باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

عاشق

 

 عاشق 

  ..

‫با خواندن این نوشته ،‫

اشک توی‫ چشمام حلقه زد ، پلکهایم را تند تند بهم زدم

‫که جلوی جاری شدن قطره های اشک را بگیرم ،

از جاری شدن ‫اشک خجالت نمی کشیدم ،

پر بودن چشمهایم از اشک ‫با احساس تر می نمود ،

با پر بودن چشمها از اشک

‫احساس نزدیک تر با فضا و حال نوشته داشتم .

کی میگه عشق وجود نداره

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد

و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند .

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند:

"باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی

یا شکستگی نداشته باشه "

پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :

او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم

و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده

نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود ! یکی از پرستاران به او گفت :

خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .

پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزهایمر دارد .

چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !

پرستار با حیرت گفت : وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید،

چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟

پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت:

اما من که می دانم او چه کسی است !

..

از صفحه : http://www.reallove.blogsky.com/

..

سوز

07.10.2008  -  02:07

......ادامه

 ‫بعد از نوشتن مطلب در وبلاگ هنوز نمی توانستم بخوابم ،

 هنوز یاد آوری جمله

‫« اما من که می دانم او چه کسی است » مرا منقلب میکرد ........


 

ادامه.......

 هنوز یاد آوری جمله

‫« اما من که می دانم او چه کسی است » مرا منقلب میکرد

‫عشق پیرمرد به همسر بیمارش و در کنار او بودن ، عشقی بود که عشق بود

ییرمرد ‫، زخمی شدن برایش مهم نبود . سر موقع پیش همسرش بودن

‫برایش مهم بود . ‫او پیش همسر بیمارش که با نگاه غریبه به او نگاه می کرد

‫خود را غریبه حس نمی کرد .

‫اگر تنها بود ، با خاطرات همسرش و روزگاری که با هم بودند و

 همسرش به محبت ‫های او جواب میداد برایش می توانست دلپذیر باشد ،

 ولی پیر مرد در کنار ‫همسر بیمارش بودن را برای خودش زندگی می دید.

 او بخودش فکر نمی کرد ‫به همسرش فکر میکرد و محبت می ورزید ،

 در حالی که جوابش خیلی سرد و بی تفاوت

‫از سوی همسر آلزهایمری اش بود. از همسرش چه می دید ؟

‫ او که مثل گنگ ها بود ، مانند این بود ‫که در خواب راه می رود ،

‫اگر کاری برایش بکنید تشکر نمی کند ،

‫نگاه تشکر آلودی هم ندارد ، خیلی بی تفاوت عکس العمل نشان میدهد ،

‫با تعجب و سؤ الانه نگاه می کند و بسویی میرود و مثل اینست که

‫با نگاهش می پرسد برای چی اینکار را می کنی .

‫تداوم در ابراز محبت ، تداوم در خدمت

 و ‫در مقابل ، سردی و بی تفاوتی دیدن .

‫ابراز عشق است ، به معنای عشق داشتن است

03:58  -  07.10.2008

 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٢٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم