باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

گذران زندگى

گذران زندگى

..

از چه کسى باید گله کرد، شکایت را به که باید برد؟

مگس ها یا پشه هائى که با کمى گرم شدن هوا، پیدایشان مى شوند و هنوز

دو روزى زندگى نکرده، یکى در تور عنکبوت خوراک مى شود و چندتاى دیگر

روى هوا خوراک پرندگان مى شوند.

پشه هایى که براى آب خوردن بر روى رودخانه پرواز مى کنند، و با پرش ماهى ها

به بیرون از آب، حتا قبل از اینکه آب بخورند، تشنه لب، خوراک ماهى ها مى شوند،

یا پشه هایی که در یک سایه اى، با هم پرواز مى کنند، روى هوا، خوراک چلچله ها

یا گنجشک ها مى شوند.

آیا باید مگس ها و پشه ها، از آفریدگار، از آفریننده خودشان شکایت کنند،

که چرا آن ها را، وجود آنها را، وسیله اى براى خوراک دیگر حیوانات قرار داده است؟

چرا باید مگس ها دردى را تحمل کنند که در منقار پرنده اى جویده مى شوند؟

یا در میان تور هاى تارعنکبوتى که مگس ها و پشه هارا، براى خودش ذخیره مى کند،

اسیرى و خفه شدن را، احساس و لمس کنند؟

مگس از راه دور، بوى خوراکى ها و شیرینى ها را دریافت مى کند و براى رسیدن

به آنها، که گاهى از نظر ما بد بو و بد نما هستند، راه بسیار زیادى را پرواز مى کند،

با صد بار کیش شدن و به دور رانده شدن، توسط انسان و یا با دُم اسب و دُم گاو، باز

براى بهره بردن از خوردنى ها، صد باره، بسوى آنها میرود، و با وجود احساس خطر

باز هم تلاش مى کند.

ماهى ها خوراک پرندگان، یا ماهى هاى بزرگ تر و یا انسان مى شوند.

پرندگان، خوراک پرنده هاى بزرگتر و یا انسان مى شوند.

پرندگان، میوه ها و گندم و کرم هاى خاکى را مى خورند، چیز هائى که از خاک،

مواد آن درست شده، و تشکیل شده است.

گاو و گوسفند و بز ها، علف مى خورند که از خاک و آب درست مى شوند و ما،

گوشت گاو و گوسفند و بز را مى خوریم و چه لذتى از بوى کباب آن ها مى بریم.

سیب زمینى، خیار، گوجه فرنگى، سبزیجات و میوه ها… همه از خاک آمده اند.

انسان ها و حیوان ها، پرندگان، چرندگان و خزنده گان، همه از آنچه که از خاک

درست شده است مى خورند و رشد مى کنند و بزرگ مى شوند.

هر موجودى در حال خوردن موجود دیگرى ست.

شیر و پلنگ و گرگ و شغال، خوراکشان، گور خر و آهو و گاو و خرگوش است.

موش ها، خوراک گربه و جغد و باز و شاهین.

قورباغه ها، حشرات و تخم ماهى ها را، کلاغ و باز و شاهین، قورباغه ها را.

ماهى ها و میگو ها، خوراک ماهى بزرگتر و انسان،

ماهى هاى بزرگتر خوراک نهنگ و انسان.

خلاصه بخور بخوره، چه این جورى، چه آن جورى.

هرکه قوى تر است، ضعیف تر را مى خورد.

در میان انسان ها، حق ضعیف تر یا مال ضعیف تر خورده می شود.

در حیوانات، خود ضعیف تر خورده می شود.

پایان این بخور بخورها، به کجا میرسد؟

همه دوباره به خاک بر مى گردند، از خاک بر آمده ایم و به خاک باز مى گردیم.

این کربن و کلسیم و آهن موجود، در سبزى ها و علف ها و میوه ها، از کدام انسان

و یا حیوان است، که به خاک تبدیل شده است؟

چندمین بار است که این مواد، بصورتى دیگر، گیاه، حیوان و یا انسان، ظاهر مى شوند؟

و بصورت علف یا سبزى یا میوه، وارد جسم حیوان یا انسان مى شوند.

سپس به خاک بر مى گردند و باز دوباره و صد باره…

جزوى از جسم انسان یا حیوان دیگرى مى شوند.

از خاک بر آمده ایم و به خاک باز مى گردیم.

این مواد در هر جسمى که بوده اند، صاحب آن جسم، داراى روح بوده است.

روح پشه و مگس که نباید جوابگو  باشند، روح انسان ها، که جسم را به

کار هاى خلاف وادار کرده اند، چه گونه جواب گو خواهند بود. آن کربن و کلسیم

که در جسم صد ها نفر بوده اند، براى کدام یک از جسم ها شهادت خواهند داد؟

..

سوز

١۵ اردیبهشت ١٣٩۴- 05.05.2015 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

تحقیر

تحقیر

..

هیچکس، در هر سطحی از رتبه یه اجتماعی که باشد، حاضر نیست تحقیر بشود.

حتی یک مست دائم الخمر که کنار خیابان از شدت مستی قادر به راه رفتن نیست

و خوابیدن را، حتی در کنار خیابان بر هر چیز دیگری ترجیح می دهد،

حاضر نیست با تحقیر  ِ شرایط او، با تحقیر  ِ شخصیت او،  با او صحبت کنید.

.

هر کسی که در وضعیعت بدی بسر می بَرَد برای خودش دلایلی دارد که به آن وضع

و به آن حالت رسیده است و خودش را مقصر در رسیدن  به این حالت و وضعیت نمی داند.

خودش وضعیت و حالت ِ زشت و تحقیر آمیز و قابل سرزنش را می بیند ولی

خودش را تقصیرکار در رسیدن به آن، و افتادن به این حالت، نمی داند.

.

یا دوست یا زن خیانتکار یا رفیق نامرد یا شریک خائن و دروغگو را،

در این وضعی که به آن دچار شده است، مقصر می داند.

.

برایه  هیچ انسانی، قابل تحمل نیست که تحقیر بشود. فرقی نمی کند که برایه چی،

او نمی خواهد تحقیر بشود و کوچک و خطاکار و مقصر بشمار آید.

هر کدام از آنها دوست، رفیق، شرایط کاری، و یا خیانت و دو دووزه بازی کردن ِ

همکار، همسر، یا دوست را برایه رسیدن به این وضعیت، باعث می دانند.

..

سوز

21 تیر 1389 –  12.07.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

رمز بودن

رمز بودن

..

این یک سطر از شعر یغما گلرویی است :

"رمز بودن انسان مرگ جانورها بود!"

...

ولی آنچه امروز مشاهده می شود :

متاسفانه امروزه روز، رمز بودن انسان، مرگ انسانهای دیگر است.

وَ چه وحشتناک شده است این بودن.

..

سوز

۱۸ اسفند ۱۳۸۸ - 09.03.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نیک

   

 نیک

.. 

مر یمی باش ، عیسایی بیار

اندرین ملک ، آرامی بیار

نی کتک باشد و نی هم چوبه دار

کآرد انسان و مرامش را قرار


مردمان را ، روح نیک اندیش آر

گفته هاشان، ریشه یه نیکی بکار

بر گمار ، کردار نیکش را بکار

تا بگردد نیک ، کارها روزگار

..

سوز

15.11.2008

 

نویسنده : س. و. ز : ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

نور اندیشه

 

نور اندیشه

..

نوشته بود ، خدا کمی از نور خود را به کرم شب تاب داد.....

بنظر :

 " ‫و نوری که در اند یشه انسان قرار داده شده نور راهنما هست . "‫

‫نوری که از خواندن یک نوشته ، یک شعر ، به گوشه های ‫ ‫ذهن میتابد ،

نوری است روشنگر ، گرما دهنده و امید بخش ‫ ‫و شاید مایوس کننده .

نوری که از اندیشه یه یک شاعر یا ‫ ‫نویسنده در پیچ و خم های فکر

و ذهن ما میتابد ، مانند نوری و چراغی است ‫ ‫که آنرا با خود به

گوشه های فکر و عقل می بریم و با روشن شدن ‫ ‫آن قسمت از فکر و ذهن ،

آن بخش را کشف می کنیم و از وجود آن با خبر می ‫ ‫شویم یا آن را

بهتر می توانیم به بینیم ، ‫آن را سبک سنگین می کنیم ‫

‫و راجع بآن نظری ‫برایش پیدا می کنیم . ‫

‫و چه زیبا خواهد بود که این نور روشنگر ، در جهت امیدوار کردن

و بسوی ‫ ‫سازندگی کشیدن باشد . ‫ ‫

وقتی نوری رنگی ، بر شیشه ای فرم دار می افتد ، آن جسم شیشه ای ،

رنگ آن نور را نشان می دهد ، و به نسبت نور تابیده شده بآن ، و قوی یا ‫

‫ضعیف بودن آن ، آن جسم شیشه ای ، بیشتر یا کمتر ، آن رنگ را نشان میدهد.

 

‫همانند شعر و نوشته خوب و پذیرای ما ، نور آن نوشته جسم ما را فرامیگیرد

‫و جان ما را با آن نور روشن میکند ، و مدتی ما ،

رنگ آن اند یشه را در خود ‫ ‫حس میکنیم ،

و هرچه نور آن اندیشه قوی تر باشد ،

بیشتر خود را فراگرفته ‫ ‫شده یه آن اندیشه و احساس ‫می بینیم ،

و چه بسا از این احساس لذت می بریم .

..

سوز

12.10.2008  -  01:55 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم