باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

بی پول

بی پول

..

من از چشمان ِ زیبای ِ تو خواندم

که اینِ بی چاره را ، سرگردان ِ عشق ، خواهی

ز ِ بخشش از قلب پر رویات ، همی  دانم ،

تو نامم را ، به این زودی ، نمی خوانی

.

تو در اندیشه ات یک حاکمی زیباست ،

به سان سرو ِ شیراز ، خوش قد و بالاست ،

گر ندارد ولی ، قد و ، بَر و ، روئی

زر و سیم ِ فراوانش ، توشه یه فرداست

.

یا که پسر ، ز ِ تاجر ِ ولایت بود

ز ِ باغ و حَشَم ِ باباش حکایت بود

گر شدی عروس درین خانه

اسباب ِ خوشی و رفاه ضمانت بود

.

ز ِ من ِ تهی دست و «جیب خالی»

چه خانه و چه فرش و چه امکانی

نان ِ خشک ، با عشق هم گلو گیر است

بگفتی یو به ناز ، ز ِ من «کشیده دامانی»

..

سوز

24 خرداد 1390 – 14.06.2011 

نویسنده : س. و. ز : ٢:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

‫کووروش کبیر

 

‫کووروش کبیر

‫ ..

‫درود به مردم ایران

‫درود به روان پاک " کووروش کبیر "

‫نور درخشان‌‌‌‌‌‌ ِ فکر انسانی و بشر دوستانه یه " کووروش کبیر "

و پرتو تابناک ‫اندیشه یه او ، نوری است که با ابر های تیره یه بد اندیشان

‫و تیره دلان اندکی پوشیده میشود ولی باز هم ، از همان پشت ابر هم

‫پیداست که نوری قوی در پشت آن است ، ابر ها پراکنده میشوند و نور

‫اندیشه پاک " کووروش کبیر " همچنان تابناک است و در جهان بی همتاست.

‫اندیشه ای که مجموعه یه آزادی های حقوق بشر را ، از زمان آبراهام لینکلن تا

‫بامروز ، در یکجا و در یکزمان و آنهم 2500 سال پیش اعلام کرده است ،

و چون ‫از زمانی ست که بسیار دور است ، از زمانی ست که مدنیت و

 

شهر نشینی هنوز ‫در مراحل اولیه اش بود ه ،

 

والایی این اندیشه ارزش و درخشش بیشتر ی را نشان میدهد .

" ‫کووروش کبیر " متعلق به جامعه یه جهانی است ،

 

احترام به " کووروش کبیر " و اعلامیه ‫حقوق بشر او ،

 

نشان دهنده یه شخصییت خوب و نیک بودن ، احترام گذارنده به آن است .

‫آنانی که مستقیم و یا بواسطه میخواهند " کووروش کبیر " نام او ، گفته های او

‫یا آرامگاه او را مخدوش کنند و بنحوی اهمیت او را کم کنند ، اثری از خباثت،

 

 حسادت و ‫پستی از خود نشان میدهند ، میخواهند کوچک بودن  خود را

 

در مقابل او ، با کوچک نشان دادن " ‫کووروش کبیر " بپوشانند ،

 ولی آنچه باقی می ماند بدنامی شان و حقیر بودنشان است .

‫گسترده باد اندیشه های " کووروش کبیر "

 

و پایدار و پیروز باد نام مردم نیک اندیش ایران

‫ ..

‫سوز

‫05.11.2008 - 23:30

 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫یوسف و چاه

‫‫یوسف و چاه

 ..

نوشته بود :

نمی دونه که این قانون دنیاست

همیشه جای یوسف قعر چاهه

 

بعله ، این یک برش از گذر زندگی است.

دنباله هم دارد . و شاید بتوان گفت ، که این

یک دورخیز کردن برای بیشتر پر یدن است.

از ته چاه به اوج پادشاهی رسیدن است .

مانند فنری که تا پائین تر ین حد به پائین فشارش

میدهی تا وقتیکه ولش کردی به بالاتر ین مقدار ،

چیزی را پرتاب کند.

هرچه فنر قوی تر باشد ، فشار بیشتری باید

به آن وارد شود تا جمع شود.

سعی کن ، فنر قوی باشی ، که فشار های

کوچک اثری ناچیز بر روی تو داشته باشد،

و وقتی پریدی ، بیشتر بپری .

..

سوز

26.08.2008 09:45 

 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

1+1=1

1+1=1 

..

بنظرم رسید یک با‌ضافه یه یک با ضافه یه دو میشو‌د مساو‌ی یک

مثل: یک دهان با یک بینی با دو گوش با دو چشم مساوی یک سر

یک سر با یک گردن با دودست با دو پا مساوی یک آدم

میلیون ها آدم با میلیون ها متر زمین مساوی یک کشور

چندین وزیر با یک نخست وزیر میشود مساوی یه یک دولت

اصولا و کوچکترین چیزها :

یک الکترون با یک پروتون با یک نوترون باضافه یه نیروی یه

جاذبه بین مرکز و الکترون اطرافش میشود مساوی یک اتم.

و شاید بتوان گفت که :

اصلا یک به تنهایی و بعنوان یک وجود ندارد ،

یا تا بحال بشر چیزی بعنوان یک و بمعنای یک را نشناخته

و با آن آشنا نشده است که فقط یک باشد.

آیا الکترون به تنهایی وجود دارد ، آیا یک نوترون و یک پروتون

به تنهایی وجود دارد ؟ اگر نه چرا ؟

آیا چیزی هست که الکترون یا نوترون و پروتون از آن ساخته

شده است ؟ و اگر بله ، جنس آن از چیست؟

چه چیزی نیروی یه اولیه را به الکترون داده که با سرعتی

نزدیک به سرعت نور دور پروتون و نوترون بچرخد ؟ و چه

نیرو‌ یی این جاذبه را دارد که ، آن نیروی یه جنبشی و

فرار از مرکز ‫‫الکترون را خنثی کند

و هم چنان الکترون را دور مدار خودش نگهدارد ؟

،، یک ،، یک چیزی هست !! ؟؟

..

‫‫سوز

17.12.2006 - 23.08.2008


نویسنده : س. و. ز : ۱:۳۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

‫پیگیری

‫پیگیری

‫−

ترا ، گر همت ِ پیکار باشد   

‫هماهنگ ِ نبرد ، ‫ابزار باشد

به پیش و پشت و در ، طلایه یه جنگ

‫ز پیش ، طرح  آماده ودر کار ، باشد

‫−

‫نشاید تنبلی در پیش داری

‫گمان داری بری از پیش ، کاری

‫به فکر و کوشش و با پشتی یه کار

‫بکام خود رسی ، در ماه و سالی

‫−

‫ترا اندیشه یه یک کار باشد

‫که با اندک زحمتی ، پر بار باشد

‫نگه کن سیب و بر شاخ و شکوفه

‫درنگ و زحمت و ، تا بار باشد

‫−

‫بسالی ساقه ، ریشه ، برگ در کار

‫که خور و بار ِ ش‫ و هم ، باغبان یار

‫بشاخ و ریشه اش ، تیمار دارد

‫که گیرد هر درخت ، محصول پر بار

‫−

---خور = خورشید 

‫سوز

‫03:09 , 02:15 - 03.07.2008

 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

اندیشه

 

    اندیشه

..

صدا یه اندیشه ات را میتوان بر روی کاغذ دید ،

و آنرا از راه ‫چشم به گوش خود شنوانید‎.‎

تصو یر افکارت را میتوان از نوشته یه شعرت خواند و 

برایه بازسازی یه تصویر ، ‏به ذهن سپرد و آنرا تماشا کرد‎.‎

وقتی کلماتت این تصویر و صدا را در 

ذهن و گو ش بازسازی کردند ،

زیبائی کلمات سازنده یه آن ، ارزش والائی پیدا میکنند.

این صدا و تصویر را تداوم به بخش‎.‎

..

سوز 

 18:40 - 02.06.2008 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

تلاش

 

تلاش

 ..

هوشنگ عزیز

‫بهار شعرت رادوباره آغاز کن ، بهار ِ‌ زمان ، خود بخود دوباره آغاز میشود .

‫و تو بهار شعرت را از نو شکوفه اش ده .

‫شاخه های اسیر باد شده یه پائیز و برگ از دست داده و در بی برگی‫زمستان

و سرمای آن ، چوب خشکیده و شکننده شده ،

در بهار، خود ‫را نشان میدهند و با عرضه یه شکوفه هایه نو،

سردی یه زمستان ‫و محدودیت هایش را به خنده یه شکوفه

هاشان به مسخره می گیرند .

‫با عطر گلهاشان تلاش جدید خود را در زندگی جشن میگیرند

و بما نشاط  و ‫تازگی القا ء می کنند .

‫از اینکه کاری بتوانم کرد که موجب شادی و سرور ِ غم ، بشوم ، بسیار

‫خود را شاد خواهم یافت.

‫غم ، نبود شادی است .

غم نبود تحرک و سازندگی است.

‫غم ، نبود امید است.

‫با ساختن شعر جدید ، اطرافت را پر کن ،

دنیا و فضای غم را پس بزن ،

‫هرچه بیشتر شعر و سروده و نوشته یه جدید وارد روز و شبت

کنی ، جای ‫غم تنگتر میشود .

‫پُر کن روزت را به شعر و ساختن بناهای یه کلامی

وز ینت ‫های تمثیلی اش

‫در بایگانی یه اندیشه ات ، کلامی و یا ایده ای از چیزی بنظرت میرسد ،

‫آنرا نگهدار ، سعی کن این علامت را بگیری . آنرا بطرف کاغذ بکشانی،

‫می بینی مانند طنابی که یکسر آن در دست توست و بقییه

در بایگانی مغزت ‫قرار دارد ، هر چه میروی همچنان با تو می آید.

 .

‫خود را وقف پیدا کردن و پیاده کردن ایده هایت از گوشه های

تفکر گاه ذهن ‫عاشق وشاعرانه ات نما.

‫خوشحال میشوم بزودی از نوشته های جدیدت خبر

داشته باشم و لذت ببرم.

‫آنچه بنظرت زیبا می آید و بیان کردنی است ، بنویس .

‫هر نوشته ای که چیزی برای گفتن دارد ،

خواننده یه خود را پیدا میکند.

‫آنکه سروده و نوشته تو را نمی پسندد ، خوب نخواند ،

مجبور که نیست ،

‫شاید چون مثل تو نمیتواند ، آنچه در درونش میجوشد

بروی کاغذ بیاورد ، ‫و شاید اصلاً چیزی ندارد که بیان کند

و این کمبود را با حقیر نشان دادن ‫تو میخواهد جبران کند.

خودش نمی تواند بالا باشد ، بالا بودن تو را بی

‫ارزش وانمود میکند که خود را هم سطح تو بیانگارد.

 .

‫ولی بخودت بگو ، ماه نور افشاند و سگ عو عو کند .

.. 

سوز 

تلاش 

 25.05.2008 18:30

 

نویسنده : س. و. ز : ۸:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٥ خرداد ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم