باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

دزد دل

 

   دزد دل

   ..

‫دوستی ناشناس نوشته بود :

دزد دِل ها چاره یه کارش چییه ؟

گفتمش شعر چشم را از همین وبلاگ بخوان

..

دزد د ِ ل ، خود تو رو هم به اسیری می بره

‫دزد دل ، وجودت ، جسمت ، روحت را هم می بره

‫اون وقته که هی میخواهی بیشتر ازت بدزده ، اون برق نگاه ،

‫اون ناز نگاه ، که دامن ِ ابرو رو پشتش می کِشِه و اون گرد و غبار

‫کشیده شدن دامن روی زمین ، مثل گرد و غبار گیجی یه بعد از مورد

‫لطف قرار گرفتن از گوشه چشم اون دلبری است که دل تو رو برده.

‫اون وقته که هرچی داری حاضری در اختیارش بذاری که اونو هم به بَره ،

‫یه وقت به دو رو بَرِت نگاه می کنی می بینی چیزی دیگه نداری ، حاضری

‫جانت را هم بدهی .

‫بقول شاعربزرگ ایرج میرزا : وقتی که پسر برای رضایت ، دزد ِ دلش ،

قلب مادر عزیرش ‫را برای تقدیم به دلبر می برد و پایش به سنگ میخورد ،

.

قلب مادر بصدا در می آید و می گوید :

" ‫آه ، پای پسرم خورد به سنگ "

‫بچه هم دل مادر رو می دزده .

 ..

سوز

01:20  04.12.2008 

 

نویسنده : س. و. ز : ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم