باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

قهرمانان فوکوشیما - ژاپن ( سلامت به مردم ، در اندیشه دارد ، نه خویش )

 

قهرمانان فوکوشیما

..

خدمت3

.

به دریای ِ دور وُ ، به مردان ِ زرد

سونامی گرفت جان ِ مردم به درد

به امواج ِ دریا بیاورد تکانی شدید

چو دریا به کف ، آن چنان لرزه دید

.

بناها و شهر ها ، به آب لوله کرد

خروشنده آب ، بر زمین رویه کرد

هزاران ز ِ مردم به آب غرق شد

رُخ ِ مردمان ، زرد تر از زرد شد

.

به تامین ِ برق ، شد انرژی رها از اتم

برون شد ز اندازه چون ، گشت چاره گم

دمادم به گرما راکتور ، فزونی گرفت

خنک کردن و ، آب رسانی تباهی گرفت

.

شد از شدت گرمی اش پس مذاب

بیامد حفاظ و وسایل به یک جا خراب

زد از کارگه — راد ، یو اکتیو ِ — سمّی برون

سلامت در اطراف آن جا شده سرنگون

.

ز ِ بند ِ مهار ، اهرمن باز شد

به دود ِ سیاه ، آسمان تار شد

نفس های ِ سمّی ازین اهرمن

به زد مُهر ِ باطل به باغ و چمن

.

تنوره کشید با ، دَم ِ آتشین

بیالود هوا ، خاک و آب و زمین

چو آتش فشان ، دم به دم داغ شد

چو صحرای ِ خشک ، چهره ی باغ شد

.

همه مردمان ، آب فشاند بی دریغ

که بل کُند سازند به آن ، تیز ِ تیغ

و لیکن نفس های ِ سمی ازو پرسه زد

به تنگ آوَرَد ، کوشش ِ مردمان بر نَبَرد

.

هزار ، جان به کف مردمان ، در تلاش اندرند

که این بد سگال اهرمن ، تا به بند آورند

برای ِ نجات ِ همه مردمان ِ وطن

به سَمّ ، غوطه ور ، داده اند جان و تن

.

چو سرباز ِ بی باک ِ در راه ِ کیش

سلامت به مردم ، در اندیشه دارد ، نه خویش

نه پیشینه دارد ز ِ مردم ، نه است قوم و خویش

به دفع ِ بلا ، جان شدن ، دارد اکنون به پیش

.

که چون این من ِ اندرون ، راحت آرد به خواب

کنون مردمان ِ وطن ، مانده اند در عذاب

به خدمت ز ِ دیگر کسان آمدم تا شباب

جهان گردد آباد به خدمت ، از آن رو متاب

..

سوز

09 فروردین 1390 – 29.03.2011

———-             ————

و با درود به آنهائی که برای نجات جامه ، به خودشان فکر نمی کنند

و جان خود را فدا می کنند تا جان عده ای بیشتر از هم وطن های خود را نجات دهند.

.

در فوکوشیما ،آنها با وجود آگاهی از خطرات رادیواکتیو رآکتور ها ، هم چنان در تلاش هستند تا از

گسترش انتشار مواد رادیواکتیو جلوگیری کنند، اگرچه با نزدیک بودن به این مواد

هر زمان بیشتر آلوده می شوند و می دانند که برای نجات خودشان امیدی نیست.

ولی دل آنها شاد است که با فداکاری شان ، جان عده ی زیادی از هم وطنانشان را نجات می دهند.

این روحیه ، این گذشت ، این فداکاری قابل ستایش و قابل تقدیر است ،

حتی از طرف ما که هم وطنشان نیستیم .

درود بر آنها 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دوست ناشناس

دوست ِ ناشناس

..

دوست آنست که گیرد دست ِ دوست

در پریشان حالی و درماندگی

خیابان شلوغ بود ، مردمی که برای ِ اعتراض در آنجا بودند با نگاه به اطراف

و به جائی دورتر سعی می کردند که خود را از گزند ماموران دور کنند.

.

صدای تیراندازی آمد ، من که خود را به داخل کوچه کشیده بودم با عجله از

توی کوچه آمدم که به خیابان اصلی نگاهی بیاندازم. او دستش را جلوی ِ

سینه ام گرفت و مانع شد که به خیابان ِ اصلی به روم و گلوله یه تیری که

همان لحظه نفیرش از جلویمان رد شد ، در خیابان ِ اصلی نزدیک ِ کوچه ای

که ما ایستاده بودیم به دیوار خورد.

.

هردو تایمان با بهت و حیرت ، از خطری که از بیخ گوش من رد شده بود ، به

همدیگر نگاه کردیم . او از اینکه مانع تیر خوردن ِ من شده بود و من از اینکه

تیر به من نخورده بود . او راضی از اینکه باعث شده بود تیر به من نخورد ،

و من با نگاه و حالت تشکر و سپاسگزاری به او تبسمی کردم.

.

جمعیت به طرف ما و کوچه هجوم آوردند ، بین ما افراد دیگری که بدنبال محلی

نسبتا امن تر می گشتند پُر شد .

او رفت ، و من دیگر او را ندیدم.

.

ما همدیگر را نمی شناختیم ، ولی او در یک لحظه ، دوست ِ من شده بود.

او جان ِ مرا نجات داده بود.

آنهائی که تیر خورده بودند ، توسط دوستان ِ ناشناس دیگری کمک می شدند.

آنها سعی می کردند شخص تیر خورده را از محل دور کنند ، یا جلوی خون ریزی

شان را به گیرند و یا به جائی برای ِ مداوا به برند.

دوستان ِ ناشناس و دوستان ِ بی نظر و بدون ِ توقع.

.

چه زود می شود دوست ِ یکنفر بود ، بدون اینکه انگیزه ای قبلی برای دوستی باشد.

..

سوز

11 بهمن 1389 – 31.01.2011 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم