باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

طلب

  

طلب

..

روح پرسان شده ، پیوسته به دل می جویم

در ره دل شدگی ، راه ز ِ نو می جویم

من ِ دیگر ، سمت دیگر ، نگاه ، بر رویم

 .

هر شبی راه ، ز دربان دگر می جویم

گل کنار ، بوی آن ، از بَر گل می پویم

حالتی هست که چون ، گم شده ای می جویم

 .

پرتوئی از دم قدوس  ، به اندوه دلم می جویم 

هم نشین ، پند سرا ، روح نواز ، می جویم

دهدم آب حیات ، نور فشا ند رویم 

..

سوز

09.11.08 - 29.09.2008 

نویسنده : س. و. ز : ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۸ مهر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫آب حیا ت

 

 آب حیا ت

-

تیره یه شب به نور سحر آذین شد

منظر چشم صبا ، خوشک  پروین شد

وندر آن خرم هوا ، پرسم من از با د صبا

این چرا چونین شد ، وان دیگری هم چین شد

-

نسیم سحری حا ل بشارت میداد

کن نیا زی که ، او ، بازت میداد

که چه سان مست شد آن ، حافظ رند

حا لتی ش بود که ، حا لت میداد

-

ترسم از خواهش آن ، آب حیا ت

خانه یه دل ، جای نبودی هیهات

زنده گردی ، زمما ت رو به حیات

گر کنون وصل شوی ، بآ ب حیات

-

وهم آن وصل شدن ، وهمم بود

وندر آن وصل ، چگون با ید بود

ره رویی نا بلد اندر شب و دشت

مرشدی پیر ، رهنمون با ید بود

-

گر نمیری ، نشوی زنده در آن

مردنم راه نما ، زنده شدن را تو نشان

مردن نفس ، یکی مردنک تمثیلی ست

یا ورم شو ، ای ز ‌آن داده ، نشان

-

سوز 

05.06.2008  , 00:30 – 02:45

نویسنده : س. و. ز : ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم