باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

شرایط مناسب، امکان رشد

شرایط مناسب، امکان رشد

..

در هر کجا که شرایط مناسب باشد، امکان رشد و بزرگ شدن وجود دارد.

هر کجا شرایط مناسب و امکان رشد و نمو باشد، موجودات رشد خواهند کرد، استعداد ها

امکان پرورش پیدا می کنند و خود را نشان می دهند.

در عکسی، درختی از لای شکاف یک سنگ رشد کرده و در اثر بزرگ شدن درخت،

در میان سنگ بزرگ، شکافی بزرگ ایجاد شده است.  

در نظر اول بطور سمبولیک این احساس تداعی می شود

که با کوشش و تلاش در سختی ها هم می توان موفق بود.

نمی توان گفت که سعی و تلاش از تخم این درخت بوده است که با سعی و تلاش

خودش توانسته در شکافِ این سنگ سخت، رشد کند و بزرگ شود.

اگر رطوبت دائم در شکاف سنگ وجود نداشت و گرمای مناسب نبود، آن تخم درخت،

نمی توانست رشد کند و ریشه و ساقه بدهد، اگر شاخه اش به ده بیست سانتی متری

هم  رسیده بود و رطوبت قطع می شد، آن ریشه و درخت خشک می شدند.

پس محیط آن جا، مناسب بوده، مدام آب به ریشه ها می رسیده، که توانسته این شاخه

به تدریج بزرگ شود و شاخه اش قوی تر شود که سنگ را بترکاند.

شاید در اثر شکاف نازک در سنگ، آب باران در پائین های شکاف سنگ جمع می شده

و برای مدت زیادی آب مورد نیاز ریشه ها را تامین می کرده است.

وگرنه هرچه درخت و ریشه سعی و تلاش کنند،

نمی توانند با نبود آب «امکانات» پا بر جا بمانند.

.

یعنی بایستی محیط رشد و پرورش را برای جامعه آماده کرد تا استعداد ها بتوانند شکوفا شوند.

آماده کردن ِ محیط و امکانات رشد است که می تواند جامعه را برای نوسازی و پیشرفت کمک کند.

داشتن ِ حداقل خرج زندگی، داشتن ِ حداقل بیمه های پزشکی، داشتن ِ آزادی های آموزشی و

تحصیلی، داشتن ِ حداقل امکانات زندگی در هر کجای کشور که باشد...

همه از کار ها و مسئولیت های سیستم گرداننده در کشور است.

در کشور های کومونیستی، مردم را از رادیو محروم می کردند، از مسافرت به کشور های

دیگر محروم می کردند که سرمایه داری... می خواهد شما را به انحراف به کشاند...

در کشور های اسلامی، زنان را وادار به پوشاندن خود می کنند، از موی سر تا مچ پا، در

گرما بایستی عرق بریزند و تحمل کنند و خود را پوشیده نگاه دارند...

و امکان تحصیل و کار آزاد را از عده ای می گیرند که این... اعتقاداتش با اعتقاد ما... یکی

نیست. آن بهائی است، آن دیگری سُنی هست، آن یکی عقایدش چپی هست و

هر گروهی را به بهانه ای و عنوانی، از آزادی های شهروندی محروم  می کنند.

.

یعنی امکان رشد و پرورش را از بقیه مردم می گیرند و کشور را مانند یک محوطه چمن

در نظر می گیرند که بقیه را علف هرز، می بینند و خود را گل های شایسته در این

محوطه چمن کاری شده تصور می کنند.

..

سوز

۲۱ خرداد ۱۳۹۶ – 11.06.2017 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٦
Comments نظرات () لینک دائم

عشق یعنى

عشق یعنى

..

عشق یعنى

دوست داشتن ِ چیزى یا شخصى،

بیشتر از بقیه چیز ها.  

 

عشق یعنى

انجام کارهائى براى،

خود را نزدیک تر دانستن،

به چیزى یا شخص مورد علاقه.


عشق یعنى،

بیشترین دوست داشتنى.

 

عشق یعنى،

درد ِ عشقم را فقط تو مرحمى.

 

کارهائى که براى نزدیک تر بودن به مورد علاقه ، انجام داده مى شود، با لذت انجام مى شود

و براى نزدیک تر حس کردن خودمان به اون چیز یا شخص مورد علاقه مان، بیشترین وقت

و تلاش مان مصرف مى شود.

 

کارهائى که براى نزدیک تر شدن به مورد علاقه انجام مى دهیم، مهم ترین کارهاست

تا جائى که خوردن و نوشیدن و استراحت کردن به فراموشى سپرده مى شود.

خوردنى ها و نوشیدنى ها و یا خواب،  در راه انجام کارهائى براى چیز مورد علاقه مان، مزاحم

و وقت گیر هستند.

کارهائى که براى نزدیک تر شدن به "عشق" مان انجام میدهیم، گاهى بى مورد، گاهى

بى منطق، گاهى زیادى و گاهى از نظر دیگران بى عقلانه است.

عاشق ِ عاشق را، دیوانه هم مى گویند، عاشق ِ عاشق، کارهائى مى کند که فردى معمولى

براى کارى معمولى انجام نمى دهد.

چون از نظر دیگران...، اون "عشق" به اندازه ای که برای "عاشق" مهم است، برایشان

اهمیت ندارد، کارهائى هم که براى "عشق" از طرف "عاشق" انجام مى شود، زیادى یا

بى مورد یا بى منطق و یا دیوانگى دیده مى شود و یا جنون بنظر مى آید.

.

عشق یعنى،

هوس دارى بخوردن،

ولى چون بچه ات آنرا، خورَد،

گوئى، نمى خواهم هیچ...،

از آن خوردنى.

 

عشق یعنى،

در بیابان آورى بَهر ِ نگارت بستنى.

 

عشق یعنى،

خواستن آن را، و در راهش بسى کوش و تلاش.

 

عشق یعنى،

زنده بودن را دلیل،

در کنارش بودن است.

 

عشق یعنى،

گر که من اندر تلاش و کوششم، از بهر او،

باشد سزایم، هرچه در راهش کِشم.  

 

عشق یعنى،

جاى ِ خواب، بیدار بودن در کنارش را خوشم.

 

عشق یعنى،

خوردن و نوشیدن آزار است و مزاحم،

در ره ِ دیدار ِ یار ِ دلکشَم.

 

عشق یعنى،

گر کنارش باشم از دنیا خوشم.

 

عشق یعنى،

گر که او با من نباشد،

همچو شمع خامُشم.

 

عشق یعنى،

دیدن وُ، باز هم دیدن وُ،

باز در تلاش ِ دیدنش.

 

عشق یعنى،

آن نگاه ِ مهربان و با نمک خندیدنش.

 

عشق یعنى،

بهترین بوى جهان را دارم اندر،

لحظه یه بوئیدنش.

 

عشق یعنى،

بهترین هاى جهان را دارد او،

با آن لباس پوشیدنش.

 

عشق یعنى،

دنیا به کام است،

وقتى نگاهش بهر ِ کارم راضى است.

 

عشق یعنى،

ساعتى را که گذشت،

چون لحظه اى پنداشتن.

 

عشق یعنى،

وقتی در کنار یار هستى،

همه چیز را خوب دیدن،

همره ابرها، راحت لمیدن.

 

عشق یعنى،

همه غم ها را هیچ دیدن،

و هیچ چیز، جز غم ِ دلدار ندیدن.

 

عشق یعنى،

بى هیچ دلیلی، دوست داشتن،

حرف مردم را به هیچ انگاشتن.

 

عشق یعنى،

همچون مجنون، لیلى ِ لاغر، سیاه ِ سوخته را،

مى پرستى چون فرشته، چون خدا.

 

عشق یعنى، ...

..

سوز

01.08.2015

14.08.2015 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

سپاس از خداوند

سپاس از خداوند

 ..

خدایا ترا سپاس مى گزارم براى آنچه به من ندادى و بنام بدى ها مى شناسم

دردها، مشکلات و کمبود هائى که براى دیگران پیش آمده و من دیده ام یا شنیده ام

از این که چنین بدى هائى بر من نیست و یا ندارم، ترا سپاسگزارم

ترا سپاسگزارم براى توانائى هائى که به من داده اى

مى توانم به بینم، بشنوم و براحتى حرکت کنم

مى توانم از بو هاى دل انگیز لذت ببرم و لطافت ها و نرمى ها را حس کنم

مى توانم مزه هاى خوب را از خوراکى ها چشیده و حس کنم

ترا سپاس مى گزارم که در محیطى با خطرات کم تر، زندگى مى کنم

ترا سپاس مى گزارم براى شادى هائى که دارم، اگرچه کوچک باشند، که

همان شادى هاى کوچک را هم، خیلى ها ندارند

بالا تر بودن از این که هستم، برایم خوشایند است، ولى حسرت آن را

نمى خورم و چون پائین تر از وضع فعلی ام، نمى باشم، راضى هستم

خدایا، سپاس از همه نعمت هائى که به من داده اى و شمار آن ها

بسیار است و همه را نمى توانم در یک زمان بازگو کنم

سپاس اى خداوند، سپاس

..

سوز

٢١ خرداد١٣٩۴- 11.05.2015

نویسنده : س. و. ز : ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دریاچه ارومیه را نجات دهیم

دریاچه ارومیه را نجات دهیم…

.

با خشک شدن دریاچه ارومیه، کشور های هم جوار هم از باد نمک آن آسیب خواهند دید.

خشک شدن هوای منطقه خسارت هائی را هم به کشور های هم جوار خواهد زد.

از بین رفتن کشاورزی و دامداری در منطقه، بیکاری و مشکلات همراه آن را برای حکومت خواهد داشت.

.

به نظر می رسد که بایستی کشور های مجاور مثل آذربایجان روسیه، ترکیه و ایران با هم

یک طرح فوری اجرا کنند و از دریای سیاه با خط لوله آب را به دریاچه ارومیه برسانند.

آب دریای سیاه شیرین نیست و نمک دارد، ولی از نمک دار بودن آب دریای سیاه

نباید نگرانی داشت، زیرا در هر صورت مقدار نمک دریاچه ارومیه خیلی زیاد است و

هر چه آب از دریای آزاد به دریاچه بریزد، کم کم مقدار نمک این دریاچه کم می شود

و قابل استفاده برای ماهی ها و حیوانات آبزی می شود، از طرف دیگر نفوذ آب به

درون زمین، به پُر آب شدن آب های زیر زمینی دور و بر ِ دریاچه کمک می کند.

از سوی دیگر رطوبت هوای اطراف بالا می رود و گیاهان بیشتری سبز می شود و

از تبخیر آب دریاچه، امکان باران زائی در همان منطقه بیشتر می شود.

باشد که چنین بادا…

.

این طرحی است که به نظر قابل اجرا هست و نگرانی آذربایجان روسیه، برای

برداشتن آب از رودخانه ارس برای دریاچه ارومیه را برطرف می کند.

به گوش مسئولین رساندن این طرح جالب در توان من به تنهائی نیست و

بصورت گروهی باید این طرح عملی و مفید را به گوش مسئولان کشور های

مجاور دریاچه و دنیا رساند.

سازمان محیط زیست جهانی، سازمان های محیط زیست کشور های مجاور دریاچه ارومیه،

سازمان های نگران گرمایش زمین که بدنبال طرح هائی هستند که از گرم تر شدن زمین

جلوگیری کنند.

مسئولین کشاورزی و دامداری در ایران

مسئولین ایجاد مشاغل در کشور

و…

..

سوز

24 خرداد 1394 –  14.06.2015

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

گذران زندگى

گذران زندگى

..

از چه کسى باید گله کرد، شکایت را به که باید برد؟

مگس ها یا پشه هائى که با کمى گرم شدن هوا، پیدایشان مى شوند و هنوز

دو روزى زندگى نکرده، یکى در تور عنکبوت خوراک مى شود و چندتاى دیگر

روى هوا خوراک پرندگان مى شوند.

پشه هایى که براى آب خوردن بر روى رودخانه پرواز مى کنند، و با پرش ماهى ها

به بیرون از آب، حتا قبل از اینکه آب بخورند، تشنه لب، خوراک ماهى ها مى شوند،

یا پشه هایی که در یک سایه اى، با هم پرواز مى کنند، روى هوا، خوراک چلچله ها

یا گنجشک ها مى شوند.

آیا باید مگس ها و پشه ها، از آفریدگار، از آفریننده خودشان شکایت کنند،

که چرا آن ها را، وجود آنها را، وسیله اى براى خوراک دیگر حیوانات قرار داده است؟

چرا باید مگس ها دردى را تحمل کنند که در منقار پرنده اى جویده مى شوند؟

یا در میان تور هاى تارعنکبوتى که مگس ها و پشه هارا، براى خودش ذخیره مى کند،

اسیرى و خفه شدن را، احساس و لمس کنند؟

مگس از راه دور، بوى خوراکى ها و شیرینى ها را دریافت مى کند و براى رسیدن

به آنها، که گاهى از نظر ما بد بو و بد نما هستند، راه بسیار زیادى را پرواز مى کند،

با صد بار کیش شدن و به دور رانده شدن، توسط انسان و یا با دُم اسب و دُم گاو، باز

براى بهره بردن از خوردنى ها، صد باره، بسوى آنها میرود، و با وجود احساس خطر

باز هم تلاش مى کند.

ماهى ها خوراک پرندگان، یا ماهى هاى بزرگ تر و یا انسان مى شوند.

پرندگان، خوراک پرنده هاى بزرگتر و یا انسان مى شوند.

پرندگان، میوه ها و گندم و کرم هاى خاکى را مى خورند، چیز هائى که از خاک،

مواد آن درست شده، و تشکیل شده است.

گاو و گوسفند و بز ها، علف مى خورند که از خاک و آب درست مى شوند و ما،

گوشت گاو و گوسفند و بز را مى خوریم و چه لذتى از بوى کباب آن ها مى بریم.

سیب زمینى، خیار، گوجه فرنگى، سبزیجات و میوه ها… همه از خاک آمده اند.

انسان ها و حیوان ها، پرندگان، چرندگان و خزنده گان، همه از آنچه که از خاک

درست شده است مى خورند و رشد مى کنند و بزرگ مى شوند.

هر موجودى در حال خوردن موجود دیگرى ست.

شیر و پلنگ و گرگ و شغال، خوراکشان، گور خر و آهو و گاو و خرگوش است.

موش ها، خوراک گربه و جغد و باز و شاهین.

قورباغه ها، حشرات و تخم ماهى ها را، کلاغ و باز و شاهین، قورباغه ها را.

ماهى ها و میگو ها، خوراک ماهى بزرگتر و انسان،

ماهى هاى بزرگتر خوراک نهنگ و انسان.

خلاصه بخور بخوره، چه این جورى، چه آن جورى.

هرکه قوى تر است، ضعیف تر را مى خورد.

در میان انسان ها، حق ضعیف تر یا مال ضعیف تر خورده می شود.

در حیوانات، خود ضعیف تر خورده می شود.

پایان این بخور بخورها، به کجا میرسد؟

همه دوباره به خاک بر مى گردند، از خاک بر آمده ایم و به خاک باز مى گردیم.

این کربن و کلسیم و آهن موجود، در سبزى ها و علف ها و میوه ها، از کدام انسان

و یا حیوان است، که به خاک تبدیل شده است؟

چندمین بار است که این مواد، بصورتى دیگر، گیاه، حیوان و یا انسان، ظاهر مى شوند؟

و بصورت علف یا سبزى یا میوه، وارد جسم حیوان یا انسان مى شوند.

سپس به خاک بر مى گردند و باز دوباره و صد باره…

جزوى از جسم انسان یا حیوان دیگرى مى شوند.

از خاک بر آمده ایم و به خاک باز مى گردیم.

این مواد در هر جسمى که بوده اند، صاحب آن جسم، داراى روح بوده است.

روح پشه و مگس که نباید جوابگو  باشند، روح انسان ها، که جسم را به

کار هاى خلاف وادار کرده اند، چه گونه جواب گو خواهند بود. آن کربن و کلسیم

که در جسم صد ها نفر بوده اند، براى کدام یک از جسم ها شهادت خواهند داد؟

..

سوز

١۵ اردیبهشت ١٣٩۴- 05.05.2015 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد صفحه قبل →