باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

چار شنبه سوری

چار شنبه سوری

..

چارشنبه سوری‌، شرار ِ آتش بر خاست

هر جا دو سه کپه ای‌‌، ز آتش بر جاست

هر آنکه پرید ز ِ روی ِ آتش می گفت

زردی یه من از تو گشت وُ سرخی بر ماست

.

چارشنبه سوری‌، به نامش آجیل دارد

فال گوش که نِشست، گمان ِ خوبی دارد

قاشق زنی یو‌، ز ِ هر دری هدیه بر آن

چادر به سرش‌، پسر نهان می دارد

.

این شور وُ نشاط وُ رفت وُ شد بر پا شد

چارشنبه که در‌، آخر ِ‌ سال بر پا شد

آمد چو بهار‌، هیزم افزون به نمود

از هیزم و شاخک، بر آن شعله فزود

.

از کهنه که در میان‌، اضافی بر جاست

یک شعله دگر‌، بر آن ز ِ آتش بر خاست

اندوه سپار‌، به دست ِ آتش و به سوز

خوش می شوم امسال که در آید نوروز

..

سوز

12 اسفند 1391 – 02.03.2013  

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

آذربایجانی ایرانی است نه ترک

آذربایجانی ایرانی است نه تورک

..

یکی از مردم ساده و فریب خورده در فیسبوک خود نوشته بود:

«آن خودباخته های بدبختی که غرق فرهنگ فارس ها شده اند یاد بگیرند.

علی الرغم 90 سال تحقیر و انکار نسل جدید آذربایجان با غرور فریاد می زند

من فارس نیستم تورکم من ایرانی نیستم آذربایجانی ام.

آیه الله ها, شاه چی ها, چپ ها, دیندارها, سبزها.... باید بفهمند که نسل جدید

آذربایجان در راه احقاق حقوق ملی اش یک قدم هم عقب نخواهد نشست».

..

واقعن جای تأسف است که عده ای را چنین فریب داده اند.

این کار‌، کار تجزیه طلبان است که در لباس قومیت و افتخار به قومیت خودشان،

افکار مردم را چنان منحرف می کنند که بعضی از این قوم خود را ایرانی نمی خوانند.

.

باید به اینان مثل شعار خودشان گفت:

آن خودباخته های بدبختی که غرق فرهنگ تورک ها شده اند یاد بگیرند.

آذربایجان همیشه جزوی از خاک ایران بوده و هست

و اگر آذربایجانی ها به زبان ترکی صحبت می کنند در اثر تسلط مغول ها، در زمان

چنگیز خان و تیمور خان، این زبان در آن منطقه هم‌، یعنی آذربایجان رایج شده است.

به زبان تورکی صحبت کردن آذربایجانی ها افتخار که ندارد هیچ، شاید باید شرمگین

باشند که چرا نتوانستند زبان پهلوی و فارسی خود را حفظ کنند و پدران و اجداد‌ شان

فارسی صحبت کردن را در خانه ها و در خفا و به دور از چشم مغول ها، به بچه ها یاد

ندادند و با آن ها تمرین نکردند.

.

در همین چند سال پیش عده از زبان شناسان از اروپا به آذربایجان رفته بودند و

در دهات دور از شهر ها و در بین کوه ها با پیر مردانی صحبت می کردند که

به زبان پهلوی سخن می گفتند. و دلیل از بین نرفتن زبان پهلوی در آن نقاط را

دور افتادگی و دست نخورده گی محل میدانستند.

.

حالا این فریب خورده گان بگویند آیا مردمی که در افریقا مستعمره انگلیس و

فرانسه بوده اند و حالا به زبان انگلیسی یا فرانسوی صحبت می کنند، آیا

می توانند خود را انگلیسی یا فرانسوی بخوانند؟

معلوم است که نه.

آن ها آفریقائی هائی هستند که به زبان انگلیسی یا فرانسه صحبت میکنند.

.

آیا هندی ها و پاکستانی ها که زبان رسمی شان هم انگلیسی است، می توانند

بگویند ما انگلیسی هستیم و نه هندی یا پاکستانی؟

معلوم است که نه.

.

آذربایجانی ها هم به همین شکل و با همین شرایط، ایرانی هائی هستند

که به زبان تورکی صحبت می کنند ولی تورک نیستند.

آن آدم نادان که می گوید من آذربایجانی هستم و ایرانی نیستم، خودش هم

نمی فهمد که چه می گوید.

در اثر تلقین های بیگانگان و خائن های وطن ستیز‌، حقوق ملی خود را، جدا

از ایران می دانند یا می خواهند.

..

سوز

20 اسفند 1391 – 10.03.2013 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

مقام زن

مقام زن

تقدیم به زنان به مناسبت روز جهانی زن

مقام زن

..

افراد کمی، ز ِ نام ِ زن‌، ترس دارند

هر جا که زن است‌، برآن حصار می دارند

در بطن ِ زنی، وجودشان پا به گرفت

با چنگ و دهان‌، به سینه دست می دارند

 

با دست ِ زنان، خوراک آمد به دهان

در بچه گی است‌، قدم قدم‌، دست ِ زنان

با عشق ِ زنان، تلاش دارند شب و روز

تا با نگهی‌، قرار گیرد‌، تن و جان

 

بر راحتی یو‌، رفت و شدی بی پروا

چون خانه یه خاله گفته بودی آقا

با همسر ِ خود که در تلاش است شب و روز

آسوده و امن‌، بخوان نشستی آقا

 

چون مادر ِ ماست‌، مقام ِ زن، بالا هست

چون دختر ِ ما، مادری از فردا هست

چون خواهر ِ ما‌، عمه شدی بر فرزند

از هر دو طرف‌، محبتی والا هست

 

بر نصف ِ جهان‌، جسم ِ زنان جای گرفت

آن نصف ِ دگر‌، ز ِ قلب ِ مردان بگرفت

گر‌‌، دو نیمه از نصف ِ جهان جمع کنی

بینی که زن است که کل ِ دنیا بگرفت

..

سوز

18.اسفند 1391 - 08.03.2013 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

بی هنر 2

بی هنر 2

..

از بی هنران دَلنگ و دیمباله شنو

از کار و هنر بهره ندارند و خوراک، کاه وَ جو

گر داد نظر بَر هنر ِ دست ِ یکی، کارپَروَر

تعریف ِ نفهمی ش، از زبان ِ خود ِ ایشان بشنو

..

سوز

01  اسفند  1391 - 19.02.2013 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

جلوگیری از اعدام محیط بان وظیفه شناس

جلوگیری از اعدام محیط بان وظیفه شناس

..

به گزارش زیست بوم، حدود ۱۳۰ محیط بان و جنگل بان در طول سال های پس از

پیروزی انقلاب اسلامی و در حین انجام وظیفه جان شان را از دست داده و به شهادت

رسیده اند؛ اغلب آنها در درگیری مستقیم با متخلفان و عامدا کشته شده اند.  

«جامعه دامپزشکان ایران - چهار شنبه 11 بهمن 1391»

-- http://www.iranva.ir/content/detail_3683.html --

..

آیا تا بحال برای بزرگداشت یا قدر دانی برای حدود ۱۳۰ محیط بان و جنگل بان که

در ضمن کار محیط بانی و انجام وظیفه کشته شده اند‌، اقدامی شده است؟

وظیفه ای که محیط بان دارد حفاظت از جنگل و حیوانات ِ مورد شکار است.

و برای همین محیط بان ها جواز حمل اسلحه و اسلحه دارند.

اگر چند شکارچی بصورت غیر مجاز و یا در فصل غیر مجاز به شکار می روند و

به اخطار های شکاربان و نوشته هائی که در مسیر راه قرار دارد‌، توجه نمی کنند‌،

و یا شکاربان را تهدید می کنند که اگر نگذارد شکار کنند‌، خود او را شکار خواهند کرد‌،

وظیفه ای که این شکاربان دارد‌، استفاده از سلاح خود خواهد بود. به او برای انجام

وظیفه اش اسلحه داده اند و اگر او یکنفر تنها‌، در مقابل چند شکارچی باشد‌، غیر از

استفاده از اسلحه که دولت به او داده است چه می تواند بکند؟

اگر یک شکارچی یه غیر مجاز‌، زخمی و یا کشته شده است که

نباید شکار بان را اعدام کرد.

شکارچی خلاف کرده است و باید جریمه شود.

شکاربان وظیفه اش را انجام داده است. اگر به او مدال نمی دهید و او را

تشویق نمی کنید لااقل توبیخ و جریمه اش نکنید.

محکوم به اعدام شدن شکاربان ناعادلانه ترین شکل قضاوت است.

..

سوز

12 بهمن 1391 – 31.01.2013 

 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

مهر ایران

مِهر ایران

..

عرب پرستان که عشقشان‌، افتخار ِ‌ عرب است

بسی تأسف که بخود نامیده اند‌، نام  ایرانی

ز ِ سردار ِ قاتل ِ مردم ِ ایران، به افتخار گویند

پلیدان‌، به انکار ِ مجد ِ ایران وُ‌ ، سخن به نادانی

بسا شکوه و افتخار در این سرزمین بیاوردند

به گواه ِ بیگانه و تاریخ‌، مردمان ِ‌ ایرانی

دلم ز ِ امید‌، به باز سازی یه وطن پُر شد

ز ِ دیدن ِ شیر زنان وُ ، چون تو مردانی

فریدون وُ کاوه وُ آرش وُ فردوسی

سپرده اند کاخ ِ دشمن ِ ایران‌، به ویرانی

زاده است وُ بزاید‌، مام ِ وطن‌، دلیران را

زنان و مردان‌، پُر ز ِ مِهر ِ وطن وُ ، مِهر ِ ایرانی

..

سوز

24 دی 1391 – 13.01.2013  

بعد از خواندن شعر «خانه من» از استاد بادکوبه ای

و تاثیر از احساس ایشان، بروی کاغذ جاری شد. 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

باران و زندان

باران و زندان

..

امروز نامه ای را که ژیلا بنی یعقوب نوشته است می خواندم:

«وقتی دیوارهای بلند زندان در هم می‌شکند».

«حتی میله‌های زندان هم زیبایی باد و باران و برگ‌ها را برای من کم نمی‌کند.

باد و باران و رقص برگ‌ها انگار همهٔ مرز‌ها و دیوارهای بلند زندان را در هم می‌شکند

و مرا با خودش تا بی‌مرزی عشق و آزادی می‌برد.»

..

تصور این که دیدن باران‌، دنیای تنهای یک زندانی را به رویا ها می کشاند باعث‌ ِ

دلم تنگی ام شد.

تصور این که اگر قرار باشد من‌، به فرض در این اتاقی که الان هستم و از پنجره اش

حیاط محوطه خانه ها را می بینم‌، زندانی باشم‌‌، چقدر برایم دلگیر و خسته کننده

خواهد بود.

من می توانم همسایه ها را که رفت و آمد می کنند به بینم‌، کامپیوتر و اینترنت

در اختیارم هست‌، می توانم از آن‌، موسیقی گوش کنم‌، شعر هائی که دکلمه

می شود گوش کنم‌، ولی با وجود همه یه این امکانات‌، اگر قرار باشد چند ماهی

فقط در این اتاق بعنوان زندانی زندگی کنم‌، تصورش هم برایم دردناک است.

اون زندانی ها‌، کامپیوتر که ندارند‌، صدائی از رادیو یا اینترنت نمی شنوند‌، امکان

تماس با بیرون از زندان را ندارند‌،‌ مثل من امکان نوشتن و هر چه دلشان خواست

بنویسند را ندارند‌.

در آنجا‌، دیوار ها بی رنگ‌، میله های جلوی اتاق و پنجره و تختخواب شان

تنها چیز هائی است که می بینند.

چقدر این محیط خشک و سرد و خالی از احساس‌، شکنجه آور و عذاب دهنده هست.

.

در این جا‌، قسمت آخر نوشته ام را در «سوز» تکرار می کنم:
.

« و سوز ِ دل ِ من، در همدردی، با مادری، باپدری، برادری یا خواهری دردمند، 

با تپش ِ قلبی دردناک و خونی غمناک و با حسرت ها و نا امیدی ها همراه، 

چو ناتوانی در چاه، با نگاهی در راه، در آرزوی زمانی است که مردمان را 

در جهانی آباد، در سرزمینی آزاد، و فریاد ها شاد، نظاره گر باشد». 

.. 

سوز

19 دی 1391 – 08.01.2013 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

که راز چشم تو چیست

که راز ِ چشم ِ تو چیست؟

..

از او پرسیدم ای جان‌، که راز ِ چشم ِ‌تو چیست

که برقش‌،‌ در درون ِ‌ من بدون واسطه‌، چون سیل جاری ست

تپش آرد به قلبم توی ِ سینه‌،‌ مثال ِ‌ مشت بر خُم

دَوَد گرما به رگهایم‌،‌ چو آب ِ‌ جوش جاری ست

به زانو ها می شوم من سست و لرزان

که از پیشَت توان ِ رفتن ام نیست

کلامی گر بخواهم‌، از تمنایم بگویم

نفس پس می زند‌، آنگاه توان ِ گفتن ام نیست

تکان خوردن ز ِ جایم‌، چو پا هست سست و لرزان

توان از دست داده‌،‌ وَ پای ِ‌ رفتن ام نیست

کبوتر وار چو بر دامی ز ِ تور افتاده باشد

به کوشش در تلاشی بر فرارم‌،‌ چاره ام نیست

چو بشنید این سخن ها از لب ِ من

نهاد انگشت بر لب‌‌، گفته ام هیس

..

سوز

27 آبان 1391 – 17.11.2012 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم