باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

ناسازگار

ناسازگار

..

اندکی روی ات به من، پس بیش از آن روی ات کنار

من چه باید کردمی، اندک شَوی تو، سازگار

عمر ِ من با تو گذر کرد، آن شده، پس سی یو هفت

گرچه سال ِ شصت و شش، بر من گذشته روزگار

..

سوز

16- اسفند 1393 – 07.03.2015 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

زنان کمیاب

زنان کمیاب

..

ترمز ِ ذوق است وُ احساس، هم چو توفان ِ بلا

خواهدت چون نوکری، گوش اش به فرمان، بی صدا

چون که خواهی، خواهرت یا که برادر، مادرت، لطفی کنی

گویدت: رو با همون ها، زندگی کن، من شَوم از تو جدا

..

سوز

16- اسفند 1393 – 07.03.2015 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

ای پری

ای پری

..

عشق ِ تو، من را نماید سوی ِ کوی ات رهبری

دل و جانم، در وصالت بی قرارند، ای پری

گرچه سال ِ شصت و شش گوید، جوانی کرد گذر

قلب ِ من تند تر زند، با هر نگاهت، ای پری

..

سوز

16- اسفند 1393 – 07.03.2015

……….                ……………….

با الهام از شعر « ای پری » از شهریار:

پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری

وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری

هر چه عاشق پیر تر، عشقش جوان تر ای عجب

دل دهد تاوان، اگر تن ناتوان است ای پری…

نویسنده : س. و. ز : ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

عمر دست خداست

عمر دست خداست

..

یک نفر « آ » به دوستش « ب » گفت: به بین تو شراب می خوری، سیگار هم می کشی،

دونر کباب هم می خوری، پومز سیب زمینی هم میخوری، خوب عمرت کم می شود که.

دوستش « ب » گفت: به درک و به جهنم.

« آ » گفت: خوب جون ِ خودته، یعنی چی به درک به جهنم؟

« ب » گفت: می گن عمر و جون، دست خداست، هر وقت بخواد، می گیره. خب، جون که مال من

نیست! پس چرا نگرانش باشم؟ هر کار که برایم لذت بخش باشد انجام می دهم، هر وقت هم خدا

دلش خواست، خب بگیردش، لااقل ازش استفاده کرده ام.

برای چیزی که مال من نیست و هر وقت بخواهند از من می گیرند، چرا نگران باشم و با فوت ، فوت

مواظبش باشم؟ تا جائی که می توانم ازش استفاده می کنم و باهاش خوشم، هر وقت هم خواستند

بگیرند، خب بگیرند، دیگر افسوس بر جا نمی ماند که، آه فلان کار را نکردم و فلان چیز را نخوردم.

بی خیال

..

سوز

21- اسفند 1393 – 12.03.2015 

نویسنده : س. و. ز : ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

ساحل و دریا

ساحل و دریا

..

به کشتی چون نظر کردم به ساحل های دریا

ز ِ گرما، پیرهن بیرون ز ِ تن کردم، چو غم ها

به یادم آمد از چمخاله وُ فامیل، که آن جا هم شنا بود

به بندر انزلی، دریا خزر با ساحلش، رفته ستم ها

..

سوز

5- اسفند 1393 – 24.02.2015 

نویسنده : س. و. ز : ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم