باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

آزادی 2

آزادی 2

در یک وبلاگ ، آنچه پست شده بود  شامل :

یک تیتر : جشن پائیزی 2

و یک عکس : یک جعبه در بسته  با روبان دور جعبه

و یک کلمه و یک جمله کوتاه بود : سکوت، سکوت، سکوت، اینجاست، بهترین روز عمرم

- ۱۶ آذر

----------       ----------

نظر های زیادی به این پست فرستاده شده بود و هر کدام راجع به

آن بسته گمان خودش را گفته بود.

نوشتم :

فکر کنم توی جعبه ای که به این قشنگی بسته بندی شده " آزادی " باشد.


 " آزادی " که با الفاظ رنگین و کلمات ترمز دهنده و خوش آیند ، آنرا محدود کرده اند.

آنروزی که بندهای زیبا و تزئینی دور جعبه ، که آزادی را در بند کرده اند ،

گسیخته و پاره شوند و آزادی از جعبه بیرون بیاید و

آزادی را به بینی و بتوانی حضورش را لمس کنی ،

آنروز بهترین روز زندگی ات خواهد بود .

آیا گمانم درست بود ؟

-----------       ---------
آزاده

خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫ -

‫یا سر بلندی ، باشدا انجام  ِ کار

‫یا همچو مردان ، بر بزرگی کارزار

‫گر در رَوَد ، جان از بدن در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در، نزار

آزاده

..

سوز

۲۱ آذر ۱۳۸۸ - 12.12.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم