باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

بی تو مهتاب شبی

بی تو مهتاب شبی

..

شاعر و سراینده شعر ، بی تو مهتاب شبی را از جوانی ، دوست داشتم ،

از زمانی که محصل بودم و پدرم ، این شعر را برایم خواند. گاهی

از خودم دلگیر میشدم وقتی که با لذت آمیخته به غرور :

بی تو مهتاب شبی ... را بیاد میاوردم

ولی نام شاعر را همزمان نه .

آهنگ و ریتم شعر ، نقاشی رویا انگیز ، حسرت عاشقانه ،

اشاره های ظریف تصویری ،

شعر را در من داشت و شعر ، مرا با خود میبرد .

گویی شعر از آن من بود و یا دوست داشتم من این شعر را گفته باشم .

چندی بعد از اولین شنود ،

از پدرم خواستم دوباره شعر : بی تو مهتاب شبی را برایم بخواند .

او گفت اسم آن شعر ،، کو چه ،، است و نه بی تو مهتاب شبی .

با حالت تایید و کمی خجالت و کمی عقب نشینی سر تکان داده و

مشتاق بودم زودتر ، شعر خوانده شود .

از خود شعر هم خجل بودم که چرا اسم چنین شعری که جانم را

فراگرفته درست نمیدانستم ، در خیالم هم از نگاه سوالی و

ناراضی شاعر فرار میکردم که نام شعرش را درست نگفته بودم

، ولی شاعر حرف دل مرا زده بود ، او این احساس لطیف را با

کلمات موزون در ذهن نقاشی میکرد،

این جوشش از طبع لطیف فریدون مشیری بود .
 
خودم هم میتوانستم این شعر را از کتاب بخوانم ،

ولی با آن احساس ، با آن بالا و پایین بردن صدای آهنگین ،

با کشیدن و یا کو تاه کردن بعضی از حروف و با آن حالت سروور

و رضایت از خواندن شعر که پدرم میخواند ، احساس لذت تکرار

شعر قوی تر میشد و برایم گوارا تر بود.

تو گویی پدرم خودش این شعر را گفته است.

با نگاه قدردانی به پدرم ، دیدم که او هم با نگاهش

 از من قدردانی میکند ، چون من باعث شده بودم ،

او هم دوباره لذت تکرار شعر را مزمزه و لمس کند.

.. 

سوز
 
 22:30  -   18.04.2008
 بی تو مهتاب شبی

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم