

برای چی ؟ زیباست لحظه ی آخر زندگی ؟

از کجا آورده ای ، چه دلیلی ، چه مدرکی ، چه شاهدی داری که اونطرف دنیای

محدودیت نیست ، که از این دنیای محدودیت ها خداحافظی می کنی ؟

و سلام به دنیای اونطرف می دهی ؟

از اونطرف که جز حدس و گمان ها و تصور های واهی چیزی در دست نداری ؟

هان ؟ اگه کسی رفته و بر گشته و تعریف کرده ، کو ؟ کجاست ؟

" آهوی ناگرفته به دشت مبخش "

از زمان محدودی که داری ، از این محدودیت ها استفاده کن ،

مفید باش و از مفید بودن لذت به بَر!

-----           -------

چه انگیزه ای ، چه هدفی در نظر است که دنیای یه آنطرف ِ نادیده را ،

اینطور با آب و تاب و رویائی به تعریف می آورند و چیزی را که خودشان

هم فقط در تصور و خیال می توانند مجسم کنند ، برای دیگران تبلیغ می کنند؟

..

سوز

۲۴ آبان ۱۳۸۸ - 15.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

درد نامه

درد نامه

..

یک دوست وبلاگی در وبلاگش دردنامه ای در باره " تیسفون " نوشته بود

http://farshidh.blogfa.com/8803.aspx

-----       ------

برایش در نظرگاهش نوشتم:

درود بر شما با دردنامه تیسفون

درد نامه ها بسیار است

از پل سی و سه پل که زیر پایه اش را  به اسم تونل مترو ، سوراخ می کنند

و بعد آب را به زاینده رود باز می کنند که شاید این پل زیبا و بی نظیر فرو به ریزد.

بر سر راه رودخانه نزدیک آرامگاه کوروش بزرگ سد می زنند

که آب بالا بیاید تا مقبره بزرگ مرد تاریخ ، نشست به کند .

---- ----

آنها که از حسادت دارند منفجر می شوند با دست عوامل مختلف

در صدد تخریب و نابودی آثار با ارزش و تاریخی ایران هستند.

ای آنهائی که حسادت ، حتی به مردگان ، ولوله در جانتان انداخته است ،

با نابود شدن ارزشمند ها ، ارزش شما بالا نمی رود .

با حقیر کردن دیگران و پائین آوردن ارزش آنان می خواهید ،

حقارت خود را در حد آنان به بینید ، شاید دلتان کمی خنک شود

که آنها هم در حد و مرتبه شما هستند.

ولی خودتان هم می دانید که چنین نیست

و با حقیر کردن دیگران ارزش شما بالا نمی رود .

بدانید که این تلاش شما در خراب کردن های دیگران و دیگر چیز ها ،

آشکار خواهد شد و ننگ بد جنسی و دورنگی هم به حقارتتان اضافه خواهد شد.

از اسکندر کبیر ، یاد به گیرید که دو بار به بازدید آرامگاه کوروش کبیر رفت ،

و دستور داد در حفاظت و نظافت و مراقبت از آن آرامگاه به کوشند

و نام نیک از خودش بجا گذاشت .

ای پلید اندرون ، ای کج اندیش ، حالا که قدرتی در دست داری ،

ننگ و پلیدی و بدی بر خودت و نامت اضافه مکن .

در حمایت از آبادی و نگهداری ارزش های مردمان بکوش

و از این راه نام نیکی برای خود ذخیره کن .

کار پلید و اهریمنی در هر زمان و از دید همگان نکوهیده و زشت است .

از اهریمن و کار های اهریمنی تا ابد الاباد به زشتی یاد خواهد شد ،

پس بکوش نام نیک از خود بجای گذاری.

..

۱۶ آبان ۱۳۸۸ - 07.11.2009

نویسنده : س. و. ز : ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫‫سلام

‫‫سلام

‫..

یک دوست وبلاگی نوشته بود :

« ‫البته بعضی از سلامها هم مثل خداحافظی میتونه تلخ باشه‫ »

‫درست و بجا گفته اند ، گاهی سلام یا دیدار مجدد بجای اینکه با خوشی آغاز شود‫

‫می تواند ناخوشایند باشد ، مثل سلام گرگ که میگن بی طمع نیست .

‫یا سلام صاحبخانه ،

اگر چه ، با خوشروئی و لبخند به مستاجری که اجاره خانه اش عقب افتاده است.

‫یا سلام یکنفر طلبکار به بدهکارش که ، از جانب بدهکار ، ناخوشایند است و بدهکار می خواهد

‫نگاهش را از مسیر ِ نگاه طلبکار به دزدد ، مبادا که نگاه سئوالی یه طلبکار را ، جوابی باید داد.

سلام  ِ آقای « ب » به « آقای گ » ، به خواستگار  ِ دختری ،

‫که ‫آقای « ب » دوست داشت ،‫ ولی برای آقای « گ » خواستگاری شد . ‫

‫چون آقای « ب » باندازه کافی پول نداشت

و نمی توانست به خواستگاری دختر مورد علاقه اش برود ،

‫‫ولی آقای « گ » بخاطر وضع مالی یه خوب ، حالا از هر راه ... که بوده ... ؟

‫توانسته بود نظر ِ خانواده دختر را برای ازدواجشان موافق سازد ، و آقای « ب » ناچار به خاطر

‫شرایط موجود ، گاهی با آقای ‫« گ » روبرو می شود و مجبور است به او یا سلام بدهد یا

‫سلام او را جواب بدهد.

‫و چه تلخ است سلام مامور اعدام که به سراغ زندانی می آید و می خواهد او را به طرف

‫محل اجرای حکم اعدام به بَرَد . مامور میخواهد خود را مهربان نشان بدهد و با حرکاتی

‫عذر خواهانه رفتار می کند ، ولی در هر صورت ، دیدار او و همه حرکات او به نظر محکوم

‫ناخوشایند است و نمی خواهد هیچ کدام از آنها را و حتی خود مامور را به بیند.

‫..

‫سوز‫

‫ ۳۰مهر ۱۳۸۸ − 22.10.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم