باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

گرسنگان افریقا

گرسنگان ِ افریقا

..

ما در کجا زندگی می کنیم؟

میلیون ها انسان در افریقا از قحطی و گرسنگی با حالتی نزار و رقت بار جان می دهند

و عده ای در فکر بستن قرارداد های فروش اسلحه و فروش های میلیارد دلاری هستند.

در افریقای گرسنه ، دسته های مختلف به جان یکدیگر افتاده اند و دارند

باهم جنگ می کنند، با اسلحه هائی که دنیای متمدن برای آنها می فرستد.

.

پول ِ این اسلحه های فروخته شده ، کاخ های صاحبان کارخانجات اسلحه سازی را

سرپا نگه میدارد. گل های باغچه هاشان با خون مردم آبیاری می شود.

گوشتی که آنها به دندان می کشند ، گوشت انسان ها و قربانیان ِ

تجارت ناجوانمردانه ای است، که آنها بوجود آورنده اش هستند.

.

به جای این همه تحقیق و پژوهش و سرمایه گذاری در ساخت اسلحه جنگی ،

می توان در زمینه هائی کوشید که آب را از دریاها و اقیانوس ها به نقاط کم آب

منتقل کرد تا جلوی خشکسالی و کمبود باران را بگیرند.

.

می شود از این راه هم پول در آورد و دیوار های کاخ های جدید را بالا بُرد.

.

برای مبارزه با خشکسالی می توان با پمپ کردن آب از اقیانوس ها به مناطق کم آب،

کمبود آب را جبران کرد ، یا با ایجاد ابرهای مصنوعی باعث خنک شدن خاک

و تبخیر کمتر آب شد و یا شاید بتوان بطور مصنوعی از ابر ها، باران بارانید.

شاید بتوان ابرهای باران زا را از جائی به جائی دیگر کشانید . در آن صورت در منطقه

های قبلی سیل نمی آید و در منطقه جدید کمبود باران جبران می شود.

.

در آن صورت گیاهان مورد مصرف انسان و حیوانات به آسانی رشد می کنند و

به راحتی در دسترس خواهند بود.

در آن صورت گرسنگی و قحطی و خشکسالی اثر نابود کننده اش بسیار بسیار

کم تر خواهد شد.

..

سوز

05 امرداد 1390 – 27.07.2011 

نویسنده : س. و. ز : ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

عشق وطن

عشق ِ وطن

..

آن که ، با عشق و علاقه می گوید: وطن ،

آدمی است سپاسگزار و شاکر به آنان که به او خدمت کرده اند.

وطن ، زادگاه و محیط ِ پرورش است ، مردم ِ وطن ، مردم محیط ِ زادگاه ،

پدر و مادر و مردم ِ دیگری که در آنجا هرکدام به نحوی ،

سهمی در پرورش ِ ما داشته اند ، هر کدام به نحوی به ما خدمت کرده اند ،

هر کدام به نسبت های مختلف در زندگی ، بهداشت ، آرامش ، آموزش و

امنیت ِ ما ، همکاری کرده اند.

.

از شهرداری یه محل و کارکنان آن ، تا مدرسه و معلمان ِ آن ، از نانوا و بقال

و سبزی فروش ِ آن ، هرکدام به نحوی در ارائه یه خدمات در طول ِ رشد و

پرورش ِ ما سهیم بوده اند.

عشق ِ به وطن ، عشق ِ به آبادانی ، عشق ِ به سر بلندی و عشق به

سرافراز بودن ِ همان زادگاه و محل تولد و پرورش و عشق به همان مردم است.

.

عشق ِ به وطن ، عشق ِ خدمت به مردمی است که به ما خدمت کرده اند.

عشق به آبادانی و رفاه ِ مردم ِ همان یار و دیاری است ، که ما را پرورش داده اند .

 .

فردی که در روستائی کوچک بدنیا می آید ، در روستای ِ بزرگتر ِ مجاور به

مدرسه می رود ، در شهر ِ مجاور به دبیرستان رفته و یا در شهری دیگر

به دانشگاه یا خدمت ِ نظام یا آموزش ِ فنی یا حرفه رفته است ، این شخص

وقتی بتواند کاری برای ِ آبادانی ، جاده سازی ، تلفن ، برق یا هر امکان

رفاهی ِ دیگری که برای زادگاهش ، آن روستای ِ کوچک ، لازم است ،

انجام دهد ، با عشق و علاقه چنین کاری را می کند . اگرچه دیگر برایش

مقدور نیست که دوباره برود و در همان روستای کوچک زندگی کند ، ولی با

عشق وعلاقه در فکر است و تلاشی برای آباد تر شدن ِ محل ِ زادگاه  ِ خود می کند.

.

او نمی خواهد فقط همان خانه ای که در آن زاده شده است را آباد کند.

او می خواهد دهی که او در آنجا بدنیا آمده است را آباد کند ، و چه بسیار که

مردم آن ده را هم دیگر نمی شناسد ، ولی شاد می شود وقتی به بیند که

روستای ِ محل ِ تولدش ، برق دارد ، جاده یه آسفالته دارد ، تلفن و تلویزیون

در اختیار همه هست.

او از این آباد شدن ، از این برخورداری یه مردم ِ زادگاهش ، مردم ِ وطنش از وسایل ِ

رفاهی و بهداشتی خوشحال و شاد می شود.

 .

عشق به وطن بزرگتر ، عشق ِ به کشور ، در مقیاس ِ بزرگتر هم همین احساس

را در بر دارد.

اگرچه شاید عاشق ِ وطن در خارج از کشور زندگی می کند ، با این حال در فکر ِ

آبادانی و رفاه و امنیت مردم آن کشور است ، نه فقط محل ِ تولد یا شهر  ِ خود .

 .

او به تمام ِ وطن ، به تمام ِ کشور و به تمام ِ مردم ِ کشور ِ خود فکر می کند

و در اندیشه و فکر ِ راحتی و رفاه ِ مردم ِ زادگاه و مردم کشور ِ خود است.

.

او عشق ِ به وطن دارد ، اگرچه در آن وطن زندگی نمی کند.

.. 

سوز

11 امرداد 1390 – 02.08.2011

نویسنده : س. و. ز : ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

خزان عمر

خزان ِ عمر

..

ساقی بیار باده که وقت ِ خزان رسید

از عمر بسی نماند و ، سستی بر توان رسید

بر سقف پیکرم برف ِ سپید ِ پیری نشسته است

با گرمی یه می ، از سردی یه زمان ، شاید توان رهید

..

سوز

11 تیر 1390 – 02.07.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دلبر

دلبر

..

به من گفتا، که پس آن دلبرت کو

که هر شب می بَرَد خواب از سرت کو

به گفتم، دلبر ِ من دیدنی نیست

لبش گویا، ولی بوسیدنی نیست

.

همو هر روز و هر شب همرهم بود

بد و خوب، ناظر ِ کردار ِ من بود

چو، بد، من با یکی رفتار کردم

نکوهش کرد ، دلم ، آزار افزود

.

چو خوبی های من، بر دیگران دید

مسرت بخش ، دلم، شادی بیافزود

چو با نیکی به فکر و، کرد و، گفتم، کار کردم

نگاه ِ راضی اش اندر دلم، آرام ِ من بود

..

سوز

06 امرداد 1390 – 28.07.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم