باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

سیمین و وطن

سیمین و وطن

..

سیمین، شیر زنی ز ِ بهبهان‌، آمد‌ بآز

شعرش چو خودش‌، عیان بدارد صد ناز

با شعر وطن‌، به مردمان داد پیام

در ساخت وطن‌،‌ تلاش همی باید باز

..
سوز

11 مهر 1391 – 02.10.2012

نویسنده : س. و. ز : ۱:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٧ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

عشوه و ساقی

عشوه و ساقی

..

ساقی پیاله ام ، پُر از شراب کن

اندوه را به می ام، چون سراب کن

یاقوت ِ لبت چو لعل ِ شراب‌، کن هدیه ای

بوسی بده، صدقه وار وُ ، ثواب کن

.

آن رقص ِ‌ چرخ ِ‌ کمر در‌، خَم ِ گریز

وآن نگاه ِ گوشه یه چشم ِ غمزه ریز

وان غنچه یه لب، به هنگام ِ نوش

وان عشوه ها یه متبسم وُ، ریز ریز

.

این دل به تقلا فکَند و شور

حالی به بَرَم‌، دارمت چو حور

از ناز ِ گوش ِ چشم، در جای مانده ام

عشق است به بَرَم، غم، فتاده دور

.

عسل ز ِ چشم ِ تو، به رنگ بُوَد خجل

تیر ِ نگاه ِ تو، تیز می رَوَد به دل

درد و سوز  ِ دلم، ز ِ تیر ِ نگاه ِ تو

شیرین نماید وُ خواهم هماره اش به دل

.

ناز ِ مژگان ِ بلند ِ تو، یار می کُشَد

قلب ِ گرفتار ِ مرا، به دنبال می کِشَد

خواهم نگاه ِ محبتی، از تیر ِ نگاه ِ تو

قهر‌، اَر بُوَد همره ِ نگاه، زآر می کُشدَ

..

سوز

00:15 -  26.06.2012

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

نگاه

نگاه

..

نگاه که به خشم آلوده است، یار می کُشَد

لبخند به همرهش که شد، دلدار می کُشَد

یک کم از گوشه یه چشمت، مهربان نگاه

صد حلقه بگوش، در بَرَت‌، دلدار می کِشَد

..

سوز

05  تیر 1391 – 25.06.2012 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

تماس با کنسول

تماس با کنسول

..

روز ها فکر من این است وُ همه شب سخن ام -

که چرا نمی شود‌، به کنسولات زنگ بزنم -

یا که اشغال بُوَد‌، وقت ِ تماس آن تلفن -

بوق ِ آزاد که زد‌، کَس نشنیدست سخنم -

چون پیام گیر نداشت‌، باز نشد حرف بزنم -

تا که ایمیل زدم‌، آدرس ِ آن در صفه اش -

بعد ِ‌ چند روز ندادند جواب تا چه کنم -

مانده ام تا که چه سان‌، حرف به کنسول بزنم -

راه به کنسول دراز است و طویل تا شَهَرَم ** ـ

گر نیایند دو سه تَن بَهر ِ جواب با تلفن -

نکند سود‌، اگر پاره کنم پیرهنم -

گاه‌، دو کشور به تفاوت و زمان‌، تعطیل است -

هر دو تعطیل بر این جاست‌، چه سان چاره کنم؟ -

مُهر ِ‌ کنسول شده، چاره یه من در غربت -

من از این در‌، به که نالم‌، به جز از هم وطنم؟ -

..

سوز

28 شهریور 1391 – 18.09.2012

** شَهَرَم = شهر من 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

مادر 5

مادر - 5
..

مادر جان‌، قلب ِ تو جایگاه بسیاری از نگرانی هاست.

محل ِ بسیاری از تحمل هاست‌، پُر از بسیاری از گذشت هاست.

همیشه با دعا ها و آرزوهای بسیار برای ِ سلامت و سعادت ِ فرزندت همراست.

اگر پرستاری‌، دکتری‌، عابدی برای خدمت‌، بر بالین ِ مریضی نشسته است‌، در

ازای چیزی است که از آن پرستاری‌، و مریض‌‌، به او می رسد. ولی نگهبانی و مراقبت ِ

تو بر بالین ِ‌فرزند ِ بیمارت‌، برای چیزی و عشقی است که تو به او می دهی.

زمان و عمر و آسایش ِ خود را به او می دهی و در عوض از او چیزی نمی خواهی.

خدمت ِ داوطلبانه و رایگان تو را‌، چه چیزی در دنیا برابری می کند؟

هیچ چیزی هم ارزش و هم سنگ با این عشق و گذشت و فداکاری های تو نمی تواند باشد.

..

سوز

30 شهریور 1391 – 20.09.2012 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

1500 سال عشق یا تحمل؟

1500 سال عشق یا تحمل؟   
..
 یک برداشت برای برای اسکلت زوجی که 1500 سال دست در دست هم دارند.
خبر از:  انجمن زنان در بند
«بقایای باقیمانده از اسکلت یک زوج از دوران روم باستان نشان می‌دهد این زن و مرد 
یک هزار و 500 سال دست‌های یکدیگر را گرفته‌اند... یک حلقه برنزی 
در انگشتان زن دیده می‌شود و به نظر می‌رسد که این زن در حال نگاه کردن به مرد است».
..
از دید و نگاهی دیگر: 
به نظر می آید اسکلت سمت ِ دست راست ، زن باشد ، شاید
استخوان های درشت تر میان بدن – لگن خاصره – دلیلی برای آن باشد.
ولی از حالتی که این دو تا اسکلت با هم دارند ، نشان می دهد که
دست راستی ، زن است و دست چپی مرد باید باشد.
حالا چرا ؟
به چند دلیل:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد (دست چپ ِ ما):
آه عزیزم ، نمی دانم چطور شد که کار به این جا رسید ، من واقعن
متاسفم که باعث شدم تو هم توی دردسر بیافتی و با من در این جا
زنده بگور شوی . می خواهم بدانی که هر کاری که کرده ام از روی
وجدان پاک و عدالت خواهی و رعایت انصاف بوده است ، ولی خوب...
من شرمنده هستم که به روی ِ تو نگاه کنم و تمام ِ وجودم پُر از
تاسف است که چرا باعث شدم توهم گرفتار شوی.
.
زن می گوید (دست راست ِ ما):
آه عزیزم ناراحت نباش ، کاری که تو کردی کاری درست و انسانی بود
و هر کاری که تو درست بدانی از نظر من درست است .
من ترا دوست دارم و تا مرگ هم با تو هستم و در گوش مرد می گوید
که تو عشق من هستی و همانطور که گفته ام عاشقت هستم و
تا لب گور با تو هستم ، وقتی می گویم تا لب ِ گور ، نه اینکه فقط
تا لب گور ، منظور من این است که تا توی گور هم با تو هستم ،
من سرم را روی شانه ات می گذارم که آرامش ِ من است .
من ترا همیشه دوست دارم ، همانگونه که هستی.
بیا دستم را توی دستت می گذارم که تا ابدیت با هم باشیم .
بدون تو دنیا برایم ارزشی ندارد و نمی خواهم زنده بمانم .
و از این که در آخرین لحظات زندگی با تو هستم شادمانم .
.
تو برای حق و عدالت مبارزه کردی و من موافق تو بودم .
پس ما با هم هستیم در زندگی و در عشق و در مرگ .
فکر کن اگر چند روز ، یا چند ماه بیشتر، با ذلت و خواری زندگی
می کردیم چه ارزشی داشت ؟ خودمان از خودمان بدمان می آمد ،
.
ما با آزاد خواهی و حق طلبی مان ، خودمان و روحمان ، راضی و شاد است ،
ما باهم بوده ایم و با هم می میریم .
عزیزم ، سرم را روی شانه ات می گذارم تا در کنار تو آخرین لحظات
عمرم را سپری کنم ، ما با هم بوده ایم ، حالا باهم هستیم و تا
ابدیت باهم خواهیم بود . 
 ..
26.10.2011 
.
اسکلت زوجی که 1500 سال دست در دست هم دارند.
.
... از دید و نگاهی دیگر:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد (دست چپ ِ ما):
مرد شانه هایش را بالا کشیده و رویش را به طرف دیگر گرفته و از دست
حرفهائی که زن می زند کلافه شده و نمی داند چکار کند ، و به نظر می آید
که شاید مرد ، دستش را روی دلش گذاشته و دارد می خندد ، یا از این همه
نق و نال و شماتت زن دچار دل درد شده است و یا دارد به حالت ِ ناچاری و
استیصال می گوید : آخه میگی دیگه چیکار کنم ؟
زن (دست راست ِ ما):
دست راستی ، هر دو دستش را روی کمرش گذاشته و سرش نسبت به
بدنش خیلی بطرف مرد جلو آمده است و دارد در گوش مرد با حالت تحکم
و تشر زدن صحبت می کند و حالت کشیدگی گردنش به طرف مرد
حالت اعتراضی دارد. در حالی که شانه راستش را بالا آورده و چانه اش
نزدیک شانه اش شده است و حالت حق به جانب بودن را نشان می دهد.
.
خلاصه تا توی گور هم ول نمی کند و مرد بیچاره را راحت نمی گذارد.
..
 سوز
 25.10.2011
نویسنده : س. و. ز : ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شراب 2

شراب 2

..

بیار ساقی شرابی رخوت انگیز

کز آن نوشم ‌‌، کُنم غم ها همه ریز

رَوَم در خاطرات ِ خاطر انگیز

شرابی را که خوابم بهتر آرد

چو از باده شَوَم چون جام لبریز

..

سوز

15 شهریور 1391 – 05.09.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شراب

شراب

..

بده سرخین شرابی‌، چون لب ِ یار

کزآن نوشم‌، کُنم غم ها همه خوار

وزآن کوچک کُنم غم های بسیار

لب ِ یارم ز ِ سر‌، هوشم رباید

لب ِ جام باشدم همیار‌، و غم خوار

..

سوز

10 شهریور 1391 – 31.08.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

فرهنگ ایران، فرهنگ برتر

فرهنگ ایران، فرهنگ برتر

..

در یکی از سایت های اجتماعی سخنانی از برنارد لوئیس آورده بودند با این متن:

وی در سخنرانی "Iran in History"(ایران در تاریخ) که در مرکز موشه‏ دایان،دانشگاه تل آویو ایراد شده(۱۸ ژانویه۱۹۹۹)،نقش ایران در تاریخ و تأثیر آن را بر تمدن جهان به اختصار مورد بحث قرار داده است.

لوئیس در این سخنرانی خاطرنشان می‏کند:«در دو هزار سال گذشته هیچ کشورگشا یا نیروی خارجی نتوانسته است که بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگذارد، که این یکی از نشانه های فرهنگ برتر است، و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته است.» [۳] وی در کنفرانس بیلدربرگ، نتیجه می گیرد که تنها راه رویارویی با چنین فرهنگی، نابودساختن آن است و پیشنهاد می کند که ایران را به قطعات قومی گوناگون بشکنند و میان کشورهای نوپا تقسیم کنند ( پروژه‌های کردستان بزرگ، پشتونستان بزرگ و آذربایجان بزرگ)

 ..

این مردک «برنارد لوئیس» (Bernard Lewis) چه دشمنی با فرهنگ و مردم ایران دارد؟

خوب فرهنگ ایران، فرهنگ برتر است که برتر است به اون چه ربطی دارد؟

مگر کسی فرهنگ اون را خواست از دستش بگیرد؟

مگر فرهنگ یهودی ها فرهنگ فروتر است که ترس داشته باشد که

فرهنگ ایران، بر فرهنگ آن ها چیره شود؟

او با وجودی که اسم پروفسور را یدک می کشد اما هنوز کم سواد است و شاید دکترایش را

از طریق اینترنت و به مبلغی حدود دویست سیصد دلار گرفته است و

آدمی است ناسپاس و بقول ایرانی ها «گربه کوره» هست، زیرا

در کتاب مقدس یهودیان آمده است که کوروش کبیر،

آزادسازی اسیران یهودی در بابل 

قوم یهود را از اسارت نجات داد و آن ها را آزاد گذاشت که اگر می خواهند

به اورشلیم برگردند و در ساختن عبادتگاه هایشان به یهودیان کمک کرد. و آنها

که نخواستند در ایران ماندند و هزاران سال است که در ایران زندگی کرده اند. این پروفسور باصطلاح،

این را از اخلاق ایرانیان باید یاد گرفته باشد، باید فهمیده باشد که این فرهنگ برتر ِ ایرانی،

خودش را تحمیل به فرهنگ های دیگر نکرده است. او و یهودیان دیگر باید سپاسگزار از

مردم و فرهنگ ایران باشند که حدود دو هزار و پانصد سال در ایران زندگی کردند،

و هم چنان، زبان خودشان را داشتند، دین خودشان را داشتند و عبادتگاه های خودشان را داشتند.

و در طول هزاران سال به یهودیان، از طرف فرهنگ ایرانی، فشاری وارد نشده است

که باید به زبان ما سخن بگوئید، که باید به دین ما وارد شوید وگرنه باید جزیه بدهید، که باید مانند ما

نیایش کنید و خدا را بپرستید و گرنه از دین خارج محسوب می شوید وجزای شما مرگ است.

به آن ها گفته نشده است که نام خدای ما را باید بعنوان خدای یگانه قبول کنید وگرنه سرتان

به باد خواهد رفت.

با مهر و محبت ِ ایرانیان در سرزمین ایران زندگی کردند و امنیت و آسایش داشته اند و حالا

فرزند ناخلف ِ یهودیان، نقشه برای نابودی و از بین بردن ِ فرهنگ ایران می کشد.

همین فرهنگ برتر بود، که اجداد تو را آزاد کرد و مانند فرمانروایان دیگر، به بردگی وانداشت.

در کتاب مقدس یهودیان از کوروش کبیر بعنوان مسیح و نجات دهنده یاد می کنند.

یهودیانی که به تازگی زمزمه می کردند که دولت عراق باید خسارت به یهودیان بدهد

بخاطر این که در دو هزار و پانصد سال پیش در سرزمین عراق دولتی، مردم یهود را به

اسارت گرفته بود و طلاهای آن ها را تصاحب کرده بود، همان ها، باید توی دهن این

مرد با افکار پلید بزنند که هی! دو هزارو پانصد سال پیش، ایرانی ها ما را از اسارت نجات دادند، 

ایرانی ها به قوم یهود خدمت کردند.  این حرفها چیه؟

.

با اطمینان صد در صد می گویم و اطمینان خاطر دارم که بسیاری از یهودیان، مخالف نظر

و عقیده یه این پروفسور ناپاک هستند. از بسیاری از یهودیان علاقه داشتن به ایران و ایرانی را

شینده ایم و دیده ایم.

در فیس بوک هزاران عکس و مطلب در طول این چند ماه گذشته از طرف یهودیان منتشر

شده است که می گویند: ایرانی ها، ما شما را دوست داریم. خیلی از یهودی های دیگر هم مخالف

جنگ دولتشان با ایران هستند و برای این مخالفت تظاهرات ضد دولتی هم کرده اند.

و تعدادی از یهودی ها نوشته اند که ما حاضر نیستیم برای جنگ شما بمیریم و خود را فدا کنیم.

NOT READY TO DIE IN YOUR WAR

بعنوان یک ایرانی، شنیدن نقشه برای تجزیه ایران دردناک است،

اگرچه در خارج از ایران زندگی می کنیم.

این باصطلاح، خاورمیانه شناس که هیچ، اگر بزرگتر از اون هم،

چنین حرفهائی در باره یه ایران بزند، تو دهنش باید زد.

او چه خاورمیانه شناسی است که راجع به اخلاق ایرانیان اینقدر کم سواد و کم اطلاعات است؟

آنطور که در ویکی پدیا فارسی نوشته شده، در مورد عراق، مشاور پرزیدنت بوش بوده است،

و شاید به نظر من، برای همین اطلاعات غلط و نظرات اشتباه او بوده است که تا به حال چندین بار 

در اخبار آمده است که عمل امریکا، حمله امریکا و هشت سال درگیری امریکا در عراق اشتباه بوده است.

چنین مشاورانی داشتن برای امریکا، چنین اعتراف به اشتباهاتی هم پشت ِ سر دارد.

..

سوز

20 شهریور 1391 – 10.09.2012

برنارد لوئیس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد 

 

نویسنده : س. و. ز : ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

چه دانستم

چه دانستم

..

چه دانستم‌، من آن گاهی که دانستم‌،

شرابی ارغوانی را‌ دو پیمانه‌، درونم، جا توانستم‌.

به ناز ِ چشم ِ آن ساقی‌، برای ِ یک قدح دیگر‌‌‌‌‌‌‌‌‌،

هنوز هم باز‌، برایش جای می جُستَم‌،

زمان را‌‌، از‌ برای ِ صحبتی شیرین‌، کنار ِ دلبری شیرین‌،

به دست ِ باده‌،‌‌ می شُستم‌!

ندانستم که هر پیمانه بیش از پیش‌، کُنَد سُستم‌،

شراب و باده های بعد از آن را‌، جای می جُستم‌،

برایش حال می جُستم‌، محبت از نگاه ِ‌ یار می جُستم‌،

ندانستم شرابی که کُنـَد مستم‌،

همان جا می کُنـَد سستم‌، به گفتارم من آهستم‌،

منی که با‌، اشاره از نگاه ِ‌ یار‌، فنر وآآآر می جَستَم‌،

برای ِ‌ چند قدم رفتن، کمک از نرده ای در دست‌،

یا که بر ایستادنم‌، بایدی‌، دیوار می جُستَم‌،

چه دانستم در این خوش حالت ِ مستی‌،

به بیدار ماندن و شوخی‌، کنار ِ یار‌، نیارستم‌‌،

بُتی رعنا که از زیبا رخان جُستم‌،

فتادم در کنارش‌، به سان ِ خرس ِ خواب آلود‌،

چشیدن های لذت بار و هم بازی‌،

به شد فانی و یکباره‌‌، شد از دستم‌،

چه دانستم‌،

به جای ِ لمس ِ شور انگیز، کنار ِ یار می خُسبم ؟

..

سوز

06 شهریور 1391 – 27.08.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

وطن فروش

وطن فروش

..

خود فروش‌، گرچه فروشَد‌، تن و نانی بخورد

صد شرف باشدش از آن ها‌، که وطن بفروشند

هر دو در حال ِ فروشند‌، کآورند سکه به دست

با شرف خود به فروشَد‌، بی شرف‌، مادر ِ خود

.

آنکه در راه ِ وطن‌، از جان ِ خود مایه گذاشت‌، سرباز است

بی شرف‌، بز دل و خائن بُوَد آنک‌، مام ِ وطن بفروشد

جامه بَر تن کُند از رنگ و ریا‌، ظاهر ِ خادم دارد

برق ِ چند سکه به فکر‌، خواهر و مادر به عیان بفروشد

..

سوز

08 شهریور 1390 – 29.08.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شراب شیراز

شراب شیراز

..

بیار ساقی ز ِ شیرازم شرابی ارغوانی

شرابی لعل گون و گــَس، آنسان که دانی

شرابی کان، ز ِ طعم و مزه اش آن را شناسند

شرابی را که نام دارد کنون، نامی جهانی

..

سوز

اول شهریور 1391 – 22.08.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

قهر و ناز

قهر و ناز

..

 خالقی دانا که ماده، در بَر ِ نَر آفرید

قهر و نازی از برای ِ مادگان، آورد پدید

چشم ِ نر را در رضای ِ خاطر ِ ماده نهاد

کار ِ دنیا، در فرار و در کشش ها چاره دید

..

سوز

 شانرده تیر 1391 – 06.07.2012

نویسنده : س. و. ز : ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شادمان

شادمان

..

بشکن بزن و به رقص با دف

بر شانه و پا، بده تکانی

شادی بنما، دو دست با کف

دور کن ز  ِ خودت، غم  ِ نهانی

.

چون تکان دهی، به سر و اندام

آورده پیام ، ز  ِ شادمانی

با، بودن ِ خود بیار شادی

چند روز مگر ، درین جهانی

.

افسرده دلان، بخاک بسیار

دارد ز  ِ هزار، دیار  ِ فانی

چرخی بزن و، ترانه بر خوان

چون خنده کنی، غمت برانی

..

سوز

15 خرداد 1391 – 04.06.2012

نویسنده : س. و. ز : ۳:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

اندر فواید آبرسانی به کویرهای ایران

اندر فواید ِ آبرسانی به کویرهای ایران

..

دکتر اسماعیل کهرم در گفتگو با سبزپرس:
...انتقال آب به کویر مرکزی، دریای خزر را نابود می‌کند

http://isdle.ir/news/index.php?news=8246

..

ج - معلوم نیست این جناب دکتر چرا این همه اغراق می کنند؟

...«مسیر چند هزار کیلومتری را طی کند تا به کویر مرکزی برسد.»


ج - این مسیر به هزار کیلومتر هم نمی رسد ، چه برسد به چند هزار کیلومتر!؟
.
به گفته دکتر کهرم

...که یکی از این خطرات بالارفتن درجه حرارت آب در اطراف آب شیرین کن‌هاست

که باعث برهم خوردن تعادل حرارتی آب و از بین رفتن موجودات آبزی خزر می‌شود.


ج - مقدار آب مورد مصرف برای این کار در مقایسه با بزرگی یه دریای ِ خزر ناچیز است

و بهم خوردن تعادل حرارتی و...هم نوعی اغراق دیگر است.
.
...همچنین نمک جدا شده از آب توسط آب شیرین کن‌ها در دریا رها می‌شود و غلظت

نمک آب به شدت بالا می‌رود و در نهایت این انتقال آب، دریای خزر را به قتل می‌رساند.

 

ج - با رساندن آب به کویر بدون شیرین کردن ، و حتی ایجاد یک دریاچه مصنوعی ، آب

و هوای منطقه لطیف تر و مرطوب تر می شود و با تبخیر طبیعی به مقدار زیادی گیاهان

اطراف کویر رشد می کنند و می توان از آب شیرین کن های محلی و منطقه ای استفاده کرد. 
کمبود آب خزر از مسیر رود ولگا که به دریای آزاد وصل است جبران می شود.

 

ایشان می گویند:

1 - اما چه بلایی بر سر خزر خواهد آمد؟

1 - ج - پسآب های کارخانجات اطراف دریاچه و زباله هائی که ساکنین اطراف دریاچه در

آن می ریزند بیشتر برای دریاچه خطر دارد تا کمی شیرین کردن آب (به نسبت بزرگی

دریاچه).

 

2 - از سوی دیگر این دستگاه‌ها باعث ایجاد سروصدا و آلودگی در آب می‌شوند. 

2 - ج - خیلی حساس و خیلی احساساتی برخورد می کنند.

سروصدای کارخانجات آب شیرین کن هم باعث نگرانی ایشان می شود!

 

3 - ...که مناطق مرکزی ایران قطب صنعتی هم نیستند.

3 - ج - منطقه مرکزی ایران یکی از بزرگترین قطب های صنعتی ایران است با ذوب آهن

و کارخانجات وابسته به آن.

 

4 - .این محصول کشاورزی که با آب انتقال یافته از دریای خزر تولید می‌شود چقدر

برای دولت هزینه خواهد داشت؟

4 - ج - هر چقدر هم هزینه بشود باز برای مردم این کشور است و از هزینه کردن

برای خانه سازی در ونزوئلا و امریکای جنوبی و افریقا بهتر است .

 

5 - وقتی قرار شد از رودخانه ارس آب وارد دریاچه ارومیه کنند، کشور آذربایجان مدعی شد

که این رودخانه یک رودخانه مشاع است و ایران حق ندارد از آب آن استفاده کند. حالا

اگر قرار باشد ما از آب دریای خزر و دریای عمان بهره‌برداری کنیم به طور حتم کشور‌های

ساحلی پس از مطالعه، اعتراض خواهند کرد. چرا که این عملیات خطرات بسیار جدی

را در سطح بین‌المللی برای دریاهای مشترک ایران با کشورهای همسایه به همراه

خواهد داشت.

5 – ج -  آیا کشور همسایه از آب ارس استفاده نمی کند که برای ایران اجازه صادر می کند؟

آبی است که درنهایت از ارس به دریاچه خزر می ریزد و این کمبود را با کمی باز گذاشتن

مانع های رودخانه ولگا می شود جبران کرد.

دریای عمان که دریای آزاد است ، کشور های همسایه چه اعتراضی می توانند به استفاده

و انتقال آب از دریای آزاد به کویر داشته باشند ؟ خیلی از همسایه های خلیج پارس که آقای

دکتر نگران اعتراض آنان هستند ، دارای دستگاه های آب شیرین کن در کنار خلیج پارس

هستند و این آقای نگران محیط زیست ، از برگرداندن آب شور توسط شیخ نشین ها

به خلیج پارس هیچ اظهار نگرانی برای خلیج پارس ابراز نمی کنند؟

 

6 - ...چرا که این عملیات خطرات بسیار جدی را در سطح بین‌المللی برای دریاهای

مشترک ایران با کشورهای همسایه به همراه خواهد داشت.

6 – ج - خطرات بسیار جدی در سطح بین المللی ؟

این آقا دارند موضوعات واهی را بزرگ می کنند.

 

7 - ... بلکه این مناطق مشکل خاک هم دارند. خاک این مناطق ماسه‌ای است و

از نظر مواد غذایی بسیار فقیر است. چنین خاکی اصلا برای کشاورزی مناسب نیست.

بنابراین اگر تمام آب دریای خزر هم به این مناطق انتقال پیدا کند فایده‌ای ندارد.

7 – ج - خاک مناطق اطراف کویر است که گل های سرخ پرورش می دهد و شهر ِ

گل و گلاب ، کاشان از شهرهای حاشیه کویر است.

خاک اطراف کویر مناسب پسته کاری است .

خربزه های ایوانکی ، به آن خوبی ،  در اطراف کویر به عمل می آید .

 زعفران ایران در شهرهای شرق کویر بدست می آید.

.

خوب آقای محیط زیست « عیبش چو بگفتی هنرش نیز بگو »

اگر هم بدون شیرین کردن ، آب را به کویر برسانند باز هم بسیار خوب است.

 

1 – اول از همه ایجاد کار می کند ( آبرسانی و مسیر سازی) - غیر از کار کشاورزی .

2 - باعث بالا رفتن رطوبت هوا در اطراف کویر می شود و گیاهان بسیاری رشد می کنند.

    با رساندن آب به کویر بدون شیرین کردن ، و حتی ایجاد یک دریاچه مصنوعی ، آب و

    هوای منطقه لطیف تر و مرطوب تر می شود و با تبخیر طبیعی به مقدار زیادی گیاهان

    اطراف کویر رشد می کنند .

3 - در آنجا می توان از آب شیرین کن های محلی و منطقه ای استفاده کرد ، لازم نیست

    همه آب انتقالی قبلن شیرین شود ، و هزینه شیرین کردن آب پائین می آید .

4 - باعث می شود مقدار آب های زیر زمینی اطراف کویر بیشتر شود و با زحمت و

    هزینه کمتری می توان آب برای کشاورزی استخراج کرد . چون در اثر نفوذ آب به

    زیر زمین خود به خود آب هائی که به زیر زمین رفته اند شیرین می شوند.

5 - روستاهای بسیاری در اطراف کویر از بی آبی ، به حالت غیر مسکون در آمده اند .

    وجود آب و رطوبت هوای این مناطق ، زندگی را به این مناطق بر می گرداند .

..

سوز

9 اردیبهشت 1391 - 28.04.2012

نویسنده : س. و. ز : ۳:٠۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

خلیج پارس

خلیج پارس

..

این خلیج ِ پارس ، گشت از نام پارسی ها به نام

از هزاران سال ، پارسی داشت ، آنجا مقام

هست به تاریخ های یونان و روم ، اندر نوشت

آبراه ِ پارسه، الخلیج الفارسی ، تازی ، نوشت

.

کشوری نو پا که سال ِ آن کنون پنجاه نیست

ساکن ِ صحرای ِ شن ها ، آرزوی ِ تازه چیست؟

موش کوری ، با دُم شیری عداوت می کند

وهم ِ هم نامی ، رقابت ، با پدر جدّ می کند

.

رو ملخ هایت بخور ، دنبال ِ سوسمارت بُدو

در حرم اندر میان بانوان ، آقا بشو

در حَرَم خانه بُرو ، زن های مو ، مشگی بولوند

راحت ِ خود برگز ین ، نی پارسیان را حرف تُند

..

سوز

14 آذر 1389 – 05.12.2010

نویسنده : س. و. ز : ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

در جائی که باید ، بود

در جائی که باید ، بود

..

در یک جائی باید خودت باشی .

در یک جائی باید آنچه که حس می کنی نشان دهی .

ملاحظه کردن ، ترسیدن ، خجالت کشیدن ، هیچ‌کدام  بعد از گذشت ِ آن لحظه ، که

باید خودت را نشان می دادی ، برای تو بهانه ای را پوشش نمی دهند .

پس از گذشتن ِ آن لحظه ای که باید پایداری می کردی ، خودت هم ، خودت را

نمی توانی قانع کنی ، زیرا خجالت کشیدم ، چون زمان مناسب نبود ، شاید

کتک می خوردم  ،شاید مسخره ام می کردند ، یا شاید های دیگر ...

آنچه می شد مهم نبود ، مهم این بود که بخودت اهمیت می دادی ، به آنچه

که درست می دانستی عمل می کردی ، اگرچه با اعتراض ، با ناراحتی مواجه

می شدی . ولی دیگر از خودت خجالت نمی کشیدی ، غرورت را کوچک نمی کردی

به شخصیت خودت بی احترامی نمی کردی ، شخصیت خودت را کوچک نمی کردی

چون به خاطر چیز ِ دیگری یا شرایط ِ موجود به عقیده و نظر ِ خودت کمتر بها دادی.

.

آنچه می دانی درست است ، انجام بده اگر چه مخالفت های بسیاری با آن بشود .

مخالفت ها با نظر تو ، حتمن مخالفت های صحیح نیستند .

مخالفت ها از روی عادت ها و افکار مخالفان شکل گرفته است .

تو ، که به نتیجه ای رسیده ای که فکر می کنی کارَت یا حرفت درست است ، آن را

انجام بده ، حرفت را بگو ، مخالفان ، مخالفان ِ عادتی هستند ، چون فکر نکرده

مخالف هستند ، عادت کرده اند که جور دیگری فکر کنند یا جور دیگری عمل کنند .

ترس از این که نوع ِ رفتار ِجدید چه خواهد بود یا چه نتیجه ای خواهد داشت ، اول

مخالفتشان را بر می انگیزد .

پایداری یه تو در کار و یا سخن ، مخالفان را اندکی به (تأمل) خودداری و پس کشیدن

وامیدارد . اگرچه نه در ظاهر ، ولی آنها بدون اینکه خودشان هم بخواهند ، ناخود آگاه

به عمل ِ تو  ، به سخن ِ تو ، فکر خواهند کرد و چه بسا که پیش خودشان ، کمی بعد

یا کمی دورتر ، نظر و کار ِ تو را درست بدانند.

بعضی ها شجاعت دارند و پیش تو خوهند آمد ، یا در جائی خواهند گفت که

حق با تو بوده است و بجایش آنها که مخالف ِ تو هستند اشتباه می کنند .

و بعضی از اینکه به اشتباه اقرار کنند ، احساس ِ کوچکی می کنند و مخالف بودن ِ

خود را حفظ می کنند .

باشد ، بگذار مخالف بگویند ، بگذار مخالفت کنند .

مهم این است که تو میدانی که درست می گوئی و یا کاری درست ، انجام می دهی .

..

سوز

5 اردیبهشت 1391 – 24.04.2012 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شکست سکوت در برابر ممنوع

شکست سکوت در برابر ِ ممنوع

..

چه زیبا گفت و چه شجاعتی به خرج داد گونتر گراس در انتقاد به حمله از طرف اسرائیل به ایران.

در کشور آلمان انکار کردن نسل کشی یهودیان جرم شناخته شده است و گونتر گراس با

اینکه خطر متهم شدن به گفتار علیه یهودیان را حس می کند با این حال به رفتار دولت

اسرائیل در مورد حمله پیشگیرانه به ایران انتقاد می کند.

گونتر گراس می گوید یک نفر که قهرمان لاف زنی هست در ایران چیزهائی گفته است و

شما بدون اینکه دلیلی بر وجود بمب اتمی داشته باشید می خواهید به کشور ایران حمله

کنید و تاسسیات مشکوک آن ها را از بین ببرید در حالیکه برای هیچ کدام از آنها سند و

مدرکی ندارید که نشان دهد واقعن آن ها دارند بمب اتمی می سازند.

بالاخره باید این سئوال مطرح شود که چرا این همه سرو صدا و تبلیغات بر علیه ایران می شود و

حدس و گمان در امکان داشتن بمب اتمی را مدرک قرار می دهند ؟ و بقول گونتر گراس :

«...وجود یک بمب اتمی در آن هنوز ثابت نشده است، ولی نگرانی از وجود آن ظاهرا

به اندازه مدرکی قطعی، ارزش گذاری می شود»

آیا چرا اسرائیل که عضو پیمان اتمی نیست و آنطور که گفته می شود حدود 250 بمب اتمی دارد ،

مورد سئوال قرار نمی گیرد؟

آیا چرا کشور های بزرگ ، اسرائیل را تهدید به حمله نمی کنند که اگر شفاف سازی نکند و امکانات

اتمی خودش را برای آژانس جهانی روشن نسازد مورد تحریم قرار خواهد گرفت؟

در زمان پرزیدنت بوش گفتند عراق اسلحه اتمی دارد و به عراق حمله کردند و بعد گفتند

اطلاعات « سازمان سیا» غلط بوده است به بخشید.

حالا آیا بعد از حمله به ایران و خرابی ها و صدمات به مردم و اموال ایران می خواهند بگویند

به بخشید ما فکر می کردیم اسلحه اتمی دارید؟

آیا شخصی مثل گونتر گراس که خود را دوستدار مردم اسرائیل می خواند را هم

با « انگ » ضد یهود بودن می خواهند از گفتن باز دارند؟

باید این اعتراض ها به کج اندیشی ها بیشتر و بیشتر شود تا سیاستمدارانی که بلندگوی

کارخانه های اسلحه سازی شده اند و برای استفاده از ابزار جنگی بهانه تراشی می کنند

کمتر و کمتر امکان دلیل تراشی داشته باشند.

سوز

18 فروردین 1391 – 06.04.2012

نویسنده : س. و. ز : ۳:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شما هیچ حقی ندارید که تنگه هرمز را به بندید!

شما هیچ حقی ندارید که تنگه هرمز را به بندید!

..

iranpressnews.com/source/116224

رئیس کمیته روابط خارجی مجلس گفت: بستن تنگه هرمز درصورت تهدید

جزو حقوق ایرانیان است./

Monday 23 January  دوشنبه، 3 بهمن ماه 1390 برابر با 2012

.

تنگه هرمز یک آبراه بین المللی است و اگر شما با یک یا دو کشور جنگ دارید ،

نمی توانید راهی را که به تمام  دنیا تعلق دارد به بندید .

با اینکار یعنی به تمام دنیا اعلام جنگ می دهید و این اشتباه است .

.

طول این آبراه ۱۵۸ کیلومتر، عرض بین ۵۶ تا ۱۸۰ کیلومتر می‌باشد. (ویکی پدیا فارسی).

.

بنا به مشهور خط ساحلی هر کشوری 12 مایل دریائی ، حدودن بیست کیلومتر است.

از 56 کیلومتر پهنای این آبراه بیست کیلومتر هم به کشور جنوبی تعلق دارد و باقیمانده

یعنی شانزده 16 کیلومتر جزو آبهای بین المللی است.

بستن تنگه هرمز تجاوز به حقوق بین المللی است.

برای چه می خواهید تنگه هرمز را به بندید؟

چون می گویند از شما جنس نمی خریم ، یا می گویند به شما جنس نمی فروشیم؟

زور که نیست ، آقا جون نمی خواهند بخرند و نمی خواهند بفروشند.

شما که می گوئید اسرائیل باید نابود شود و بدنبال تهیه بمب اتمی هستید ، خوب

خودتان ، خودتان را خطرناک نشان می دهید.

و دنیا می گوید: باید در مقابل عربده کشی های جمهوری اسلامی ایستاد.

استفاده از بمب اتمی چه از طرف ایران و چه از طرف اسرائیل ، برای ِ خود ِ هر دو

خطرناک و مضر است . پس هیچکدام نمی توانند و نباید از بمب اتمی استفاده کنند.

.

اگر ایران از دست یابی به بمب اتم دست بکشد ، حتا اگر اسرائیل که می گویند

250 بمب اتمی دارد ، هزار تا هم داشته باشد فرقی نمی کند . چون اگر از یکی

از آنها استفاده کند ، اثرات مخرب و گازهای آلوده بمب اتمی فردا در ِ خونه یه

خودشون خواهد بود و ضررش به خودشان خواهد رسید.

بنابراین اسرائیلی ها هم از بمب اتمی نمی توانند استفاده کنند.

.

ضرب المثلی هست که می گوید: از تفنگ خالی ، دو نفر می ترسند ،

هم صاحب ِ تفنگ و هم اونی که بهش نشانه رفته شده و دارد تهدید می شود.

قضیه بمب اتمی هم همان حالت را دارد ، استفاده کردن از آن پاگیر و دامنگیر ِ

خود ِایران یا اسرائیل خواهد بود .

پس دست از این رجز خوانی ها بردارید و

برادرانه و همسایه وار با کشور های دیگر زندگی کنید.

..

سوز

سوم بهمن 1390 – 23.01.2012

نویسنده : س. و. ز : ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

یاد ایران

یاد ِ ایران

..

خودم در خارج و اما  ، خاطر و جانم در ایران است

قدم در ساحل بوستون ، که چمخاله بدان سان است

به پاریس و بُن و لندن ، به گردش در ، چو می گردم

به میدان ، محسنی باشم ، و میدان ِ ولیعهدم نمایان است

خرید ِ کفش ، در پاریس ، بُن ، وَ یا لندن

ز ِ سر چشمه و شاه آباد ، به فکر من نمایان است

سپاهان و ز ِ شیراز و ، ز ِ تهرانم به چشم آید

به برلین در ، چو می گرَدم ، که خاطر ها فراوان است

چو بوی ِ لایف بوی آید ، مکانی در اروپا هم

رَوَم در بندر ِ عباس ، کزین بوها فراوان است

رطوبت با کمی گرما ، چو شرجی را تداعی کرد ، نظر آید

بندر ِ عباس ، که امواج ِ خلیج فارس به بلوارش فراوان است

پس از کم ، بارش ِ باران ، ز ِ بوی ِ برگ و خاک ِ این دیار ِ دور

نفس های عمیقم را ، شمال و بوی ِ شالیزار ، خواهان است

همی بوی ِ برنج ِ خیس ، به عصر و بوی ِ شالیزار ز ِ آستانه

به چای ِ گس ز ِ لاهیجان و عطر ِ دلپذیرش را ، نمایان است

ز ِ پل های جهان را ، وصف ِ زیبائی ، به عکسی چون ، نگاه افتد

سی و سه پل ، بسی زیباتر از پل های دیگر هم به سامان است

..

سوز

15 آذر 1390 – 06.12.2011 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دفاعیات شیطان

دفاعیات شیطان

..

شکایت ِ شیطان ، از خدا به مردم

.

آقائی با ظاهری آراسته به در ِ دفتر وکیل دعاوی چند ضربه زد و داخل شد و گفت:

آقا من می خواهم که شما ، متن دفاعیه مرا در روزنامه ها منتشر کنید.

آقای وکیل با تعجب و حالت سئوالی در نگاهش ، در حالی که کمی ابروهایش را

در هم کشیده بود ، کمی چانه اش را جلو داد و سرش را به عقب کشید و

یکوَری به سمت راست به دسته صندلی چرخانش تکیه داد ، و سئوالانه گفت:

هنوز نمی دانم  چه چیزی را و چرا باید در روزنامه منتشر کنم ؟

معمولن باید متن شکایت را به دادگاه ارائه دهم تا قاضی راجع به آن تصمیم بگیرد.

.

آن آقا گفت : قاضی در این قضیه ، مردم هستند و من می خواهم مردم را به قضاوت

دعوت کنم و از خدا شکایت کنم ، چون از این همه لعنت که مردم به من می فرستند

خسته شده ام .

من در این جا فحش خور ِ مفت و مجانی ، بین کارهای خدا و مردم حریص و طمع کار

شده ام .

خدا یک خانم خوشگل و خوش آب و رنگ خلق می کند و مردم که هوس ، بر جانشان

چنگ می زند و می خواهند دوباره و چندباره نظر به این زیبا رو بیاندازند ، مدام به من

فحش و لعنت می فرستند ، آخه من این وسط چکاره هستم؟

خدا زیباروئی را ، خلق کرده است و مردم دلشان می خواهد این زیبائی را به بینند ، و

این وسط به خاطر هوس خود و تما یل به آن زیبا رو ، به من فحش می دهند.

.

خدا خودش در ذات بشر ، میل به زیبائی پرستی را قرار داده است ، بشر را حریص و

طمع کار آفریده است و همه انسان ها می خواهند همه چیز خوب را خودشان داشته

باشند و در این راه ، از دروغ گفتن و پرده پوشی و خیانت و تظاهر و ریا کردن ، ترسی

ندارند و بعد از این که کارشان را کردند ، با نظر به کاری که کرده اند ، می بینند از

نظر اخلاقی و انسانی جور در نمی آید ، فوری به من لعنت می کنند و می گویند

که شیطان گولم زد.

ای بابا اصلن من از منظور اونا خبر نداشتم ، مگر من در یک ثانیه در چند جا

می توانم باشم ؟ من که خدا نیستم که در همه جا حاضر و ناظر باشم و به اندازه

همه آدمهای روی زمین هر روز و هر شب با هر آدمی در کنارش باشم تا او را

گول بزنم.

یعنی اگر این طور باشد ، پس باید من چند میلیارد شیطان باشم که با هر آدمی

در طول بیست و چهار ساعت همراهش باشم تا بتوانم او را فریب بدهم.

.

و اگر مردم چنین فکر می کنند ، باید خودشان را درست کنند و از خدا شکایت کنند

که چرا این همه شیطان در کنار هر آدمی قرار داده است؟

خدا که این همه فرشته های خوب و گوش به فرمان و مطیع و تصدیق کننده دارد ،

خوب به تعداد آدم ها ، فرشته های خوب را با آنان همراه کند .

.

اون روزی که خدا آدم را آفرید و به فرشته ها گفت که به آدم سجده کنید و به آدم

احترام بگذارید ، اون همه فرشته ، دستور خدا را بدون یک ذره فکر ، دربست قبول

کردند و به آدم سجده کردند.

خوب من یک کم عقلم را بکار انداختم و فکر کردم که این چیه که من به اون سجده

کنم؟ مگر چه تحفه ای هست اون؟

خوب من فقط خود ِ خدا را قابل سجده می دانستم و برایم سخت بود که به چیزی

غیر از خداوند سجده کنم و برای همین ، یک خورده به اندیشه ام مراجعه کردم و

مقایسه کردم که ، خب اون که از جنس خاک است ، ولی جنس من از اون بهتر است ،

پس چرا باید به اون جنس پائین تر از خودم احترام بگذارم ؟

من که فرشته درگاه خدا هستم چرا به اون چیزی که از گِل درست شده احترام به گذارم؟

.

نه نه ، من از عقل خودم استفاده کردم و بدون فکر چیزی را قبول نکردم ، ولی خدا

غضب کرد که چرا حرف او را کور کورانه قبول نکردم و مثل فرشته های دیگر فوری

برتر بودن ِ آدم را قبول نکردم.

در اصل ، خدا باید از فرشته های دیگر دلخور و غضبناک می شد که ای فرشته های

احمق ، این همه جلال و جبروت مرا دید ، ولی فوری به آدم سجده کردید.

مگر شما نمی دانید که هیچ چیز و هیچکس به جز خداوند برای سجده کردن

شایسته نیست؟

.

خوب حالا ، من بر ضد آدم بودم و مخالفت ِ خودم را با آدم اعلام کردم ، خدا ،

چرا این همه فرشته هایش را به حمایت آدم ، مامور و همراه آدم ها نکرد که

من به اصطلاح نتوانم گولشان بزنم؟

.

به نظر می رسد خود ِ خدا هم یه جورائی می خواست که آدم ها فریب بخورند

و برای جهنمی که ساخته است مواد و موضوع داشته باشد.

به من بگوئید ، وقتی هر چیزی به جز با اراده یه خدا انجام نمی شود ،

چطور من توانستم بر خلاف میل خدا کاری بکنم؟

البته اگر خدا می خواست که من هم از دستور او پیروی کنم ، اجازه نمی داد

که این فکر را بتوانم در مغز خودم به چرخانم و از پیشنهاد او سر پیچی کنم.

.

یعنی نعوذبالله ، زبانم لال ، من بر خلاف اراده یه خدا کاری کرده ام؟

اگر خدا نمی خواست ، که نمی توانستم .

امکان ندارد که من بر خلاف اراده و خواست خداوند کاری کرده باشم ، در

توانم نیست و اگر بگویم که به میل خودم و بر خلاف اراده و خواست خداوند

کاری کرده ام ، انکاری است ، بر اراده و میل خداوند ِ بزرگ ، که امکان ندارد.

.

پس اگر من به اصطلاح نافرمانی نمی کردم ، و انسان را توسط حوا فریب

نمی دادم ، این همه انسان ، هزاران سال به درگاه خدا روی نمی آوردند و

هر کدام تقاضای خودشان را نمی گفتند.

یکی می خواهد که ثروتمند بشود ، یکی می خواهد که مهر و محبت اون یکی

را جلب کند ، یکی می خواهد که دشمنش ناتوان شود و او بر دشمن پیروز

شود ، یکی می خواهد در تجارت موفق باشد و پول فراوان به دست آورد و

همه این ها به خداوند روی می آورند و از درگاه خدا درخواست می کنند ،

و بعضی به ناله و گریه می افتند که آرزوی آنها بر آورده شود.

.

آیا همه این کارها را من بر دوش خدا گذاشته ام ؟

خدا که از آینده خبر دارد و می دانست که در چند هزار سال آینده چقدر

از مردم ، خدا خدا خواهند کرد و از دست حاکم ظالم ، از دست کشور

همسایه ظالم ، به خدا شکایت خواهند بُرد و از او کمک خواهند خواست.

آیا قدرت من ، زبانم لال ، از قدرت و اراده و خواست خدا بیشتر است که

توانسته باشم بدون اینکه خدا بخواهد ، این همه کار ها را هزاران سال

به گردن خداوند گذاشته باشم؟

.

نه نه نمی شود ، خدا خودش می خواسته که چنین بشود.

من هم در این وسط قربانی شده ام و بیخودی فحش می خورم.

.

اگر فرض کنیم که من انسان ها را فریب داده ام ، یعنی که من کار خودم را

خوب انجام داده ام و این یک امتیاز برای من است که کارم را خوب انجام

داده ام و برای خوب انجام دادن ِ هر کاری پاداشی در انتظار است.

و پاداش ِ من لعنت و نفرین و گوش شیطان کر و… نیست.

.

به خوبی انجام دادن ِ کاری ، دلیل ِ درست بودن ِ آن کار نیست.

کار ِ درست انجام دادن درست است ، ولی کار را به خوبی انجام دادن

می تواند درست نباشد. یعنی اخلاقی و انسانی نباشد.

.

مثلن یک نفر قرار می شود که از یک نفر دیگر ، چیزی به دزد و یا او را ناکار کند ،

اگرچه انجام دهنده یه اون کار ، کارش را به خوبی انجام داده باشد ، ولی

کار ِ درستی را انجام نداده است.

.

تا حالا من هزاران سال از خدا عمر گرفته ام و آزادانه هر کاری را بر علیه هر

آدمی می توانم انجام دهم ، پس یک تایید و پشتیبانی برای کارم دارم و آن

حمایت و پشیبانی از طرف خداوند است. و گرنه خدا می توانست عمر مرا بگیرد

تا دیگر نتوانم آدم ها را فریب بدهم.

.

همانطور که برای گول زدن ابراهیم برای قربانی نکردن ِ فرزندش ، برای گول زدن ِ

عیسی مسیح برای پریدن از بلندی و خیلی موارد دیگر ، سعی کردم ولی اون ها

در مقابل وسوسه های من مقاومت کردند و تسلیم نشدند و به جایش در پیشگاه

خداوند ارج و مقام و منزلتی بیشتر پیدا کردند ، پس وجود ِ من و وسوسه های ِ

من یک جور هم کمک ، برای عزیز تر شدن آنها بود .

.

خوب حالا به مردم ، به آدم ها ، می گویم : خودتان را درست کنید .

لج بازی و غرور خود را ملایم تر کنید ، تا نگویند از خر شیطان بیا پائین.

هوس ها و تمایل به بهره برداری های بی انصافانه و نابجا را کنترل کنید و برای ِ

پاک نشان دادن ِ خود به من فحش ندهید ، و گناه ضعف و سستی هایتان را

به گردن ِ من نیاندازید .

.

بعد اون آقا گفت :

خوب آقای وکیل محترم ، شما این کار را برای من انجام می دهید ؟

آقای وکیل در حالی که ابروهایش را بالا کمان کرده بود و چشمانش را گشاد ، با

حالتی که موافقت را نشان می داد ، سرش را کمی به سمت ِ پائین و به سمت

نفر دست چپش چرخاند و با تکان های تاییدی بسوی ِ همکارش گفت :

خوب این طور که شما مطرح کرده اید شانس این را دارید که مردم به نفع شما

قضاوت کنند ، و قبل از تمام شدن ِ جمله اش ، رویش را به اون آقا کرد و جمله

اش را به پایان رساند و بعد پرسید :

ولی بفرمائید مزد کار ِ مرا چطور می خواهید پرداخت کنید ؟

آقای شیطان گفت : قول می دهم تا مدتی شما را وسوسه نکنم.

..

سوز

21 آذر 1390 – 12.11.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

فراز اندیشه (شعر)

فراز ِ اندیشه (شعر)

..

به گفتا ، شعر ِ تو آبدوغ خیار است

میان ِ شاعران ، بی اعتبار است

چنین شعری که گفتی خواندنی نیست

میان ِ شاعران ، در رتبه ای نیست

.

مقامی هم چنان سعدی نداری

رهی دشوار اگر پا می گذاری

مقام ِ سعدی ام را آرزو نیست

چه کس همتای او باشد بگو کیست

.

به امواج ِ تفکر های رنگین ساز کردم

دو سطری با ترنم با وی اش همباز کردم

مرا جاری شدند افکار ِ رنگین

به کاغذ آورم چون بار سنگین

.

تکان چون می دهند ، شاخ ِ درخت را

به چار شب توت فُتد ، از شاخ ِ بالا

به چپ راست می برم ، سر را ، بدن را

بیافتد روی کاغذ با تکان ، افکار زانجا

.

به سان ِ منشی یه آقا ، نویسم

از آن بالا سخن ، من زیر ، نویسم

برایش نوکرم من گوش به فرمان

به بستر گویدم ، پس خفته ای هان

.

نویس اکنون به من ، آنرا که گویم

دقایق چون گذشت ، باید که ، جویم

پس از کوته زمانی خاطرم نیست

به روی تخت هم ، بنویس بنویس

.

دو چشم است پُر ز ِ خواب ، دیدن بسی سخت

چو کوران جستجو ، عینک لب ِ تخت

چو عینک بر نِشست بر گوش و بینی

هنوز با دیدگان هم ، اندکی را تار بینی

.

بَرم باشد سه چار ، مداد و خودکار

و کاغذ در برَش ، آماده بر کار

نوشتن گر کمی تاخیر دارد

ز ِ دست رفتست فکر ، چون ، پر در آرد

.

به سان ِ کفتری کز دست ِ تو ، پرواز کرده

گریزان ، فکر شده ، هم چون بخار ، بر باد رفته

اگر آن سان که  ظاهر گشته است ، ناید به کاغذ

چو نقش ِ صورتی بر اَبر ، محو ، از یاد رفته

..

سوز

26 شهریور 1390 – 17.09.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

طبع شعر

طبع ِ شعر

..

طبعم که به طبع شاعران مانند است

شعری ز ِ شُد و ، زمینه اش آهنگ است

گر قافیه اش یکی دو جا هم ، تنگ است

در شکل و نوا ، یک از هزاران رَنگ است

..

سوز

30 مهر 1390 – 22.10.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

زاینده رود ، سی و سه پل

زاینده رود ،  سی و سه پل
..
در خبر ها آمده بود که مردم اصفهان از جاری شدن مجدد آب در
رودخانه یه خشک زاینده رود با ساز و آواز به شادمانی پرداختند.
.
در همان حال که من هم از این خبر خوشحال شدم یکدفه سرم سوت کشید ،
آخ ! با تونل به کج رفته زیر پایه های سی و سه پل چکار کردند؟
آیا تونل ِ اشتباهی هدایت شده به زیر سی و سه پل را با بتون پُر و مسدود کردند؟
.
یا مثل خیلی چیزهای دیگر همان طور بلاتکلیف و پادر هوا مانده و مسئولین حفاظت ِ
آثار باستانی با پیمانکار و شهرداری در گفت و گوی بی نتیجه هستند.
.
پل سی و سه پل یکی از زیباترین پل های قدیمی در دنیاست .
.
شهرداری ، پیمانکار و مجری که برای ایجاد یک متر تونل باید کلی هزینه بکنند ،
چطور می شود که اشتباه کنند و چندین متر تونل را در مسیری غلط به زیر پایه
های پل هدایت کنند و یکی از زیباترین آثار تاریخی ایران را با خطر نابودی
و فرو ریختن تهدید کنند ؟
.
تصور اینکه با جاری شدن مجدد آب در رودخانه یه زاینده رود ، و نفوذ آب ،  
در این تونل ِ متروی نیمه تمام ، باعث شود که قسمتی از پل کج شود یا فرو بریزد
وحشتناک، دردناک و غیر قابل تصور است.
..
سوز
23 آبان 1390 – 14.11.2011 
نویسنده : س. و. ز : ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ما درس سحر

ما درس ِ سحر

..

چه ظریف و رویائی است نوای سه تار ، و سوز و حسرتی که با خود می آورد.

نوای غمگین سه تار ، فکر را پرواز می دهد ، در بازمانده های خاطرات ناکام در این

جا و آن جای ذهن و در میان ِ از دور مانده هایمان ، گشتی می زند ، بازمانده های

خواسته هایمان را کپه کپه و جدا از هم ، می بینیم و دوباره ما را

به سر جایمان بر می گرداند.

دوری از آن چیز هائی که دوست داریم و دوست داشتیم در کنارمان باشد ، یا در

کنارشان باشیم ولی نیستیم .

خواسته هائی که نشده اند و دوست داشتیم که بشود ، و به آن سان که ما مایل بودیم ،

ولی با گردش چرخ ِ روزگار به راهی دیگر رفته ایم ، یا رفته اند ، و از آنها دور هستیم.

نوای سه تار احساسات را به غلیان می آورد و اشک را به رقص وا می دارد و آن را

با ایست و رو ، ها ، که ایست و رو های ساز است ، به ناودان های چشم می بَرَد و در

آنجا اشک را از بلندای صخره های ِ غم به دره های حسرت و فراموشی و عدم  

رها می کند ، تراوش و بروز اشک هم از گوشه های ِ چشم ها لذتی دارد

و همدردی ساز را با غم ها ، به نم های اشک پاسخ می دهد .

در هماهنگی با سوز ِ دل ، صدای زنگدار و نوازشگر خواننده یه آواز ، به نوعی است که

هم چون همراهی غم خوار ، در حالی که ما را تسلی می دهد با خود به اوج ها

می بَرَد ، خود را رها و آزاد و جویا ، در بالاهای آرزوهای نایافته و امید های از دست

رفته ، حیران و نظاره کنان در گردش می بینیم و با ارابه یه بلورین ِ خیال که ما را

به گردش برده است به جای خود برمیگردیم.

..

سوز

28 مهر 1390 – 20.10.2011

...   ...

این احساس و درنگ ، با شنیدن این قطعه موسیقی سنتی به وجود آمد.

باصدای زنگدار و جلا داده و غمگین ِ استاد شهرام ناظری ،

با آهنگسازی و هنرمندی و اجرای بی نظیر سه تار استاد ذوالفنون ،

و اشعار بی نظیر حافظ شیرازی و بزرگ ،

ترکیبی بی همتا و جاودانی از شعر و موزیک و عرفان را پدید آورده اند.

دستگاه: شور آواز بیات ترک (زند) – ما درس سحر

http://www.youtube.com/watch?NR=1&v=fxeq2JI1aQ0
...
http://www.youtube.com/watch?v=uLNUsutQG9o&feature=related
 
نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مینو

مینو

..

به نام خداوند ِ دانا که‌ ، مینو‌ ، سرشت

به بَد ، بر گماریده دوزخ ‌، به نیکو ، بهشت

زمان ها نهاد از بَر ِ رشد و مرگ ِ گیاه

به هر یک جدا از دگر ‌، راهکاری نوشت

.

یکی گرمی و خشکی آرد به کامش میان

یکی سردی و‌ ، تَر بدارد ، نهادش سرشت

یکی پَر به آزین ، چو طاووس ِ زیبا به بَر

یکی همچو کفتار‌ ، صدا باشد و‌ ، چهره زشت

.

به دارَد به صحرا و جنگل ‌، دَد و نره شیر

خرامَد به دان آهوئی ‌، می چرانَد ز ِ کشت

چو پرورده شد بچه ‌، یا چون گوَزنی ستبر

خوراک ‌، بَهر ِ شیران و روباه و کرکس نوشت

.

نهان ‌، داده وجدان ِ پاک ‌‌، در دل ِ مردمان

که نیکو بیارند ‌، به فکر و زبان و کُنِشت

هماره به خدمت به کوشند ‌، بر ِ مردمان

ز ِ خدمت به نیکی شده‌ ، دار ِ دنیا بهشت

 ..

سوز

03 اردیبهشت –23.04.2010


نویسنده : س. و. ز : ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

خواب

خواب

..

صورتم بر روی بالش ، صورت بالش به تخت

با پتو پوشانده ایم ، ما چارتا خواب را به تخت

شد هوا روشن ، گریزد خواب از دامان ِ من

هر یکی اندر تلاش ، تا باز دارد و  ِی ، ز ِ رفت

..

سوز

26 شهریور 1390 – 17.09.2011 

نویسنده : س. و. ز : ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

موزیک و ارشاد

موزیک و ارشاد

..

یک نفر موزیکی ، یک نفر که موزیک می زد ، یا یک نفر که موزیک نواز بود ،

می گفت : تا جان در بدن دارم ، موزیک می زنم . اگر دستم را قطع کنند

با یک دست موزیک می زنم . اگر هر دو دستم  را قطع کنند ،

چوب را می گیرم به دندانم و اونطوری موزیک می زنم .

.

میدونید جون دست ِ خداست ، تا جائیکه فیزیکی بتونم موزیک بزنم

می زنم و اگر نشد تو ذهنم موزیک می زنم .

یعنی چه که اینکار رو نکن ، اون آهنگ رو اونجوری نزن .

از دست ارشاد اومدیم تو زیرزمین داریم موزیک می زنیم ،

اومدن ساز و دستگاه ما رو جمع می کنند . می گوئیم چرا ؟

می گویند این موزیکی که شما می زنید آدم را به هیجان می آورد

و ممکن است جوانها را هیجان زده کند و اونوقت خوب نیست.

این که ارشاد به هرچه گروه شاد گیر می دهد ، نوعی مزاحمت است خُب.

یک آدم مومن مذهبی که موزیک را حرام می داند ، چه معیاری می تواند

برای اجرای موزیک ارائه بدهد؟

ارشاد می گوید باید موزیک تان را تغییر بدهید تا مجوز بگیرید.

موزیکی ها می گویند اگر این تغییر ، کل موزیک مان را عوض کند ، دیگر مجوز

نمی خواهیم.

ما با دل ِ خودمون موزیک می زنیم ، دیگر اونجوری نزن یه جور دیگه بزن را

از کجا بیاوریم .

موزیک راک را با هماهنگی همدیگر می زنیم و جلو می رویم و خیلی موقع ها

موزیک ما را با خود می کشاند و موزیک جلو میرود. یعنی با احساس مان و

اون حالتی که موزیک پیش می رود و هر کدام از ما به نوعی یک ریتم و

آهنگی جدید می سازیم که خودمون هم از قبل ازش خبر نداریم و توی همین

هم نوازی و بداهه نوازی یک آهنگ جدید ساخته می شود.

در اون حالت بداهه نوازی چطوری من بیایم و مقررات ِ ارشاد را رعایت کنم؟

.

اون ها روشون نمی شه که بگن بابا موزیک نزن. بجای آن ، اما و اگر

می گذارند که ما خودمون به ستوه بیائیم و بگیم بابا نخواستیم.

.

یاد مولوی بزرگوار بخیر، مردی را که می خواست نقش یک شیر را روی بدنش

خال کوبی کند ولی تاب تحمل سوزن های خالکوب را نداشت و هر بار

که سوزن به بدنش می خورد می پرسید این کجای شیر است و در جواب به

خالکوب می گفت: حالا کله نمی خواد، حالا شکم نمی خواد، حالا دم نمی خواد

و شکایت حیرت آلود از طرف خالکوب این بود که:

شیر بی یال و دُمُ کوپال که دید  --  این چنین شیری خدا هم نافرید

..

سوز

24 شهریور 1390 – 15.09.2011 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

فلسطین کشور مستقل و عضو سازمان ملل

فلسطین کشور مستقل و عضو سازمان ملل

..

چرا امریکا می خواهد عضویت فلسطین را در سازمان ملل وتو کند؟

.

آمریکا بعنوان کشور حامی صلح در جهان، نمی تواند و نباید مانع پذیرفته شدن

کشور فلسطین در سازمان ملل متحد شود.

این بهانه که اول فلسطین باید با اسرائیل به توافق برسد تا امریکا مانعی در

راه به رسمیت شناخته شدن این کشور در سازمان ملل نباشد،

یک نوع زورگوئی و یک نوع باج خواهی از مردم فلسطین است.

.

اصلن حق وتو ، حق باطل و زائدی است.

وقتی همه کشور ها در سازمان ملل باید دارای حقوق یکسان باشند ، دلیلی ندارد

پنج کشور در دنیا حق گردن کلفتی و معرکه گردانی برای خود قائل باشند.

حق وتو باید از سازمان ملل متحد حذف شود.

.

در کتاب مقدس نوشته شده است:

(سفر خروج باب سیزدهم بخش 17) (و واقع شد که چون فرعون قوم را رها کرده

بود خدا ایشان را از راه زمین فلسطینیان رهبری نکرد هر چند که آن نزدیکتر بود

زیرا خدا گفت مبادا که چون قوم جنگ به بیند پشیمان شوند و به مصر برگردند.)

.

وقتی قوم یهود به راهنمائی خداوند

و رهبری حضرت موسی از مصر بسوی اورشلیم بر می گشتند ،

خداوند به آنها گفت:

تا از میان زمین مردم فلسطین عبور نکنند ، هر چند که آن نزدیکتر بود.

 آنها برای احتیاط و جلوگیری از جنگی احتمالی از بیابانهای اطراف فلسطین

بسوی اورشلیم رفتند ، و سرزمین های فلسطینیان را دور زدند.

.

در کتاب مقدس از وجود فلسطینیان و سرزمین آنها به تائید سخن رفته است.

حالا چطور می شود به مردم فلسطین گفت:

کشور شما نمی تواند جزو ملت های سازمان ملل باشد.

چرا مردم فلسطین هنوز دارای یک کشور به نام فلسطین نیستند؟

هنوز آنها را سازمان و گروه خودگردان فلسطینی می نامند.

.

سرزمین فلسطین با مردم فلسطین از هزاران سال پیش وجود داشته اند.

چطور مردم یک سرزمین که از هزاران سال پیش در منطقه ای  

زندگی می کرده اند، نمی توانند نام یک کشور مستقل را داشته باشند

و عضو جامعه جهانی در سازمان ملل متحد باشند؟

.

به نظر می رسد منطقی و صحیح این باشد که موجودیت کشور فلسطین را 

به رسمیت بشناسند و موضوعات مورد اختلاف را میان ِ دو کشور با دلائل

و مدارکی که هر کدام به آن استناد می کنند، بررسی کنند.

و گروه های صلح و میانجی مثل سابق به کار خود برای برقراری صلح

بین دو کشور در تلاش و رفت و آمد باشند تا روزی صلح برقرار شود.

.

این عادلانه نیست که مردمی که در یک منطقه بعد از جنگ جهانی اول با

دو نژاد مختلف ، از زیر کنترل عثمانی ها خارج شدند ،

یک نژاد دارای کشور اسرائیل بشود

و فلسطینی هنوز که هنوز است ، دارای یک کشور نیست.

..

سوز

31 شهریور 1390 – 22.09.2011 

نویسنده : س. و. ز : ۳:٤٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دریاچه ارومیه

دریاچه ارومیه

..

به چند رود که جاری ، سوی ِ آب دریاچه بود

به زد مردمان سد ، و زآن آب ِ رود ، کم نمود

کزآن آب ِ سد ، آورَد باغ و کِشت ِ زمین را قرار

وزآن باغ و محصول به دارد همو ، چشم ِ سود

.

به اطراف ِ دریاچه ، بَر کَند ، چاه ِ عمیق

زمین بَر نشاند ، گندمش جای ِ تیغ

هزاران ازین چاه ِ ژرف آمدش در کنار

کم آمد ز ِ دریاچه آب ، ای دریغ

.

برآمد ز ِ چاه های اطراف ، آب شیرین ، به زور

فزون آمدش در نمک ، شد آن ، آب دریاچه شور

رضائیه شد ، نام ِ چی چَست ، در  یک زمان

ارومیه بوده ست نامش ، ز  ِ دوران ِ دور

.

به هور و به گرما ، هوا رفت ، ز ِ دریا فرار

همان آب ِ پاک و ، به مانده بجایش نمک ، بر قرار

چو مرغی ز ِ پرواز ، تشنه نشسته ، به دریا کنار

شد از آب ِ شور ، تشنه تر ، گشت حالش نزار

.

به گفتند «ارس رود» ، توان سوی دریاچه اش راه داد

و مجلس بر این کار ِ والا و برتر ، توان رای داد

نمایندگان را ، نشد این مهم ، چون که سوریه را

کمک واجب است ، آب ِ دریاچه اندر کناری نهاد

.

میلی یارد دلار چند ، کمک بر بشارُُ الاسد

مهم تر نماید که تا آن ، به مردم ز ِ ایران رسد

ز ِ اموال مردم ، ز ِ ایران ِ محتاج ِ پول و کمک

چراغش ز ِ خانه برون برده ، بیگانه یاری رسد

.

چو از چند هزار چاه ِ اطراف ، آب بر کشید

به شد آب ِ دریا تمام ، چاه به ته ، خشک دید

کنون است زمان ، تا به دریاچه اش از رهی ، آب داد

چو دریاچه شد ، آب که سطلی شود پُر ، نماند

.

شما ، ای منادی نمایان ِ راه ِ بهشت

به نیکو گری ، خانه ساخته ، گزارید خشت

بهشت ِ ارومیه ، لب تشنه باشد ، به زال ِ نمک

رسانید به آبش کنون ، پاس دارید به کِشت

..

سوز

17 شهریور 1390 – 08.09.2011

نویسنده : س. و. ز : ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

برق نگاه

برق ِ نگاه

..

برق ِ نگاه ِ تو ، در کوچه ای طولانی با دیوار های بلند و  درختان اقاقی ِ بنفش ،

و بوی ِ دل انگیز ِ گلهایش ، در امتداد ِ آن ، چنان مرا تکان داد که ، تو گوئی

درونم سیل ِ هراس ها و نشاط جاری شد. گنگی یه حالت ِ خودم را می دیدم.

.

نمیدانم دست پاچه بودم یا نگران ، نگران ِ اینکه تو داری میروی یا می خواستم

با عجله ، یه کاری کنم که از تو دور نشوم ، یا تو از من دور نشوی.

نگاه ِ تو از وجودم چیزی را چنگ زد و جارو کرد و با خود بُرد.

امواج ِ نگاهت را در حال ِ لمس کردن ِ وجودم حس می کردم و تو دور شدی.

.

این دیدار آنچنان شیرین و رویائی بود که خیال ِ دیدن ِ نگاه ِ تو ، و رویای ِ تکرار ِ

مجدد ِ دیدن ِ آن نگاه برای ِ بیشتر لمس کردن

و بیشتر لذت بردن از این احساس ، مرا به خود مشغول کرد و تو رفتی.

ناگهان به خودم آمدم و در انتهای ِ کوچه یه بلند ، دور شدن ِ ترا دیدم ، به دنبالت

دویدم ولی دیگر ترا ندیدم. گشتم ، ندیدم.

حال امروز ، دومین روز است که از دیدن و دریافت ِ محبت ِ نگاه ِ تو ، در لذت هستم.

نخوابیدم ، دیشب بیدار بودم ، ترسیدم با خوابیدنم ، احساس ِ دریافت شده یه

نگاهت را از دست بدهم.

صورتم را نَشُستم ، به موهایم دست نزدم ، می ترسیدم آن اثری که از نگاه ِ تو

به من ، در موهایم و صورتم نِشَسته و بجای مانده بود ، پاک بشود.

اثر ِ نگاه ترا دوست دارم و نمی خواهم آنرا با شستن از دست بدهم.

گَرد ِ صورتم که آغشته به محبت ِ نگاه ِ توست ، می خواهم همچنان مرا بیشتر

در پیوند با تو نگاهدارد.

..

سوز

31 اردیبهشت 1390 – 21.05.2011 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

عشق وطن

عشق ِ وطن

..

آن که ، با عشق و علاقه می گوید: وطن ،

آدمی است سپاسگزار و شاکر به آنان که به او خدمت کرده اند.

وطن ، زادگاه و محیط ِ پرورش است ، مردم ِ وطن ، مردم محیط ِ زادگاه ،

پدر و مادر و مردم ِ دیگری که در آنجا هرکدام به نحوی ،

سهمی در پرورش ِ ما داشته اند ، هر کدام به نحوی به ما خدمت کرده اند ،

هر کدام به نسبت های مختلف در زندگی ، بهداشت ، آرامش ، آموزش و

امنیت ِ ما ، همکاری کرده اند.

.

از شهرداری یه محل و کارکنان آن ، تا مدرسه و معلمان ِ آن ، از نانوا و بقال

و سبزی فروش ِ آن ، هرکدام به نحوی در ارائه یه خدمات در طول ِ رشد و

پرورش ِ ما سهیم بوده اند.

عشق ِ به وطن ، عشق ِ به آبادانی ، عشق ِ به سر بلندی و عشق به

سرافراز بودن ِ همان زادگاه و محل تولد و پرورش و عشق به همان مردم است.

.

عشق ِ به وطن ، عشق ِ خدمت به مردمی است که به ما خدمت کرده اند.

عشق به آبادانی و رفاه ِ مردم ِ همان یار و دیاری است ، که ما را پرورش داده اند .

 .

فردی که در روستائی کوچک بدنیا می آید ، در روستای ِ بزرگتر ِ مجاور به

مدرسه می رود ، در شهر ِ مجاور به دبیرستان رفته و یا در شهری دیگر

به دانشگاه یا خدمت ِ نظام یا آموزش ِ فنی یا حرفه رفته است ، این شخص

وقتی بتواند کاری برای ِ آبادانی ، جاده سازی ، تلفن ، برق یا هر امکان

رفاهی ِ دیگری که برای زادگاهش ، آن روستای ِ کوچک ، لازم است ،

انجام دهد ، با عشق و علاقه چنین کاری را می کند . اگرچه دیگر برایش

مقدور نیست که دوباره برود و در همان روستای کوچک زندگی کند ، ولی با

عشق وعلاقه در فکر است و تلاشی برای آباد تر شدن ِ محل ِ زادگاه  ِ خود می کند.

.

او نمی خواهد فقط همان خانه ای که در آن زاده شده است را آباد کند.

او می خواهد دهی که او در آنجا بدنیا آمده است را آباد کند ، و چه بسیار که

مردم آن ده را هم دیگر نمی شناسد ، ولی شاد می شود وقتی به بیند که

روستای ِ محل ِ تولدش ، برق دارد ، جاده یه آسفالته دارد ، تلفن و تلویزیون

در اختیار همه هست.

او از این آباد شدن ، از این برخورداری یه مردم ِ زادگاهش ، مردم ِ وطنش از وسایل ِ

رفاهی و بهداشتی خوشحال و شاد می شود.

 .

عشق به وطن بزرگتر ، عشق ِ به کشور ، در مقیاس ِ بزرگتر هم همین احساس

را در بر دارد.

اگرچه شاید عاشق ِ وطن در خارج از کشور زندگی می کند ، با این حال در فکر ِ

آبادانی و رفاه و امنیت مردم آن کشور است ، نه فقط محل ِ تولد یا شهر  ِ خود .

 .

او به تمام ِ وطن ، به تمام ِ کشور و به تمام ِ مردم ِ کشور ِ خود فکر می کند

و در اندیشه و فکر ِ راحتی و رفاه ِ مردم ِ زادگاه و مردم کشور ِ خود است.

.

او عشق ِ به وطن دارد ، اگرچه در آن وطن زندگی نمی کند.

.. 

سوز

11 امرداد 1390 – 02.08.2011

نویسنده : س. و. ز : ٢:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

خزان عمر

خزان ِ عمر

..

ساقی بیار باده که وقت ِ خزان رسید

از عمر بسی نماند و ، سستی بر توان رسید

بر سقف پیکرم برف ِ سپید ِ پیری نشسته است

با گرمی یه می ، از سردی یه زمان ، شاید توان رهید

..

سوز

11 تیر 1390 – 02.07.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دلبر

دلبر

..

به من گفتا، که پس آن دلبرت کو

که هر شب می بَرَد خواب از سرت کو

به گفتم، دلبر ِ من دیدنی نیست

لبش گویا، ولی بوسیدنی نیست

.

همو هر روز و هر شب همرهم بود

بد و خوب، ناظر ِ کردار ِ من بود

چو، بد، من با یکی رفتار کردم

نکوهش کرد ، دلم ، آزار افزود

.

چو خوبی های من، بر دیگران دید

مسرت بخش ، دلم، شادی بیافزود

چو با نیکی به فکر و، کرد و، گفتم، کار کردم

نگاه ِ راضی اش اندر دلم، آرام ِ من بود

..

سوز

06 امرداد 1390 – 28.07.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بی پول

بی پول

..

من از چشمان ِ زیبای ِ تو خواندم

که اینِ بی چاره را ، سرگردان ِ عشق ، خواهی

ز ِ بخشش از قلب پر رویات ، همی  دانم ،

تو نامم را ، به این زودی ، نمی خوانی

.

تو در اندیشه ات یک حاکمی زیباست ،

به سان سرو ِ شیراز ، خوش قد و بالاست ،

گر ندارد ولی ، قد و ، بَر و ، روئی

زر و سیم ِ فراوانش ، توشه یه فرداست

.

یا که پسر ، ز ِ تاجر ِ ولایت بود

ز ِ باغ و حَشَم ِ باباش حکایت بود

گر شدی عروس درین خانه

اسباب ِ خوشی و رفاه ضمانت بود

.

ز ِ من ِ تهی دست و «جیب خالی»

چه خانه و چه فرش و چه امکانی

نان ِ خشک ، با عشق هم گلو گیر است

بگفتی یو به ناز ، ز ِ من «کشیده دامانی»

..

سوز

24 خرداد 1390 – 14.06.2011 

نویسنده : س. و. ز : ٢:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بی چاره خر (صبر و تحمل ِ خر ِ بیچاره را به نفهمی اش نسبت می دهند)

 

بی چاره خر

..

چرا می گویند خر نفهم است؟

مشدی حسن می گفت این خر ِ بی چاره چرا به نفهمی متهم است؟

بیچاره بدون ِ اعتراض بار را می بَرَد و هر چه بارش می کنند صدایش در نمی آید ،

حتا اگر زیر ِ بار و سنگینی ِ بار قادر به راه رفتن نباشد ، باز هم بارش را تا جائی که

بتواند زمین نمی اندازد . با جابجائی ِ پاها و دست ها و چپ و راست رفتن ، تا

جائیکه بشود می خواهد کنترل حمل ِ بار را بکند که بار به زمین نیافتد و به هر

زحمتی راه می رود ، آنوقت آن صاحب ِ خر ، که خودش نفهم است این کوشش

و تحمل و سعی ِ خر ِ بیچاره را به نفهم بودنش تعبیر می کند و می گوید که

هرچه بارش کنیم حالی ش نیست ، خر است دیگه.

صبر و متانت و تحمل ِ آن خر ِ بیچاره را به نفهمی اش نسبت می دهند.

.

گفتمش چرا طرفدار خر شده ای؟

گفت : در گفته ها و شنیده ها و دیده ها باید اندیشه کرد.

اندیشه در رفتار ها و گفتار ها را باید پیشه کرد.

نیک بودن را باید پاس داشت تا ریشه کناد.

.

گفتمش ، یعنی چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید؟

گفت : آنچه می گویند و گفته اند از زبان چه کسانی است؟

.

آیا صلاحیت فکری و عقلی و علمی آنها در اندازه ای هست که به توانند برداشت ِ

درست از موضوع به کنند و آیا قضاوت آنها در آن مورد صحیح است؟

.

در زمانی دور که آدم ها بار ، بر خر ، از راهی می رفته اند که به نظر خودشان

درست یا بهتر بوده است ،

خیلی ساده ، خر ِ بیچاره ، خط راست بین دو نقطه را رفته است.

.

و شاید مطابق معمول سیخ و سیخونکی یا چوب و کتکی هم به خر زده اند

که خر ِ نفهم چرا از اونطرف می خواهی بروی؟ بعد ها حالی شان شده است

که خوب بابا ، کوتاهترین فاصله بین دو نقطه یک خط راست است.

.

خری را که کتک می خورد ولی باز از اون راهی که به نظرش درست تر

آمده می رفته است ، به نفهمی متهم می کنند ، چون فکر می کنند که آن

حیوان این کتک ها را حالی ش نمی شود . ولی اگر به کار هر دوتاشان نگاه

کنی ، می بینی که صاحب ِ خر ، از خود ِ خر ، خر تر است. **

.

**حالا اینجا ، خر دو تا معنی می دهد ولی مفهوم است (خرتر بودن = نفهم تر بودن)

.

و گویا از آن به بعد این قضیه به قضیه حمار یا قضیه خر معروف شده است.

و شاید این قضیه آنقدر ساده و بدیهی است که گفته اند حتا خر که به نفهمی

مشهور است می داند که کوتاهترین فاصله بین دو نقطه یک خط راست است.

.

مشدی حسن می گفت خوب اگر این خر هم مثل اسب موهای براق و نرم تر

داشت و با گردن ِ افراشته و نسبتاً مغرور مثل اسب راه می رفت و بار ِ سنگین

را قبول نمی کرد ، می شد اسب.

.

و اگر به اسب هم ، بیشتر از خر بار می کردند ، شاید به اسب ، خر ِ اکبر می گفتند.

در حالی که اسب احترام خودش را با زیر بار ِ زیاد نرفتن نگهداشته است.

ولی خر ِ بیچاره اگر نگاه کنی خیلی وقت ها بیشتر از اسب ، بارَش می کنند

و برای همین بهش می گویند خر ِ نفهم ، که با جثه کوچکتر از اسب باری

بیشتر از اسب حمل می کند.

صاحبان ِ خر فکر می کنند ، این از خریت خر است که بارکش تر است.

.

خر ِ بی چاره با اون موهای کلفت و سیخ ِ بدنش ، که مو هائی زمخت و کدر

هستند ، جلوه ای از زیبائی را نمی تواند عرضه کند.

پس در این شکل زمخت مورد علاقه قرار نمی گیرد.

.

صدایش هم که به انکرُ الاصوات معروف شده است . در صدای ِ اسب که شیهه است ،

یک ظرافتی وجود دارد ، ولی صدای خر مانند صدای نواختن یک نوازنده یه ناشی

ویلن سل با صدای نسبتا بم آن است که قیژ قیژ می کند ، گوشخراش و دل پریشان

کننده است .

آیا تقصیر خود خر بوده است که چنین صدائی برای خودش انتخاب کند ؟

یا آنکه او را ساخته است ، این جوری ساخته که از لحاظ صدائی هم کسی طرفدار خر نباشد.

.

به آدمی که هرچی بهش به گویند حالیش نمی شود ، می گویند :

مثل این است که در گوش خر ، آیه یاسین به خوانی .

یعنی که نمی فهمد ( آیه ای طولانی ، به نشانه از دلالت کردن ِ طولانی ).

آیا اگر در گوش اسب یا سگ یا گربه یا گوسفند ، آیه یاسین به خوانی می فهمد؟

والله اگر به فهمد !

ولی چرا خر ِ بیچاره بد نام شده و به نفهمی از او مثال می زنند؟

.

اگر تمام ِ حیوانات را از پنج قاره یه جهان جمع کنید و صدایشان را بشنوید ،

فکر نمی کنم ، خروس افریقائی قوقولویش با خروس امریکائی یا آسیائی فرقی به کند .

حیوانات یک زبان و یک صدای شناسائی دارند که جهانی است و فرقی نمی کند

که از کدام کشور آمده باشند.

.

اگر خر ِ بیچاره در فکر اصلاح ِ نژاد خودش هم که باشد ، با یک اسب ماده که

جفت به شود ، بچه اش می شود قاطر که درشت تر از خر است و کمی هم

به رنگ و موی ِِ اسب شبیه تر است ولی بچه دار نمی شود و عقیم است.

پس جلوی ِ اصلاح ِ نژاد خر را به این صورت ، خالق ِ خر ، بسته است.

.

پس خر ِ بیچاره از ازل با همین ریخت و قیافه بوده و باید زشتی یه صدا ، و

زمختی یه مو ، و کتک ها و بی احترامی های صاحبش را تحمل کند

و از خالق ِ خودش ممنون باشد که بدتر از این نشده است .

نمیدانم مثلن چی؟ مثلن کفتار ، که تناسب هیکل ندارد ، صورت زشت ،

رنگ و موی چندش آور ، صدای کریه ، و دویدن نا هماهنگ با ریتم شکسته دارد.

.

در اصل ، برای ِ خالق و آفریدگار ، گردش ِ کار ِ جهان ، مهم بوده است و از مواد

و مصالحی که در همه موجودات هست ، آمده و موجوداتی با شرایط کاری

و فیزیکی یه مختلف ساخته است ، برای ِ منظور های مختلف.

.

مثلن یک معمار که ساختمانی را می سازد ، آجر برایش آجر است.

یکی را در درگاهی خانه به کار می برد و یکی را در سردر ورودی یه خانه.

یکی همیشه پا می خورد و کثیف و سائیده می شود و آن یکی همیشه

در بالا سر ِ مردم است و سابیدگی و آلودگی به خود نمی بیند.

یک سری آجر در دستشوئی به کار می روند و باید با شرایط ِ  بد ِِ آنجا سر کنند.

یک سری آجر در آشپزخانه یا به عنوان ِ دیواره های اجاق یا دودکش

به کار می روند و و در کنار آتش هستند . به خصوص به عنوان بخاری بیشتر

از بقیه به مدت طولانی با لهیب آتش در تماس هستند.

آیا هیچ کدام از این آجر ها می توانند از معمار شکایت کنند که چرا مرا

در توالت به کار بُردی یا در شومینه ؟

نه .

.

در مجموع ، آجر ها ، یک سیستم و یک خانه را تشکیل داده اند ، تا کار ِ آن خانه

برای ِ موارد و مصارف ِ مختلف هماهنگ باشد.

.

خر ِ بیچاره در این جا در جای بد و زیر ِ فشار ِ بیشتر قرار گرفته است ،

زیرا موادی که جسم ِ او را تشکیل می دهند ، از همان موادی است که

برای اسب و سگ و گربه به کار گرفته شده اند و فقط نوع ِ استفاده و

کار بُرد آنها باهم متفاوت است.

خالق ، به کربن و کلسیم استفاده شده در ساخت ِ خر ظلم نکرده

و به کربن و کلسیم طاووس هم لطف نکرده است.

این مواد ، سیستم این جهان را تشکیل می دهند و فرقی نمی کند که در کجا

مورد استفاده قرار می گیرند ، چون همه دوباره به خاک بر می گردند و باز در

ساخت گیاه یا حیوان دیگری به کار گرفته می شوند.

.

گفتمش مشدی حسن ، پس این روح ِ خر که آزار می بیند و تحقیر و بی توجهی

و نگاه ِ بی اهمیت بودن را دریافت می کند ، کجا اجر و پاداش ِ این همه تحمل ِ

ناراحتی را باید به گیرد؟

اون گربه  یا خر به قول ِ شما از یک کربن و کلسیم ساخته شده اند ، ولی

اون گربه همیشه روی مبل نرم و گرم ِ خانه جای دارد و خر ِ بیچاره ، در سرما

باید به لرزد و در گرما عرق به ریزد و بار جابجا  به کند ، یه خورده کاه جلویش

به ریزند و اگر کار بیشتری ازش به خواهند ، شاید یک مشت جو هم جلویش

به ریزند .

ولی اون گربه برای ِ خودش می رَوَد پرنده و موش شکار می کند و

به خانه هم که بر می گردد ، کسی ازش توقع کاری را ندارد ، در یک جای

نرم و گرم لم می دهد ، دست ِ نوازش به سرش می کشند . تازه او با نگاه ِ

مزاحم نشو و گاهی هم با لب ِ نیمه باز به عنوان اعتراض و حالت نیمه حمله

محبت نوازش دهنده را رد می کند. در عوض تکه گوشتی ، چیزی بهش

می دهند که رضایتش را جلب کنند.

گوشت و ماهی را هم از دسترس او دور نگه می دارند ، چون او خودش

می رود سراغ گوشت و ماهی های خانه و به خودش سرویس می دهد.

.

حالا ، کربن و کلسیم این دو حیوان که به خاک برگردد ، روح ِ این دوتا حیوان

در کجا پاداش می گیرند یا جزا می شوند ؟ این طوری که عدالت نیست .

.

مشد حسن گفت : آجر دم در ِ خونه نشو ، که از رفت و آمد ِ زیاد اعتراض کنی

و به آجر بالا سردر ِ خونه حسودیت به شَوَد ، شکر کن که آجر ِ توالت یا

شومینه نشدی!

روح ِ حیوانات هم ارتعاشات ِ برقی و الکتریکی هستند که از عمل و احساس ِ

حیوانات به بیرون فرستاده می شوند و در جائی جذب ِ میدان برقی یا

مغناطیسی یه دیگری می شوند و الی آخر.

.

این گردش و تبدیل شدن ، میلیاردها سال است که تکرار می شود .

ستارگان ِ بزرگ در اثر ِ تجمع  و داغی ناشی از این جمع شدن

منفجر می شوند و پخش و پلا می شوند.

این تکه های ستارگان در جائی دیگر با تکه های دیگر برخورد می کنند یا

باهم می شوند و این جمع شدن ها آنقدر زیاد می شود تا دوباره نیروی

جاذبه شان و در یک جا جمع شدنشان باعث زیاد شدن حرارت شده و

در اثر تکاثر دوباره منفجر می شوند و با انفجار از همدیگر دور می شود .

باز هم روز از نو روزی از نو.

.

دم غنیمت شمار ای پسر – چه دانی که فردا چه آید به سر

..

سوز

20 بهمن 1389 – 09.02.2011 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

قهرمانان ِ فوکوشیما ( ژاپن ) 2

 

قهرمانان ِ فوکوشیما ( ژاپن ) 2

..

در سواحل ژاپن ، حادثه ای مرگبار از طببعت به وقوع پیوست.

زمین لرزه ، و جابجائی در کف ِ دریا ، و پس از آن سونامی و امواج خروشان ِ دریا

قسمتی از ساحل ِ ژاپن را ویران کرد و هزاران نفر کشته شدند.

نیروگاه ِ برق ِ اتمی ، در سواحل فوکوشیما ، آسیب دید و خطر ِ خروج ِ امواج ِ رادیواکتیو

و یا انفجار ِ نیروگاه ِ برق شدت گرفت.

.

در آن حالت ِ اضطراری ، هرکس نگران ِ خانواده یه خود بود و احساس سرپرستی و

رسیدگی به آنها و فرار از منطقه ِ خطر ، بی خانگی ، بدون ِ خوراک و آب بودن و

بدون ِ لباس بودن ، نگرانی و دلهره ای بزرگ ، برای همه افراد ِ آن منطقه بود.

.

در آن حالت ِ بحرانی ، حداقل پنجاه نفر در تاسیسات ِ اتمی باقی ماندند تا برای ِ مهار ِ

نیروگاه و انرژی خطرناک ِ آن کوشا باشند و برای جلوگیری از گسترش ِ آن بکوشند.

و عده ای دیگر ، با هلی کوپتر به آن منطقه می رفتند و آب بر آن محل می پاشیدند

تا برای خنک شدن نیروگاه اتمی و جلوگیری از بالا رفتن حرارت رآکتور کمک کنند.

.

آنها با خطر ِ افزاینده و لحظه به لحظه یه انتشار رادیوآکتیو در آنجا آگاه بودند.

.

این افراد ، زن و بچه و پدر و مادر و خواهر و فامیل را در طرفی می دیدند که  شاید

بودنشان در کنار آنها برای خانواده شان بسیار مهم بود ، ولی این افراد ، خطر ِ دریافت ِ

تشعشعات ِ اتمی و احتمالن تا آخر ِ عمر از کار افتادگی و یا در اثر ِ این تشعشعات ِ

اتمی ، مرگ را قبول کرده اند تا مردم ِ چند شهر و مردم ِ چند منطقه در اطرلاف ِ

نیروگاه را از خطر ِ بزرگتری دور نگهدارند.

.

آنها برای ِ نجات ِ هم وطنان ِ خود جانفشانی می کنند

و تصمیم به نجات ِ جامعه گرفته اند و نه نجات ِ فامیل ِ خود.

درود بر این فداکاران و قهرمانان ، در این حادثه دردناک و خطر آفرین.

.

قهرمانان ِ فوکوشیما مانند ِ سربازان ِ مدافع ِ وطن که جان ِ خود را

برای ِ نجات ِ کشور فدا میکنند ، در حال ِ نبرد با غول ِ اتمی هستند

که تا حد ِ امگان از ضرر و صدمه زدن ِ آن به کشور و هم وطنان ِ خود جلوگیری کنند.

 //چو سرباز ِ بی باک ِ در راه ِ کیش --

سلامت به مردم ، در اندیشه دارد ، نه خویش //

..

سوز

10 فروردین 1389 – 30.03.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

قهرمانان فوکوشیما - ژاپن ( سلامت به مردم ، در اندیشه دارد ، نه خویش )

 

قهرمانان فوکوشیما

..

خدمت3

.

به دریای ِ دور وُ ، به مردان ِ زرد

سونامی گرفت جان ِ مردم به درد

به امواج ِ دریا بیاورد تکانی شدید

چو دریا به کف ، آن چنان لرزه دید

.

بناها و شهر ها ، به آب لوله کرد

خروشنده آب ، بر زمین رویه کرد

هزاران ز ِ مردم به آب غرق شد

رُخ ِ مردمان ، زرد تر از زرد شد

.

به تامین ِ برق ، شد انرژی رها از اتم

برون شد ز اندازه چون ، گشت چاره گم

دمادم به گرما راکتور ، فزونی گرفت

خنک کردن و ، آب رسانی تباهی گرفت

.

شد از شدت گرمی اش پس مذاب

بیامد حفاظ و وسایل به یک جا خراب

زد از کارگه — راد ، یو اکتیو ِ — سمّی برون

سلامت در اطراف آن جا شده سرنگون

.

ز ِ بند ِ مهار ، اهرمن باز شد

به دود ِ سیاه ، آسمان تار شد

نفس های ِ سمّی ازین اهرمن

به زد مُهر ِ باطل به باغ و چمن

.

تنوره کشید با ، دَم ِ آتشین

بیالود هوا ، خاک و آب و زمین

چو آتش فشان ، دم به دم داغ شد

چو صحرای ِ خشک ، چهره ی باغ شد

.

همه مردمان ، آب فشاند بی دریغ

که بل کُند سازند به آن ، تیز ِ تیغ

و لیکن نفس های ِ سمی ازو پرسه زد

به تنگ آوَرَد ، کوشش ِ مردمان بر نَبَرد

.

هزار ، جان به کف مردمان ، در تلاش اندرند

که این بد سگال اهرمن ، تا به بند آورند

برای ِ نجات ِ همه مردمان ِ وطن

به سَمّ ، غوطه ور ، داده اند جان و تن

.

چو سرباز ِ بی باک ِ در راه ِ کیش

سلامت به مردم ، در اندیشه دارد ، نه خویش

نه پیشینه دارد ز ِ مردم ، نه است قوم و خویش

به دفع ِ بلا ، جان شدن ، دارد اکنون به پیش

.

که چون این من ِ اندرون ، راحت آرد به خواب

کنون مردمان ِ وطن ، مانده اند در عذاب

به خدمت ز ِ دیگر کسان آمدم تا شباب

جهان گردد آباد به خدمت ، از آن رو متاب

..

سوز

09 فروردین 1390 – 29.03.2011

———-             ————

و با درود به آنهائی که برای نجات جامه ، به خودشان فکر نمی کنند

و جان خود را فدا می کنند تا جان عده ای بیشتر از هم وطن های خود را نجات دهند.

.

در فوکوشیما ،آنها با وجود آگاهی از خطرات رادیواکتیو رآکتور ها ، هم چنان در تلاش هستند تا از

گسترش انتشار مواد رادیواکتیو جلوگیری کنند، اگرچه با نزدیک بودن به این مواد

هر زمان بیشتر آلوده می شوند و می دانند که برای نجات خودشان امیدی نیست.

ولی دل آنها شاد است که با فداکاری شان ، جان عده ی زیادی از هم وطنانشان را نجات می دهند.

این روحیه ، این گذشت ، این فداکاری قابل ستایش و قابل تقدیر است ،

حتی از طرف ما که هم وطنشان نیستیم .

درود بر آنها 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دم غنیمت شمار

 دم غنیمت شمار

..

ساقی بیار باده یه خوشگوار که هر آن ، زمان رمید

صیّاد را خواب ربود ، در مرغزار ، آهو روان چرید

فردای یه شب ِ وصال یا فراق ، از پیش خبر نکرد

باد ِ اجل بیامد و فرصت ز ِ دستان ، روان پرید.

..

سوز

18 اسفند 1389 – 09.03.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

پدر

 

پدر

..

ای نوشته بوسه زن در جا ، به دستان ِ پدر

دور باشد از چنین دستان ، حال ، لبهای پسر

آن پدر ، کو تربیت را بر پسر دستور داشت

جُور پنداشت از پدر ، پس عنادش کرد ، آن پسر

..

سوز

16 بهمن 1389 – 05.02.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

پیری

 

پیری

..

ما به تَن سنگین شدیم ، در جابجائی هم همین

اندکی کج می رویم ، گویا کج است روی زمین

ران و پا طاقت ندارند ، با دو صد متر راه ، آید خستگی

بَهر ِ  هر کاری مفاصل دردناک گویند ، که مائیم شرمگین

.

تخت ِ خواب دعوت نماید ، باز بمان اما نخواب

می دهد خاطر نمایش از تحرک ، وقت ِ ایام ِ شباب

صحنه های تلخ و شیرین ، در گذر بر پلک چشم

داس و چکش خوش نیاید دست را ، بلکه کتاب

..

سوز

15 آذر 1389 – 06.12.2010  

نویسنده : س. و. ز : ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خرقان- 2

 

خرقان- 2

..

من گناه ِ مردمان ، اندر جهان گردن نَهَم

تا ز ِ آتش ، درد ِ دوزخ ، جمله مردم وانَهَم

هر که تقصیر کرد در هر کجا ، بر پای ِ من

درد ِ دوزخ را نباشد ، هیچ وای جز ، های ِ من

.

بایزید از بوی ِ من مست شد صد سال پیش

او فرستادم درود وُ ، من نبودم خاک ، بیش

من خریدارم گناه ِ مردمان در یک زمان

تا نیابد هیچ کس ، هیچ دردی ، هیچ زمان

.

بت پرست وُ زاهد وُ عابد ، به دادش زندگی

زو نپرسیدش چه سان بودت سپاس ِ بندگی

میوه و گندم بداد او ، بی دریغ بر مردمان

داده روزی بیکران بر مردمان ، در هر زمان

.

زَنگی یو ، زرد وُ سپید ، جان داد ، مردم بیدریغ

در کنار رود بود ، یا خانه داشت اندر ستیغ

داده آنان را خدا جان ، پس ندارم از کمی نانش دریغ

مردمان ، دین را نپرسید ، نان دهید ، باشید شفیق

 .

زانکه او بی پُرس ِ دین جان می دهد بر مردمان

بنده اش هم بوالحسن بی پُرس ِ دین آورده نان

مستی ، از مستی به دادش یک سگی را لقمه ای

آن دگر گفت دور شو ، ازِمن چو زاهد بنده ای 

 .

زندگی آنست ، که یار دیگران باشی برای زندگی

نی چو زاهد ، یاری از مردم ، تو باشی در دعا و بندگی

زاهد اندر وَهم ، روزی یابد او ، بهر ِ دعاهایش بهشت

زاهد دائم عبادت ، خادم ِ مردم ، درآمد بهر ِ پاداش در بهشت

..

سوز

26 آذر 1389 – 17.12.2010 

نویسنده : س. و. ز : ٢:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

قطار زمان

 

قطار زمان

..

قطار ِ زمان به آرامی در گذر است ، در یک جائی ما را سوار بر این قطار می کنند

و در یک جائی دیگر ما را از قطار به بیرون می اندازند.

.

دائم در جلوی چشمهای ما خیلی های دیگر را از ین قطار به بیرون انداختند ، و

یا به آن سوار کردند که در طول سالها شاهد آن بودیم.

برای ِ آنهائی که نمی شناختیم یا احترامی برایشان قائل نبودیم ، احساس تأثری

از رفتن و یا شادی از آمدنشان نداشتیم.

در مورد آنها که می رفتند ، خیلی راحت ، پیاده کردن آنها را از قطار پذیرا بودیم

و آنرا طبیعی می دانستیم. ولی برای آنهائی که برایمان ارزش داشتند و عزیز

بودند یا همدم یا مصاحب ما بودند ، احساس تأسف و تأثر می کردیم و قسمتی از

این راه را در فکر کردن به آنها و اندوه ِ از دست دادنشان می گذراندیم.

ولی هر کار که بکنیم ، هر چقدر که متأثر باشیم ،

باز هم نه سودی به حال ِ ما دارد و نه به حال آن که از قطار پیاده اش کرده اند.

.

شاید دردناکترین ِ این جدا شدن ها ، جداشدن مادر از فرزند باشد.

اگر فرزندان بزرگسال باشند و مادر را از دست بدهند ، خیلی خیلی تأسف و تأثر در

فرزندان دیده نمی شود.

ولی وقتی مادر و پدری ، فرزند بزرگسال را از دست می دهند ، درد و اندوه ِ فراوان

و تأثر بسیار از پدر و بخصوص مادر او دیده می شود.

بینندگان این اندوه ِ مادر هم ناخودآگاه اندوهگین می شوند ، ولی گردش چرخ ِ قطار

ادامه دارد و اعمال و وظایف ِ اجباری ِ روزانه را هم باید انجام داد.

کاری از دست ما بر نمی آید.

شاید مشغول شدن به همدردی با دیگران ، باعث کم شدن ِ فشار ِ اندوه خود ِ ما باشد.

برای ِ کمک و یاری به مشکلات دیگران ، فکر و ذهن مشغول به دیگران می شود ،

و شاید اطلاع از درد و ناراحتی های دیگران ،  آن چنان ما را حیرت زده کند که این درد

و ناراحتی ِ ما را در مقابل ناراحتی و اندوه ِ آن دیگری کوچک جلوه دهد.

.

شاید بهترین کاری که می شود کرد ، در این حالت ِ مسافر اجباری بودن در قطار زمان ،

با کارهای تکراری و یکنواخت و روزانه که باید در آن انجام داد ،

مشغول شدن به تماشای زیبائی ها و سعی در درک زیبائی ها و خود را درون آن حس

کردن است.

مشغول شدن در کمک به دیگری است ، که او هم با مشگل کمتری این مسیر را به پیماید .

به شکرانه یه داشتن چیزی یا امکاناتی ، به آن هائی که ندارند ، از آن چیز دادن و

از آن امکانات بهره مند ساختن است.

دستی دراز کردن و از سیبی که در مسیر قرار دارد ، چیدن و به آنهائی که توانائی ِ

چیدن آنرا ندارند ، هدیه دادن است.

..

سوز

19 دی 1389 – 09.01.2011 

نویسنده : س. و. ز : ٢:۱٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

جهان خوار

 

خلیج پارس

..

فرمانده بی مسئولیت و نادان در نیروی دریائی امریکا ، در جواب اعتراض به این که

چرا به جای نام خلیج پارس نام دیگری را بکار می برید؟

گفته است آخه ما با عرب ها دوست هستیم!

..

آنها می توانند دریاهای دور و بر خودشان و ایالت های خودشان را عربی به نامند

تا دوستی شان را به عرب ها نشان بدهند. چرا از کیسه ما خرج می کنند؟

آنها می توانند چفیه عربی بر سر مجسمه آزادی به کشانند تا دل اعراب را بدست آورند.

..

وزارت خارجه امریکا باید توضیحی عذرخواهانه به اظهارات این فرمانده ی زیاده گوی

آمریکائی بدهد.

..

05.12.2010

اینهم جواب آمریکا:

------------         ----------

جهان خوار

این جهان خوار ِ بزرگی که نامش آمریکاست

از ویکی لیکسی چنین کوچک ، چنان لِنگش هواست 

بهر آزادی نمادی دارد او مشعل به دست

رأس فتنه ، در جهان باشد همی ، دستش سیا! ست*

..

سوز

15 آذر 1389 – 06.12.2010

*دستش سیا! ست :دستهایش سیاه و آلوده است.../ در دستهایش سیا CIA هست

نویسنده : س. و. ز : ۱:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ستاره

 

ستاره

..

آسمان ابر است و پائیز

شوق ِ دیدار ِ ستاره در دل است ، لبریز لبریز

آن ستاره در دلم در جای خود هست

ابر پائیز است میان ما دوتا ، آویز آویز

..

سوز

14 آذر 1389 - 05.12.2010

نویسنده : س. و. ز : ٢:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بیهوده

بیهوده

..

ساقی بده جام  ِ دگر

از غم به سازم بی خبر

چشمم به چشم  ِ مست ِ توست

مستی ، امید از دست ِ توست

.

با جرعه های ِ جام  ِ مِی

پرسم ، چه سان بودست و کِی؟

خوب است که ، دوور بادش ، کنیم

غم کرد گـُذر ، با خوشدلی یادش کنیم

.

دریاب حال ، این حال ِ مست

غم از نشد هست ، پست ِ پست

آن ناشدن ، نیست آشکار

با مِی شدم ، من پایدار

.

زَ اندوه ِ غم افسرده ام

غم را به مِی پژمرده ام

اندوه و غم هست در فرار

فکرم شدست ، روی ِ نگار

.

پس مشگلات اندک نمود

امیّد ، دارم بر وجود

پس حالتی است بی دلهره

اندوه ، بُگشاد مِی ، گره

.

خوش آ یَدَم ، این حالت ِ بی پیش و پس

پس خوابکی ، بی دلهره دارم هوس

این با خودی ، در بی خودی ، بس حالتی زیبا بُوَد

مفهوم دادن زندگی ، در بی سبب دنیا بُوَد

..

سوز

18 آبان 1389 – 09.11.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

می توان

 

می توان

..

می توان ، بر غصه خندید

از خوشی ها ، بر نوشت

می توان غم را برون کرد

وز غم ِ دوران خمیدن ، بد نوشت

می توان با غصه خندید

بر غبار ِ غم نوشت

شادی است بر نوع انسان سرنوشت

.

شادی از خدمت ، رهی انسانی است

غم به دل انباشتن ، هست کار ِ زشت

می توان از داشتن ها ، سخن گفت

با خط لب، خنده بر چهره ، نوشت

.

می توان از کاستی ها سخن گفت

می توان بد گفت از، کردار ِ زشت

می توان مشت را هوا کرد

می توان فریاد کرد ، بر کار ِ زشت

می توان با زور ، بر دوش ها ، رفت و نشست

می توان چند نام ِ نامی ، بر در و دیوار نوشت

می توان عکس ها را بر در و دیوار زد

می توان با زور گفت مردم ، فرمان از خداست

حالیا این است ، شما را سرنوشت

بر دل و جان مردمان، این زور را، ناراضی اند

جز به نفرت ، قلب مردم را به آن ، نتوان نوشت

.

می توان با ر ِنگ ِ شادی، با ترّنم با طرب

دل به شادی ها کشاند، هم چون بهشت

می توان اندوه را بُردن ز ِ دل

جشن و شادی، خرمی بر دل نوشت

می توان با باد ِ شادی ، باد داد ،

برگ ِ غم ، از شاخ ِ غم ، بر خاک ِ کشت

.

می توان اندیشه را بر خوب ها ، کرد استوار

می توان ، شاد بودن را ، ما بدانیم سرنوشت

می توان در سوگ مرگ از، چندمین صد سال پیش

شیون و زاری به آن را ، کرد نکوهش ، بد نوشت

.

می توان دستی برون کرد، مردمان یاری رساند

دفتر ِ کردار ، باز ، یک دو خط ، نیکی نوشت

می توان گفتار ِ زشت را ، از سخن هامان زدود

نیکشان را نیک نامید، آفرین ، در پی نوشت

می توان گفتار زیبا ، بر سخن ها بر فزود

گفته اند ، گفتار ِ زشت، پیدا نباشد در بهشت

می توان از مردمان ، چند کار نیکش را ستود

از حسد بد وانمودن کار ِ نیک، باشد که زشت

.

می توان همت نمود، بر دیگری خدمت نمود

خدمت ِ مردم ، به سازد چهره از دنیا ، بهشت

..

سوز

 8 مهر 1389 – 30.09.2010

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

با وی هستم

با و ِی هستم

.. 

مرا تنها ندان، من با و ِی هستم

که در خاطر، دهد دستش به دستم

قدم ها می زنیم در جنگل مِه دار چالوس

ز ِ عطر ِ جنگل و یادش نمودن، مست ِ مستم

 ..

سوز

26 مهر 1389 - 18.10.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خزان

خزان

..

زردی یه برگ ِ خزان، فرش گشت، روی زمین هم دیدنی است

بوی باران، نم ز ِ برگ های خزان، بوئیدنی است

خش خش ِ برگ های خشک، روی زمین، راه رفتنی است

برگ ها سرخ، قهوه ای، زرد از درخت ِ نیمه لخت، یاد ماندنی است

..

سوز

اول مهر 1389 -  22.09.2010 

نویسنده : س. و. ز : ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آقای پاپ شما مسئول هستید

آقای پاپ شما مسئول هستید

(آقای پاپ 2)

..

آقای پاپ، شما بزرگترین مرجع ِ مذهب کاتولیک هستید.

کلیسای کاتولیک شما را بعنوان پاپ و رهبر کاتولیکهای جهان برگزیده است.

شما در مقام بالاترین فرد ِ کلیسای کاتولیک مسئول و جوابگوی اعمال

و رفتار کشیش های کاتولیک در سراسر جهان هستید.

اگر شما نقصی را در سیستم کلیسا به بینید و آن نقص را بر طرف نکنید یا

اقداماتی انجام ندهید که آن نقص بر طرف شود، مسئول هستید و جوابگوی

آن نقص و بدنامی، که سالهاست در باره آن در دنیا صحبت می شود.

اگر دستور به رفع نقص موجود در کلیسا ندهید، بی قدرت بودن شما،

بی توجه بودن شما نسبت به اشکالات کلیسای کاتولیک به حساب می آید.

آنچه را درست می دانید و منطقی هست، با شجاعت ابراز کنید،

اگرچه شما را از این پست و مقام بر کنار کنند. در آن صورت،

باز هم نام شما و شجاعت ِ شما در ابراز حقیقت و برطرف کردن بدنامی

از کلیسا، همیشه خواهد درخشید.

به فکر این نباشید که چند سال دیگر بعنوان پاپ، در مقام پاپ باقی

به مانید، ولی یک پاپ بی قدرت و بدون توجه به بدنامی کلیسا باشید.

پاپ بودن و هیچ کاری در جهت رفع عیب و بدنامی کلیسا نکردن

چه افتخاری دارد؟

پاپ بودن و انجام اعمال زشت از سوی کشیشان را تماشا کردن و

هیچ کاری برای رفع آن عیب نکردن و چیزی نگفتن چه سودی دارد؟

بنا بر آنچه معروف است ( باور اکثریت است )، عیسی مسیح دارای

همسر نبود و ازدواج نکرد. کشیشان در سیستم کلیسای کاتولیک،

برای نشان دادن پیروی از عیسی مسیح، ازدواج نمی کنند و یا

اجازه ازدواج ندارند.

کشیش ها انسان هستند و مانند هر انسانی دارای غرایز و احساساتی

طبیعی هستند. کشیش ها سعی می کنند احساسات خود را مهار

کنند و بر آن سرپوش به گذارند، ولی چون انسان هستند و از قدرتی

هم چون عیسی مسیح، برخوردار نیستند، قادر به کنترل خود نمی

باشند و برای حفظ ظاهر و در ضمن برای رفع غریزه یه انسانی یه خود،

در خفا و پنهان اعمالی انجام می دهند که بعدها آشکار می شود و

بقییه مردم ازین خلافکاری ها خبر دار می شوند.

نتیجه آن بدنامی برای کشیش، بدنامی برای کلیسا و بی اعتماد شدن

مردم به کشیش و کلیسا است.

یک طرف ِ مهم دیگر هم، کودکان و افرادی هستند که مورد سو ء استفاده

کشیش ها قرار گرفته اند. روح این کودکان، جوانان، آزرده می شود.

چه کسی جوابگوی این همه جوان افسرده و شرمسار در

طول سالیان دراز است؟ و می دانید که تعدادی از آنها از شدت شرم

و مایوس بودن دست به خودکشی زده اند.

یک کشیش که ازدواج کرده است، نیاز طبیعی خود را از راه طبیعی

رفع می کند و در طول روز به فکر کارهای کلیسائی و خدمت به مردم

خواهد بود ( دعوت مردم به پرستش خدا و نصایح مسیح).

یک کشیش مجرد برای رفع نیاز خودش در فشار خواهد بود و در طول

روز بیش از نیمی از فکر و حواسش به فکر چگونگی در رفع احساس

طبیعی اش می گذرد و در هنگام خدمت به کلیسا و عیسی مسیح،

دائم در وسوسه برای انجام کاری توسط یکی از اطرافیان خواهد بود و

چه بسا با حواس کامل دعوت خود را به سوی خدا انجام نمی دهد.

او با وجودی که می داند عملی درست و انسانی انجام نمی دهد،

از روی ناچاری، یک نوجوان یا کودک را با فریب و ظاهر سازی به کاری

وادار می کند که  چه بسا خودش هم از ته دل راضی به فریب دادن

این کودک نیست، ولی در آن زمان شاید آن را کم دردسر ترین و پوشیده

ترین راه برای رفع احتیاج و نیاز بشری خود می داند.

راهی که در آن زمان برایش ممکن است.

پس بگذارید کشیش ها هم تحت فشار نباشند و مجبور نباشند

دائم با خودشان در جنگ باشند.

همه آنها در جنگ با خود پیروز نمی شوند و به ناچار خطا صورت می گیرد.

شما آقای پاپ، شما مسئول و جوابگوی این نقص کلیسای کاتولیک هستید.

با یک اقدام شجاعانه و با دلایل منطقی کلیسای کاتولیک را قانع کنید که

ازدواج را برای کشیش ها آزاد کنند.

راه صحیح و درست این است.

چرا نمایشی از شبیه به مسیح بودن می خواهید ارائه دهید؟

تعدادی از کشیش ها مثل مسیح قادر و توانا نیستند و از این راه

فقط بدنامی برای کلیسا بدست آمده است.

چطور و چرا یک کشیش کاتولیک برای یک زن و مرد، مراسم ازدواج

را اجرا می کند؟

کشیش، زن و مرد را نسبت به هم زن و شوهر اعلام می کند.

ولی چرا خودش اجازه ندارد چنین کاری بکند (ازدواج بکند).

اگر ازدواج خوب نیست، که کشیش هم نباید به نام

مسیح، رابط و واسطه عقد دو نفر برای ازدواج به شود. اگر هم عیب

ندارد که خودش هم باید این رسم ادامه یه زندگی بشری را اجرا کند.

آیا اگر صد سال مردها و زن ها ازدواج نکنند و مانند عیسی مسیح

بدون ازدواج زندگی شان به آخر به رسد، چه خواهد شد؟

درمدت یک صدسال نسل بشر نابود می شود و از بین خواهد رفت.

پس ازدواج عملی زشت نیست، ازدواج از طرف پروردگار ِ جهان

برای ادامه نسل بشر و تمام حیوانات مقدر شده است.

این نقص کلیسای کاتولیک را با اراده ای مصمم و اقدامی شجاعانه

و نطقی منطقی و توضیحی روشن برطرف کنید.

ازدواج کشیش ها را آزاد اعلام کنید.

و از این راه جوانانی را که در آینده احتمالا مورد سو ء استفاده

قرار خواهند گرفت نجات دهید.

وجود شما و علت ِ کشیش بودن ِ شما برای راهنمائی و نجات

انسان ها و هدایت آنها به سوی درستی و درستکاری است.

..

سوز

27 شهریور 1389 -  18.09.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

ربنا

ربنا

..
آفرین آفرین
این تلاوت ربّنا دلپذیر است،
خوب است، بی نظیر است، حرف ندارد،
بی همتاست، آقا جون، خوبه دیگه ، وقتیکه خوبه ، خب خوبه دیگه،
دیگه چرا یه عده  می گردند یه عیبی ایرادی یه چیزی پیدا کنند
که به  خاطر اون چیز، از هنرمند بد بگویند.
تشویق کنید او را
تجلیل کنید از او
چند تا مثل او پیدا می شود
هنر دارد آقا ، هنر
احترامش بگذارید و هنرش را پاس بدارید.
..
ربّنا ، توسط استاد محمد رضا شجریان
سوز
15 شهریور 1389 -  06.09.2010 
نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

هویت ایرانی

هویت ایرانی

..

آقای مصباح‌یزدی  می گوید:

“مسئله ما ایران نیست”

روز سه شنبه ۱۹ مرداد، روحانی تندرو آیت‌الله محمد تقی مصباح‌یزدی بدون نام‌بردن

از رئیس دفتر احمدی‌نژاد گفت

«کسانی که بیشرمانه مکتب ایران را به‌جای مکتب اسلام معرفی می‌کنند،

خودی نبوده غیرخودی‌اند و باید حواسمان جمع باشد.»

……….

امام جمعه موقت تهران، احمد خاتمی، بدون نام بردن از رحیم‌مشایی با اشاره به سخنان او گفت

«نهضت ما اسلامی است قبل از آن‌که ایرانی باشد.» او ملی‌گرایی را “شرک‌آلود” خواند.

———-   ———

آقایان علماء عظام بروند توی پاسپورتشان نگاه بکنند به بینند ملیت آنها را چه نوشته اند؟

وقتی به انگلیس یا اروپا برای خرید یا مراجعه به پزشک می روند،

آیا اونها را به اسم ایرانی می شناسند یا اسلامی؟ .

اول همه مردمی که در ایران زندگی می کنند ایرانی هستند. بعدا اسلامی یا زرتشتی یا …

آقای مصباح یا شریعتمداری یا هر آقای دیگری که در ایران مشغول به کاری هستند، همه ایرانی هستند.

بعد از اینکه ایرانی بودنشان مسجل و ثابت شد، آنوقت می شود گفت مسلمان شیعه هستی یا سنی

یا زرتشتی یا مسیحی، غیر از این هم نمی شود.

آقای شریعتمداری بعنوان مسئول روزنامه کیهان اگر بخواهد به خارج سفر کند آیا خود را

چگونه معرفی می کند؟

آیا می گوید من یک فرد اسلامی هستم که در ایران زندگی می کنم

یا اینکه باید بگوید من ایرانی هستم؟

کسی هم  از او نمی پرسد که آیا مذهب و دین شما چیست.

فقط بررسی می کنند که او از کدام کشور می آید و متعلق به کدام کشور است.

اگر آقای رئیس جمهور به سازمان ملل می رود، به عنوان رئیس جمهور ایران از او

دعوت می شود یا او را می پذیرند،

کسی نمی گوید و نمی پرسد که آیا مسلمان است یا مسیحی است.

او نمایندگی کشور ایران را دارد نه نمایندگی اسلام را. و بعنوان یک ایرانی

در خارج از کشور صحبت می کند،

نه بعنوان  نماینده یه اسلام.

کشور های اسلامی زیاد هستند ولی هر کدام نامی دارند و بعنوان کشور عربستان یا کشور عراق

یا کشور … شناخته می شوند و مردم آن کشور ها، عربستانی یا عراقی یا … نامیده می شوند.

آقای مصباح‌یزدی  می گوید« ما اسلام را می خواهیم … و در این مسیر با کسی عقد اخوت نبستیم،

هرکس از اسلام کج برود، ردش می‌کنیم.»

آقای مصباح نمی گوید « ما » یعنی کی؟ ما کی هستیم که اسلام را می خواهیم ؟

«« ما یعنی یک عده از روحانیون مذهبی ایرانی شیعه»» هستیم که اسلام را می خواهیم.

« ما » را از کجا آورده اید؟ اول « مائی » هستید که چیزی می خواهید و این چیز اسلام است.

آیا این ما کجائی هست؟ آیا مردمی از ساکنان عراق یا پاکستان یا عربستان هستید؟

شما و همه روحانیون از شما بالاتر و از شما پائین تر اول ایرانی هستید؛

و ایرانیانی هستید که مایل هستید مذهب اسلامی شیعه داشته باشید.

پس شما که آب و نان این مرز و بوم را می خورید که نامش ایران است.

شما ایرانی هستید و اگر نفی بلد می کنید که خوب، بی وطن هستید. آیا شما بی وطن هستید

یا اینکه می گوئید که ما مردم مسلمان ایران، مایل هستیم که آئین اسلام با این روش

و با این مشخصات در ایران اجرا شود و

بعد هم ادعا دارید که روش شما بهترین روش عمل کردن به آئین اسلام است

و بقیه و مسلمانان در اشتباه هستند و می خواهید آنرا به تمام دنیا صادر کنید.

موقع صادر کردن اسلام انقلابی خودتان به دنیا هم

باید هویت ایرانی بودن خود را اذعان و تائید کنید. و به مردم جاهای دیگر بگوئید:

ای مردم آنگولا، عربستان…،  ما می گوئیم شما هم این روش اسلامی که ما می گوئیم به پذیرید.

ما، یعنی ایرانی ها به شما، یعنی« آنگولائی، عربستانی… ها»  این پیشنهاد را می دهیم.

پس ایرانی بودن شما که این پیشنهاد را به دنیا می دهید در مرحله اول است.

..

سوز

19 مرداد 1389 – 10.08.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خوشبختی

خوشبختی

..

خوشبختی، احساس رضایت از بدست آوردن ِ چیزی است

که خیلی مایل بداشتن آن بوده ایم.

.

خوشبختی، احساس رضایت از  رسیدن به حالت یا وضعی

و یا جائی و یا داشتن چیزی یا موقعیتی است که دوست داشته ایم

داشته باشیم، و برای رسیدن به آن تلاش کرده ایم.

.

خوشبختی احساس دریافت و برخورداری از محبت یک شخص

یا محبت اشخاصی است که دوست داریم ما را دوست داشته باشند

و یا به ما احترام بگذارند.

.

خوشبختی احساس دیده شدن مان توسط دیگران در برخورداری

ازچیزهائی افتخار آمیز و غرور انگیز است که مایل به داشتن آنها

بوده ایم، و خیلی ها هم دوست دارند آنرا داشته باشند ولی ندارند.

و یکی از مهمترین ِ این بینندگان، خود ما هستیم.

.

خوشبختی، احساس رضایت، از بودن در طبقه ای از اجتماع است،

که یک زمانی آرزو داشتیم جزو آن طبقه از اجتماع شمرده شویم.

.

خوشبختی، احساس رضایت از دیدن لبخند تشکر آمیز کسانی است

که احتیاج به کمک داشته اند و شما این احتیاج را بر آورده کرده اید.

.

خوشبختی، احساس رضایت پدر و مادری است که فرزندانشان را

با هر زحمتی که شده تربیت و بزرگ کرده اند و اکنون آنها را

در آسایش و آرامش می بینند

و در ضمن مورد توجه و محبت ِ فرزندانشان هستند.

..

سوز

24 تیر 1389 –  15.02.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آزمایش

 آزمایش

 ..

 خدایا، مرا آزمایش مکن به دردها، به غم ها.

 نمی خواهم توان و تحمل مرا در مقابل

 ناراحتی ها و حوادث درد آور به سنجش بگذاری

 .

 دوست ندارم درد به کشم و با این حال شکر گزار باشم

 و خود را با این حرفها آرام کنم که، این ناراحتی را

 برای آزمایش صبر ِ من، برای رضای خدا و نشان دادن ِ

 تسلیم در برابر ِ اراده یه خدا، دارم تحمل میکنم.

 نمی خواهم و نمی توانم ناراحتی ها را تحمل کنم.

 .

 مرا با خوشی ها و شادی ها و حوادث خوب و

 نشاط آور به آزمایش بگذار و به بین آیا در شادی ها

 و خوشی ها بیاد تو خواهم بود و سپاس گزار

 خوشی هائی که به من داده ای، خواهم بود؟

 .

 اگر سپاس گزار بودم که باز هم، بیشتر خوشی ها

 و شادی ها را برایم فراهم آور و اگر خوشی ها را

 سپاس گزار نبودم، از خوشی ها و شادی هایم

 کم نکن، بگذار خوش باشم.

 .

 تو خدائی و بخشنده و بزرگوار، می توانی درد و

 ناراحتی و شادی و خوشی، هر دو را برایم پیش آوری،

 پس، خوشی ها را به من ارزانی دار،

 آنها را برایم میسر و مرا از آن ها برخوردار کن.

 .

 اگر من ناسپاس باشم و تو در جا بخواهی مرا

 مجازات کنی، دیگر بخشش و بزرگی و توانائی

 وصبرت آنچنان بزرگ و بی انتها نمودار نخواهد شد.

 .

 بزرگی و بخشش خود را با خوشی ها و شادی

 های دائم در طول زندگی ام برایم به نمایش آور.

 .

 من، نه توان آنرا دارم که فرزندم را برای تو قربانی کنم

 و نه این علامت را که: فرزندم را برای خدا قربانی کنم،

 علامتی از جانب خدا خواهم دانست،

 بلکه آنرا توهمی خودخواهانه برای نزدیکی به خدا میدانم

 که برای جلب توجه و لطف و حمایت خداوند مرا وسوسه

 می کند که بگویم:

 حاضرم فرزندم را برای محبت تو قربانی کنم.

 یعنی محبتی را که خداوند در دل پدر برای حمایت فرزندان

 قرار داده نادیده بگیرم، از وظیفه یه خود برای حفاظت از فرزندان

 سر، باز زنم به امید اینکه موقعیت بهتری نزد خداوند پیدا کنم.

 « فقط بامید اینکه »

 و آنرا انجام نخواهم داد،

 زیرا خدا را آنقدر حسود و خودخواه نمی دانم

 که مهر پدر به فرزند را به دیده یه حسادت بنگرد و

 بخواهد که محبت و مهر پدری را نادیده بگیرد و به

 محبت پدری نسبت به فرزندش حسودی به کند و

 به گوید که اگر مرا بیشتر دوست داری ، فرزندت را

 در راه من قربانی کن، فرزندت را به کُش، بسوزان...

 .

 چنین تمایلی، چنین خواسته ای،

 نمی تواند از جانب خداوند باشد.

 خدائی که خودش محبت فرزند را در دل پدر و مادر

 قرار داده است، نمی تواند، نمی شود که به ابراز

 علاقه و محبت پدر به فرزندش حسودی بکند،

 و بخواهد که انسان، بین محبت فرزند و محبت خدا،

 یکی را انتخاب کند.

 .

 خدایا، همواره، امیدوار به دریافت خوشی ها

 و شادی ها و برخورداری از نعمت ها و میوه ها

 و سبزی های شفا بخش برای ِ زندگی یه

 سالم و پر نشاط هستم. اینهمه غلات، میوه ها،

 شیر و گوشت های مختلف و سبزی ها، که هر کدام را

 با مزه و رنگ و طعم و خاصیت مخصوص خود، همه را برای

 سلامت تر نمودن و خوشگوارتر کردن زندگی، برایم فراهم نمودی.

 ترا سپاس به خوبی هایت، ای خدا.

 ..

 11 تیر 1389 – 02.07.2010 

نویسنده : س. و. ز : ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تلاش 2

تلاش 2

..

از میان ِ سنگ ِ خارا، سبزه ای، اندر شکاف سر بر زده.

در شکاف ِ سنگ ِ خارا، هیچ خاک و هیچ امید آب نیست.

با تحمل، صبر و کوشش، ریشه بر سنگ در، نشتر زده.

قطره یه آبی، ز  ِ باران، گرد و خاکی از هوا،

با امیدش از تداوم بر حیات، اینجا به خود پیکر زده.

.

این نشان اندر امید است و تداوم بر تلاش.

تا نکاری گندم و آردش نسازی، پس خمیر،

از تنور ِ آتش و هیزم ندار، نانت نیاید سر زده.

..

سوز

28.06.2010  - 07 تیر 1389 

نویسنده : س. و. ز : ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

تحقیر

تحقیر

..

هیچکس، در هر سطحی از رتبه یه اجتماعی که باشد، حاضر نیست تحقیر بشود.

حتی یک مست دائم الخمر که کنار خیابان از شدت مستی قادر به راه رفتن نیست

و خوابیدن را، حتی در کنار خیابان بر هر چیز دیگری ترجیح می دهد،

حاضر نیست با تحقیر  ِ شرایط او، با تحقیر  ِ شخصیت او،  با او صحبت کنید.

.

هر کسی که در وضعیعت بدی بسر می بَرَد برای خودش دلایلی دارد که به آن وضع

و به آن حالت رسیده است و خودش را مقصر در رسیدن  به این حالت و وضعیت نمی داند.

خودش وضعیت و حالت ِ زشت و تحقیر آمیز و قابل سرزنش را می بیند ولی

خودش را تقصیرکار در رسیدن به آن، و افتادن به این حالت، نمی داند.

.

یا دوست یا زن خیانتکار یا رفیق نامرد یا شریک خائن و دروغگو را،

در این وضعی که به آن دچار شده است، مقصر می داند.

.

برایه  هیچ انسانی، قابل تحمل نیست که تحقیر بشود. فرقی نمی کند که برایه چی،

او نمی خواهد تحقیر بشود و کوچک و خطاکار و مقصر بشمار آید.

هر کدام از آنها دوست، رفیق، شرایط کاری، و یا خیانت و دو دووزه بازی کردن ِ

همکار، همسر، یا دوست را برایه رسیدن به این وضعیت، باعث می دانند.

..

سوز

21 تیر 1389 –  12.07.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

حق وتو 2

حق وتو 2

..

سازمان ملل، یعنی سازمان ملت ها،

یعنی سازمانی

که ملت های ِ دنیای ِ ما، یعنی کره یه خاکی،

در آن برای ِ هماهنگی یه مسائل جهانی دور هم

جمع به شوند و مشکلات را بررسی کنند و برای ِ

رفع مشکلات به بحث و مذاکره به پردازند.

ولی در حال حاضر سازمان ملت ها،

یعنی سازمان 192 کشور در دنیا به

سازمان «پنج کشور» تبدیل شده است.

«پنج کشور» بزرگ صنعتی و یا قوی

هرچه می خواهند در آنجا پیش می برند، و اگر

یکی از این «پنج کشور» با مسئله ای موافقت نکند،

آن موضوع تایید نمی شود و قابلیت اجرائی ندارد،

زیرا مورد تصویب قرار نگرفته است.

 

برای تصمیم گیری در مورد یک موضوع،

باید رای اکثریت کشور ها مورد نظر باشد

و نه فقط نظر «پنج کشور» بخصوص.

 

بنابرین باید کشور های جهان در یک جلسه همگانی

تصمیم بگیرند و این «حق وتو» را بی اعتبار اعلام کنند.

 

کاملاً بدون معنی و غیر منطقی است که اکثریت

کشور ها، نسبت به موضوعی تصمیم بگیرند و

یکی ازین «پنج کشور» - به تنهائی-

رای اکثریت کشور های دنیا را باطل کند.

 

این «پنج کشور» هیچ حقی بالاتر از بقیه کشور ها

در سازمان ملل ندارند و نباید داشته باشند.

 

اگر اکثریت کشورها تصمیم گرفتند که مثلاً با نیروهای

نظامی در یکی از کشور ها آرامش برقرار کنند،

آنوقت به گروهی منتخب نظامی از کشور ها ماموریت

داده می شود که بآن منطقه نیرو بفرستند و

آرامش را بدانجا برگردانند.

 

اگر این «پنج کشور» حاضر نباشند رای ارباب بودن خود

را پس بدهند و یک رای مساوی با بقیه کشور ها

داشته باشند، دیگر لزومی ندارد که کشور های دیگر ،

در عضویت سازمان ملل باقی بمانند.

همه کشور های دنیا در یک روز و با هم  و همگی از

عضویت در این سازمان استعفا بدهند و

بگذارند همین «پنج کشور» برای خودشان سازمان ملل

را داشته باشند.

 

در حال حاضر هم، وجود بقیه کشور ها بغیر از این

«پنج کشور» به جز سیاهی لشگر بودن و برای

پرکردن صحنه، استفاده و فایده ای ندارد. پس

چه لزومی داردکه کشور های دنیا اینهمه هزینه بدهند

و نماینده به این سازمان بفرستند و خرج نمایندگان

و رفت و آمد و اقامت آنها را تحمل بکنند، زیرا رای این

کشور ها اثری در رای نهائی سازمان ملل ندارد.

 

مثل همه مجلس های مشورتی و شورائی در دنیا،

اگر اکثریت آرا، یعنی نصف باضافه 10% یا 20% از

اعضا، به انجام و تایید موضوعی رای بدهند،

باید آن موضوع تصویب شود و به انجام برسد.

و اگر غیر از این می خواهد باشد، وجود بقیه کشورها

غیر از «پنج کشور» در آن سازمان بدون فایده است.

 

پس پیش بسوی:

باطل کردن حق وتو

یا خروج از سازمان ملل

..

سوز

15.06.2010  - 25 خرداد 1389 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

اتحاد و کلاغ

اتحاد و کلاغ

..

باز آمد و باز آمد

هر لحظه کلاغ آمد

چون بچه کلاغ از ضعف

بر خواجه به دست آمد

.

مادر ز  ِ هوا حمله

گوئی به شکار آمد

چندین نوک ِ دیگر هم

بر خواجه کلاه آمد

.

در حال کلاه در شد

خواجه نگران آمد

چندین کلاغ با داد

یکجا به صدا آمد

.

از ضربه ز  ِ منقار ها

چند زخم به سر آمد

تا بچه کلاغ از دست

خواجه، به رها آمد

.

از ترس  ِ سر و چشمش

دستش به فراز آمد

از ترس  ِ دو دَه زاغک

خواجه، به فرار آمد

.

کز جمع کلاغان شد

کآن مرد به فغان آمد

بر جمع موافق شو

ازجمع فراز آمد

.

پس رو چو کلاغان شو

بر جمع شتابان شو

از جمع هزاران سنگ

کوهی به فراز آمد

..

سوز

18.06.2010 – 28 خرداد 1388 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ تیر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

شقایق

شقایق

..

شقایق، تو خونی، که از رگهای آزادی خواه، درون خاک،

نهان اینجا ، به پا خیزی

لبانت باز و خندان می نماید،

درون سینه ات تاریک است و غم های

دوران غم انگیز گذشته، در نهان دارد.

گلبرگ های سرخ تو، نشان از رشادت های خونین را، به یاد آرد.

.

به هنگام ِ گذر کردن، میان راه، به دشتی در بهاران سبز،

به یک جائی، به جمعی از گل های شقایق، نگاهت خیره می ماند.

کیان اینجا به خاک افتاده بودند، سالها پیش از این؟

.

به هنگام دفاع از خاک میهن،

رشادت های سربازان، به خون غلتید؟

و یا دشمن، که این جا غربت است او را،

خونش با زمین آمیخت؟

.

شقایق، تو گل دادی ز خون ِ بر زمین ریخته.

اگر دوست بود، که دشمن و ِرا ، اینجا بر خاک غلطانید.

و یا دشمن، که شمشیر  ِ دوست، خونش بر زمین جارید.

چگونه می توان، از روی تو فهمید؟

شقایق، چه باید دید؟

.

شقایق، نموداری، از عزیزی در جهان، هستی

چه دشمن، چه دوست، هر کدامین هم،

در دیار خود، سری داشت ست و سامانی.

..

سوز

۰۳ خرداد ۱۳۸۹ -   23.05.2010 

نویسنده : س. و. ز : ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خرقان


خَرَقان

..

خرقان، از بوالحسن، خوشنام باد

بایزید، بسطام را، خوش نام داد

این پیام ِ مهر از، شاهرود خواست

دین نپرسیدش از او، نانش رواست

 
آنکه جانی، نزد ایزد را سِزَد

هین به خوان ِ بوالحسن، نانی سِزَد

آنکه پیش ِ کردگار ، ارزد به جان

هان، به خوان ِ بوالحسن، ارزد به نان

آنکه جانش، پیش درگاه خدا مقبول بوود

بوالحسن خوانش، به نان، از بهر او مسرور بوود

..

سوز
31 فروردین 1389 - 20.04.2010 

نویسنده : س. و. ز : ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

فارسی تکمیلی 3

فارسی تکمیلی 3

نوشتار فارسی

..

ما خواندن و نوشتن فارسی را از بچگی در مدرسه یاد گرفتیم

و برایمان عادت شده است که کلمات را آنگونه که مطابق و مناسب

جمله است بخوانیم و زیاد هم خواندن برایمان سخت نیست.

ولی بچه های ما در خارج از کشور بعد از یاد گرفتن نوشتار زبان

کشور مهمان ، از حدود ده سالگی شروع به یاد گرفتن نوشتار

فارسی می کنند ، و با وجودی که فارسی صحبت می کنند ،

ولی موقع نوشتن فارسی و یا خواندن آن می گویند : 

چرا باید اینجوری بخوانم ، چرا باید اینجوری بنویسم؟    

تازه آنوقت متوجه می شویم ، مشکل نوشتن و خواندن

برای ما حل شده چون ما به تصویر خوانی عادت کرده ایم و

آنچه می خوانیم بصورت حافظه ای است ، و از مکان لغت 

و جای آن در هماهنگی با لغات دیگر است که معنی برای 

کلمه معلوم میشود و خواندن را برای ما آسان می کند .

اما فرزندان ما و تازه آموخته های نوشتار فارسی ،

می خواهند آنچه را که می گویند بنویسند و یا آنچه را 

میخوانند بر اساس آن چیزی باشد که نوشته شده است.

اَلف در : اسب _ اسیر ، بصورت اَ

اَلف در : اتاق _ اتوبوس ، بصورت اُ

اَلف در : استفاده _ اداره ، بصورت اِ

خوانده می شود ،

اما در هر سه حالت بصورت ساده « ا »  نوشته می شود ولی ما

بصورت تصویری یاد گرفته ایم که به سه صدای مختلف آنرا بخوانیم.

یک کُرُواتی که علاقه مند به یاد گرفتن زبان فارسی بود و همسر 

ایرانی دارد ، می گفت: فرانسوی ها برای یک لغت چند حرف اضافه 

هم می نویسند اما آن حرف ها را نمی خوانند و تلفظ نمی کنند .

ایرانی ها برای یک لغت چند تا حرف کم تر می نویسند 

اما آنرا تلفظ می کنند بدون اینکه حرفی برای آن صدا 

نوشته شده باشد ، چطور و از کجا و چه جوری ؟ 

.

برای زبان فارسی باید نوشتار را تکمیل کرد تا از روی حروف 

بشود نوشته را درست خواند بدون آنکه از حافظه کمک گرفت 

تا با در نظر گرفتن جای کلمه ، تلفظ صحیح آن را به یاد آورد . 

یعنی خواندن کلمات ، تصویر خوانی نباشد و یا اینکه مجبور باشیم 

به متن موضوع یا جمله نگاه کنیم تا آن لغت را درست بخوانیم .

.

حروف اضافه و شکل جدید هم به حروف فارسی اضافه نمی کنیم .

همان حروفی که داریم کافی است .

یک حرف را فقط " یک صدائی " تلفظ می کنیم . 

« یک حرف یک صدا »

و چند صدا ، برای یک حرف بکار نمی بریم .

مثلا : 

- الف بی کلاه « ا » در همه جا فقط صدای « اَ » می دهد : اسب .

-          الف با کلاه « آ » در همه جا فقط صدای « آ » می دهد آبی.

-          « و » در همه جا فقط صدای « اُ » می دهد : ( من ، تو ) .

-          « وو » در همه جا فقط صدای « وو » می دهد : 

           ( زور ، دور ) زوور ، دوور .

-          « وْ » (و نقطه دار) در همه جا فقط صدای « و » می دهد :

           (وقت ) وْ اقت .

-         

با استفاده از این چند حرف موجود در نوشتار فارسی برای صداها ،

نوشتن منظور آسان تر می شود . خواننده با کمی آشنائی به 

زبان فارسی به آسانی و راحتی می تواند فارسی را درست بخواند

و بدون آشنائی ِ زیاد و تسلط کامل ِ قبلی به زبان فارسی 

و اطلاع از اینکه این کلمه در این جمله

سَبَب خوانده می شود و نه سِبَب ، و نه سُبَب ، 

کلمه را درست بیان می کند .

.

وقتی نوشتن و خواندن کامل باشد ، آنچه گفته می شود 

درست نوشته می شود. پس آنچه نوشته شده هم به 

درستی خوانده می شود ، و می تواند در یاد گیری 

و آموزش ِ زبان فارسی هم کمک خوبی باشد.

..

سوز

۰۴ فروردین ۱۳۸۹ - 24.03.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سیزده بدر

سیزده بدر

‫..

از خانه به در بودن ، با سبزه به سر بردن

دشت است ز ِ سبزه پُر ،

بر آن شده مهمان ، گل

گلناز شقایق ها ، پُر دامن صحرا ها

اطراف همه سبز است ، زنبق ز زمین نو رست

پُر دامن این دشت است ، سیزده بدر است اینجا

‫سیزده بدر است اینجا ، پُر شور و شر است اینجا

‫مردم به کنار ِ هم ، در هر قدم است اینجا

‫بر سبزه مثال گـُل ، یارت به نشست آنجا

پس شاد درین روزی ، خوشحال توئی آنجا

دوستانه کنند بازی ، چند کودک و ، بیگانه

‫گوئی همه پیش از آن ، بودند به یک خانه

بر شعله یکی دارد ، سبزی پلو و ماهی

‫کوبیده کباب آنجا ، بویش به کند شاهی‫

باهم همه خوشحالند ، خواهر و برادر وار

‫همسایه به همسایه ، یار است و کمک در کار

‫کتری ، سر ِ آن قوری ، با چای به روی ِ گاز

‫با سرخ ذغال آنجا ، بر پاست سماور ، باز

همسایه به همسایه ، با گفت ِ "بفرما" ها‫

‫‫لبخند و صفا باشد ، بر سبزه مجاور ها

‫آن پیر زن هفتاد ، یا دختر بی شوهر

بر سبزه گره میزد ، با نیت یک شوهر

آن مرد سبیل چخماق ، در هر ، گره ِ سبزی

نیت به گشایش داشت ، در کار کشاورزی

امید فراوان است ، اینجا چو گلستان است

هر یک به یکی رنگی ، در دیده نمایان است

سیزده پس ِ نوروز است ، خوشحالی ازین روز است

تا باد چنین بادا ، هر روز چو نوروز است.

‫..

‫سوز

۱۲ فروردین ۱۳۸۹ − 01.04.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

آقای پاپ ، "ازدواج آزاد"

 

 آقای پاپ ، " ازدواج کشیش ها را آزاد کنید"

‫..

‫آقای پاپ عزیز ، شما در مقام رهبر ِ مسیحیان کاتولیک جهان جایگاه بزرگی دارید.

‫آنچه در عالم مسیحیت و کاتولیک ها می گذرد ،

انعکاسی از مدیریت و رهبری ِ شما را در بر دارد.

وقتی در یک کلیسائی در یک جائی ، یک کشیش عمل خلافی انجام می دهد،

این عمل خلاف ِ آن کشیش ، تمام کشیش های دیگر را زیر سایه ِ آن عمل

قرار می دهد. و تقریبا تمام مردم ، وقتی به کشیش محل خود نگاه می کنند ،

اول سایه ای از آن کشیش خلاف کار را بالای ِ سر ِ کشیش محل خود می بینند

و با نگاهی سوالی ، و فکری ناباورانه ، در اَعمال کشیش ِ محل خود دقیق

میشوند تا به بینند آیا کشیش محلی شان هم مثل " آن کشیش" می تواند

خلاف کار باشد ، آیا می توانند به این کشیش اعتماد کنند و مثل سابق مسائل

خود را با او در میان بگذارند ، آیا می توانند فرزند خود را با کشیش تنها

بگذارند و با خیالی راحت آن محل را ترک بکنند و دنبال کار خود بروند؟

این توهم بطور ناخودآگاه در مواجه شدن با کشیش کاتولیک برای همه

پیش می آید ، ولی مردم سعی می کنند سایه یه افکار پلیدی را که دور

کشیش خود می بینند در ذهن پاک کنند.

این افکار و این توهم ، مانند تارهای عنکبوت است که در تاریکی ،

نور بر آن تارها افتاده باشد و" این تارها " اطراف کشیش ها را گرفته است.

مردم ، این افکار ِ شک بر انگیز را در فکر خود ، از دور و بَر ِ کشیش خود

با مرور افکاری ، پر از کلمه های " نه بابا این آقا اونجوری نیست"

پاک می کننند و بدنبال کار روزانه یه خود می روند.

آقای پاپ ، این بد نگری های مردم را از اطراف کشیشان خود پاک کنید.

آقای پاپ ، عوامل و سبب های ایجاد خلاف کاری را و اعمال خلاف را

برای کشیشان کاتولیک از بین ببرید.

آقای پاپ ، ازدواج را برای کشیش ها آزاد کنید .

عیسی مسیح، عیسی پسر مریم باکره، در هیچ جا نگفته است که ازدواج نکنید.

عیسی مسیح ، مشغول روشن سازی در فکر و رفتار مردمان زمان خود بود و با

فشاری که رهبران ِ مذهبی از اطراف بر علیه او وارد می کردند ، فرصت نداشت

که ازدواج کند ، و در سی و سه سالگی به صلیب کشیده شد و زمانی برایش

باقی نماند تا ازدواج کند. و این دلیل بر مخالفت او با ازدواج نبود.

تصور کنید بطور مثال : اگر صد سال یا یک قرن ، تمام ِ مردم کره زمین

همه کشیش مسیحی و کاتولیک باشند و هیچکس در دنیا ازدواج نکند ،

چه خواهد شد؟ نسل بشر از بین می رود .

و چنین چیزی ، هیچگاه مورد نظر عیسی مسیح نبوده است.

او زمانی که از بچه ای سئوال کرد و آن بچه را بغل کرد و گفت :

بچه ها را گرامی  بدارید زیرا خداوند بچه ها را دوست دارد ،

یعنی که بچه باید باشد و آنرا ، گرامی باید داشت.

بوجود آمدن بچه هم که بدون ازدواج زن و مرد ممکن نیست.

پس ازدواج ِ زن و مرد لازم ، طبیعی و جدائی ناپذیر از زندگی انسان است.

پس ازدواج ِ زن و مرد واجب و ضروری برای ادامه نسل بشر و زندگی است.

و عیسی مسیح به حواریون می گفت :

 بروید وکلام خدا را در بین مردمان پخش کنید و آنها را با این پیام بشارت دهید.

پس به وجود مردمان و ادامه حیات معتقد بود و مخالف ازدواج نمی توانست باشد.

.

کشیش ها هم انسان هستند و با تمام سعی و تلاش خود سعی می کنند در

خدمت مردم باشند ، ولی غریزه طبیعی  آنان ، غریزه طبیعی یک انسان ،

گاهی بعضی را به کارهائی وادار می کند که خودشان هم نمی خواهند.

آنها به زشت بودن عمل خود آگاه هستند ،

و برای همین است که آنرا پنهان انجام می دهند.

ولی غریزه انسانی و طبیعی چیزی نیست که همیشه بتوان ، و همه بتوانند ،

جلوی آنرا بگیرند.

آقای پاپ ، این مانع اخلاقی و مذهبی را از جلوی پای کشیش ها بردارید.

اجازه بدهید کشیش ها هم مانند سایر مردم ازدواج کنند و زندگی عادی داشته

باشند . چطور است که یک کشیش کاتولیک ، یک زن و مرد را

به عقد ازدواج هم در می آورد و می گوید : بنام پدر ، پسر و روح الـقـُدُس ،

 من شما را زن و شوهر اعلام می کنم ،

ولی خودش اجازه انجام چنین کاری را ندارد؟

وقتی بنام خداوند ، ازدواج تایید میشود ،

این تایید ازدواج کردن برای کشیش ها هم معتبر است، و شامل آنها هم میشود.

اعمال ِ خلاف ِ چند کشیش از چند هزار کشیش، وجهه و نام ِ کل ِ کلیسا را

خراب می کنند. با اجازه برای استفاده از غرایز طبیعی در راه طبیعی ،

کلیسا را از بدنام شدن نجات دهید.

من مسیحی نیستم ولی از بدنام شدن کلیسا و خدمتگزاران آن خوشم نمی آید .

اعتقاد مردم و باورهائی که دارند باید محترم نگاه داشته شود.

این باورها و عقیده های مذهبی ، بسیاری را بکارهای نیکو تشویق می کند.

این مشوق " کلیسا و مذهب " باید هم چنان مورد اعتماد و اعتقاد باقی بماند .

این باور به نیکی کردن برای بهبود وضع جهان خوب است.

آقای پاپ ، با آزاد اعلام کردن ازدواج برای کشیش ها و این اجازه ،

ادامه به نیک بودن و نیکی کردن را ، با کار خود ، یاری دهید.

سرپوش گذاشتن بر قسمتی از احساسات ِ طبیعی و غریزی و جنسی در بشر ،

آیا نوعی بی مورد دانستن آن نیست؟ آیا نوعی ایراد گرفتن به خالق یکتا نیست

که چرا چنین نیازی را برای بشر قرار داده است ؟

آیا خداوند بزرگ اشتباه کرده است که احساس و تمایل های جنسی

و تولید مثل را در بشر قرار داده است ؟

یا راهنمایان و رهبران مذهبی در کلیسا ، در قسمتی از زمان ، این اشتباه

را مرتکب شده اند و همچنان اصرار در ادامه دادن به این اشتباه کلیسا

وجود دارد و پافشاری می کنند که این نقص در کلیسا ادامه یابد؟

بر آنچه منطق و طبیعت ِ انسانی تایید دارد ، رای موافق بدهید و

این مانع و سّد ِ ممنوعیت ِ ازدواج کشیشان را از میان بردارید.

بگذارید زندگی روال طبیعی خود را دنبال کند و شما و کشیشان کلیساها ،

تلاش و کوشش خود را در بهتر ساختن زندگی ها ادامه بدهید.

‫..

سوز

کنستانس ۲۹ اسفند ۱۳۸۸ − 20.03.2010  

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز 1389

نوروز ۱۳۸۹

 ..

سال جدید و عید نوروز باستانی بر همه ایرانیان و ایران دوستان

و همه انسان های نیک اندیش و نیکو کار و درست کردار

در همه جای جهان از هر دین و مذهبی مبارک باد

..

سوز

۰۱ فروردین ۱۳۸۹ - 21.03.2010 

نویسنده : س. و. ز : ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

بهار 2

بهار 2

 ..

بهار آمد دوباره سبزه روئید

بهار آمد شکوفه شاخه را دید

دوباره شاخ خشک ، شکوفه زائید

ز خون ِ شاخه باز هم برگ روئید

که خورشید بهاری ، برف روبید

به شسته برفک ِ در گود و سایه

ز ابری از بهار ، باران که بارید

به آهنگی که باران بر زمین زد

شده بر کِرم  ِ خاکی ، غرق ، تهدید

شتابان سر برون از خاک بر زَد

شتابان مرغکی چون طعمه بر چید

به گنجشگ ، سار و سهره در کف ِ باغ

به رقص ِ کرم ِ خاکی ، جلوه در دید

هوا خوردن برای کرم تهدید

نباریدش اگر ، آن مرغ نامید *

چکاوک هم به چهچه باز می خواند

چو یارش در بَرَش ، بر شاخه می دید

سفیدی های برف ، از شاخه وا رفت

شکوفه پُر ، چنان ، کَس شاخه نا دید

به بو تلخ ، پَرچم  ِ شکوفه گیلاس

به طعم شیرین ، چنان است دید و بازدید

ز رَنگ و بوی ِ گل ، آن بلبل ِ نَر

به خواند آواز ِ عشق و لحن ِ جاوید

..

سوز

۲۶ اسفند ۱۳۸۸ - 17.03.2010

* نامید (نا امید)

نویسنده : س. و. ز : ٢:٢٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

غم شقایق

غم شقایق

‫..

‫او به من گفت: شقایق زیباست ،

‫نگهم ، صورت ِ گلبرگ ِ براق و سرخ گون ِ شقایق کاوید ،

تیره ‫خطی ز ِغم هایه دلش ، باریک به بیرون را دید،

‫وَز درون ِ تیرگی های دل ِ پُر غم او ،

پرچم های امید طلائی و بلندی به هوا  افراشته ، ‫

پرچم های شاد و آغشته به گردهای طلا ،

شادمان و بزرگوار ، به اطراف خودش گرد ِ طلا می پاشید ،

‫شاد بود و غمی همراهش ، ولی خندان لب ، 

تا زمان در گذرد ، باز بیاید که رَ وَد ،

باز گردد به سکوتی که از آن آمده بود ، 

ساکت و آرام دوباره ، به درون ، خاک سیاه و تاریک ،

..

سوز

۲۱ مهر ۱۳۸۸ − 13.10.2009 - اول آذر ۱۳۸۸ − 22.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

رمز بودن

رمز بودن

..

این یک سطر از شعر یغما گلرویی است :

"رمز بودن انسان مرگ جانورها بود!"

...

ولی آنچه امروز مشاهده می شود :

متاسفانه امروزه روز، رمز بودن انسان، مرگ انسانهای دیگر است.

وَ چه وحشتناک شده است این بودن.

..

سوز

۱۸ اسفند ۱۳۸۸ - 09.03.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

به ایران درود

به ایران درود

‫..

‫به ایران و خاکش ، به باد و به آبش درود

‫به کوه و به دشت و به صحرا ، کویرش درود

‫به زرینه رود ، به سیمینه رودش درود

‫سپید رود ، به خشک رود به کارون درود

سهند و ‫سبالان و تفتان ، دماوند ِ غران درود

‫به البرز، به زاگرس ، به زنجیر ِ کوه ها درود

‫به آن دشت مرغاب ، پاسارگاد و شاهش درود

‫به کُرد و لُر و ، آذری زادگاهش درود

‫به گیلک به مازی ، بلوچ و به خوزی درود

به کوروش ، به داریوش و نادر ، شهانش درود

‫به بابک ، ابومسلم و مازیارش درود

‫به یعقوب لیث ، سور  ِنا ، آریوبرزن درود

به زفران ، خراسان و فی روزه هایش درود

‫چو از خاک ایران بداریم همی تار و پود

‫به آزاد باش ِ ایران زمینان‫ به خوانیم سرود

‫بیاریم سیاهی علم ها ، ز  ِ دشمن فرود

‫سپاریم کُنِش های ِ ایران ستیزان به دود

‫به نوروز ، به زاد روز ِ باستان بهارش بگوئیم درود

‫..

‫سوز

‫۱۳ مهر ۱۳۸۸ − 05.10.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

قلم 2

 
قلم 2 

..

ن والقلم و ما یسطرون...

قسم به قلم و آنچه در آن پنهان است...

..

مردم برای تاکید بر درستی و صحت حرف و عمل خود ، قسم یاد میکنند

تا دیگر مردمان حرف و یا عمل آنها را باور کنند.

و چه بزرگ و عظیم است ارزش و مقام " قلم " که در قرآن مجید به آن

سوگند خورده می شود و به قلم و آنچه در آن پنهان است قسم

داده می شود ، تا مردمان ارزش و اهمیت قلم را باور کنند و

بزرگی آنرا بدانند و مورد احترام قرار بدهند.

در کتاب مقدس اسلام نوع نوشتن بخصوصی مورد احترام نیست

و همچنین از نوع نوشتن بخصوصی به بدی یاد نمی کند.

قلم به تنهائی ارزشی والا و بسیار بزرگ دارد.

و آنکه قلم بدست می گیرد و از پنهان های قلم ،

از فکر خود ، از مسائل اجتماع و رفتار مردمان و یا

مسئولین حکومت ، مواردی را روی کاغذ علنی می سازد ،

یعنی به نوعی امر به معروف و نهی از منکر می کند ،

باید مورد احترام جامعه و خدمتگزاران جامعه باشد.

خدمتگزاران جامعه اگر به وظایف خود عمل نمی کنند ،

باید مورد باز خواست قرار بگیرند و بجای خودشان

نشانده شوند ، نه اینکه صاحبان قلم را مجازات کنند.

قدرتمندان خطا کار با این کار نوعی بی احترامی به

کلام قرآن مجید و کتاب مقدس مسلمانان میکنند ،

در حالیکه خود را مدافع راه قرآن کریم

و نگهبان راه و روش آن می خوانند.

..

۲۴ اسفند ۱۳۸۸ - 15.03.2010

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

آزادی 2

آزادی 2

در یک وبلاگ ، آنچه پست شده بود  شامل :

یک تیتر : جشن پائیزی 2

و یک عکس : یک جعبه در بسته  با روبان دور جعبه

و یک کلمه و یک جمله کوتاه بود : سکوت، سکوت، سکوت، اینجاست، بهترین روز عمرم

- ۱۶ آذر

----------       ----------

نظر های زیادی به این پست فرستاده شده بود و هر کدام راجع به

آن بسته گمان خودش را گفته بود.

نوشتم :

فکر کنم توی جعبه ای که به این قشنگی بسته بندی شده " آزادی " باشد.


 " آزادی " که با الفاظ رنگین و کلمات ترمز دهنده و خوش آیند ، آنرا محدود کرده اند.

آنروزی که بندهای زیبا و تزئینی دور جعبه ، که آزادی را در بند کرده اند ،

گسیخته و پاره شوند و آزادی از جعبه بیرون بیاید و

آزادی را به بینی و بتوانی حضورش را لمس کنی ،

آنروز بهترین روز زندگی ات خواهد بود .

آیا گمانم درست بود ؟

-----------       ---------
آزاده

خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫ -

‫یا سر بلندی ، باشدا انجام  ِ کار

‫یا همچو مردان ، بر بزرگی کارزار

‫گر در رَوَد ، جان از بدن در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در، نزار

آزاده

..

سوز

۲۱ آذر ۱۳۸۸ - 12.12.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

خار سر دیوار

خار ِ سر  ِ دیوار

..

“من از روئیدن خار ِ سر  ِ دیوار دانستم

که ناکـَس کـَس نمی گردد ازین بالا نشنینی ها”

..

من از روئیدن خار ِ سر  ِ دیوار دانستم ،

که خار هم می تواند بالا نشین باشد.

ولی آیا آن جای گـُل را می گیرد ،

آیا آن زیبائی یک گـُل را می تواند ارائه بدهد ؟

در مقایسه کردن ِ یک تک گـُل بالای دیوار

با یک بته خار ،

کدام یک بیشتر احساس زیبائی را پدید می آورد؟

-

پیکر ِ خار، ویژگی های خار و نمادهای دیده شده از خار

در گذشته ، این پندار را دارد که از آن نمی توان

توقع بوی خوش و احساس خوشی و زیبائی داشت.

-

آنکه خار هست و خود را بالا نشانده و بزور خود را

گـُل می نماید و جلوه می فروشد که من زیبا هستم ،

من دیدنی هستم ، با دیدن من احساس شادی و

زیبائی داشته باشید !

آبروی خود را می بَرَد و زحمت ما می دارد.

-

جای خار در میان گلزار نیست ، به بیابان زیبنده است.

هر چیزی جای خودش را دارد.

خار باید بجای خودش برگردانده شود و کار خودش را

در جای خودش انجام دهد.

یکی پرسید آیا می شود .

آن دیگری جواب داد: می شَوانیم

(یعنی ما کاری می کنیم که بشود ، ما شدنی اش می کنیم)

-

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست

که هر چیزی بجای خویش نیکوست.

..

سوز

۰۱ بهمن ۱۳۸۸ – 21.01.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

فرعون زمان

  ‫‫فرعون زمان

‫..

‫وقتی صحبت از فرعون می‌شود ، خیلی ها او را می‌شناسند.

‫از رفتار او خیلی ها بد می‌گویند، تقریبا همیشه از او به بدی

‫شنیده ام، کسی تعریفی از فرعون نمی‌کند.

‫راستی کدامیک از مردمان بعد از او که از فرعون بد می‌گویند،

‫او را ‫دیده اند؟

‫‫آیا قیافه او یادشان می‌آید، آیا شکل ظاهری او را می‌شناسند؟

‫ولی اکثرا به بدی از او صحبت می‌کنند. آنچه از فرعون باقی

‫مانده است، یادی از رفتار ِ بد و ظالمانه و غیر انسانی اوست.

‫در این چند هزار ساله کسی با او تماسی نداشته است ، ولی

‫از پس دیوار هزاران سال، خاطره و یاد‌ بود او، یاد و نام و شهرت

‫فرعون با بدی و ظلم همراه است و کسی مایل نیست

‫برای فرعون دلسوزی یا هم دردی بکند.

‫آنچه از فرعون بجا مانده، رفتار و شیوه و نوع این رفتار است.

‫رفتارهای صاحبان قدرت در حکومت های امروزی هم،

‫گاهی با رفتار فرعون مقایسه می‌شود.

‫فرعون بودن شکل و قیافه یه خاصی نمی‌خواهد.

‫رفتار و کردار شخص حاکم، او را مشابه فرعون قرار می‌دهد.

‫اگر حاکم، کلاه یا عمامه یا تاج به سرش بگذارد هم،

‫فرقی نمی‌‌کند، او را به فرعون مشابه می‌دانند

‫و رفتارش را نمی‌پسندند.

‫پس از مرگ یکنفر، یاد‌آوری کردن از فرد از دنیا رفته،

‫وقتی با خوبی یاد می‌شود، خوشایند یاد‌آورنده است

که خوبی های شخص بآن دنیا رفته را بیاد می‌آورد‫.

‫و اگر به زشتی های رفتار و اعمال شخصی که

‫بآن دنیا رفته است فکر کنند یا در باره یه آن صحبت

‫کنند، گوینده و شنونده صورتشان را در هم می‌کشند

و با حرص و غضب و حالت فحش‌آلود‫ در باره آن

‫صحبت می کنند.

‫آنچه بیاد می‌ماند، نه کاخ و نه قیافه و شکل است.

نوع ِ رفتار، و یادی از آن رفتار، بیاد می‌ماند‫

‫بقول شاعر و فیلسوف بزرگوار مان سعدی

‫نام نیکت گر بماند برقرار

‫به کزآن ماند سرای زر نگار

‫..

‫سوز

۱۶ دی ۱۳۸۸ − 06.01.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

آهنگ طبیب

 آهنگ ِ طبیب ، خواننده : محمد اصفهانی 

..

چه زیبا سروده است ، چه زیبا نوشته است آهنگساز ، زمانی را که آهنگساز

این آهنگ را می ساخته است می ستایم . این زمان ، خدائی است ،

زمان خلق کردن ، زمان خلاقیت است . خودم را به آن زمان منتقل می کنم

ولی ، احساس سازنده آهنگ را در آن زمان ندارم ، و بسیار دلم میخواهد

که آن حال وهوای زمان ساختن این آهنگ را لمس کنم .

خواننده یه آهنگ ، آنرا از ته دل می خواند ،

چه محشری می کند نوازنده یه ساز ، ساز ، درد ِ دل می کند ،

ساز غم خود را به شنونده منتقل می کند .

آهنگ ، اشگ ِ سوز  ِ دل را به مهمانی چشمانم می فرستد

اشگ ، گرد و غبار غم را حلقه می زند و با خود می شوید.

این احساس زیباست .

بطور طبیعی همیشه می خواهیم آنچه برایمان خوش آیند است ،

دوباره تکرار کنیم و هربار که امکان آن بوده است ، چند بار پشت سر هم

این آهنگ را شنیده ام ، ولی از شنیدن آهنگ سیر نشده ام .

درود بر سازنده یه آهنگ ، نوازنده یه ساز و  خواننده یه آهنگ

..
سوز 

۱۲ دی ۱۳۸۸ - 02.01.2010

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

زندگی

زندگی

‫..

زندگی چیست ، خرمن کوفتن

یا به عزم آهنین ، مشکلی را روفتن

‫زندگی ، گسترش ِ دم به دم خاطره هاست ،

‫‫نقش هر خاطره زیبا ، و هم بی پرواست ،

‫چون به دریا زدن و ، در کف آبش صدفی ناب بجستن ، رویاست ،

‫نقش امید زدن ، بر تن این فردا هاست ،

‫زندگی ، ساختن دم به دم رویاهاست ،

بهره بردن ز جهان  باز ، در این حالا هاست

‫جستن و ، یافتن ِ دوست ، در این ، درجا هاست ،

‫دل سپردن به گُلی ، کان بویه گلش بی همتاست ،

رنگ سرخ ، دیدن ‫از روی شقایق زیباست ،

‫بوی خوش ، داشتن امید ، ز ِ هَر گُل ، همانا ، بی جاست ،

‫‫بر خیز و به بخش ، باز همی دانه بکار ، تا که زمان پا برجاست ،

همچو محبوبه یه شب ، کان ، بخشش ِ عطر ، در او ، بی همتاست

..

‫سوز

‫۲۵ مهر ۱۳۸۸ − 17.10.2009 - ‫‫‫‫27.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

اعدام کودکان با جرم بزرگان

اعدام کودکان با جرم بزرگان

..

آقایان مسئول دادگستری جمهوری اسلامی ، به چه زبانی باید گفت :

لا یوقتلو الاطفال

مجازات برای مجرم با در نظر گرفتن زمان و شرایط  انجام  جرم تعیین می شود.

چه بسا برای یک جرم یکسان ،

مجازات مختلف بسته به شرایط شخص و شرایط زمان انجام آن تعیین می شود.

حالا اگر پسری در پانزده سالگی عملی خلاف انجام داده است ،

او را دارای عقل کامل نمی دانند ، زیرا او حق رای دادن ندارد .

از لحاظ قانونی حق خرید و فروش اتومبیل یا مِلک و مستغلات هم ندارد .

اگر بدلیل حجم کار دادگستری ،

محاکمه یک جوان آنقدر در نوبت می ماند تا آن پسر به سن قانونی برسد ،

نمی توان و نباید و اصولا منطقی و عقلانی نیست

که او را مانند یک فرد 18 ساله با مسئولیت های قانونی محاکمه کرد.

در هر زمان که فرصت برای تعیین جرم شد ،

باید او را بنا به شرایط تعیین شده برای کودکان یا نو جوانان محاکمه کرد.

قتل عمد مجازاتی شدید تر از قتل غیر عمد دارد .

قتل توسط یک جوان 15 ساله حدودا در حد یک قتل غیر عمد محسوب می شود.

بگذرید از اعدام ، به خصوص جوانانی که زیر 18 سال دارند ،

به کجا می خواهید برسید ؟ چه چیزی را اصلاح کرده اید .

بقول مولوی بزرگ : چون سرو کار ِ تو با کودک فتاد - پس زبان کودکی باید گشاد

..

 ۱۵ آذر ۱۳۸۸  -  06.12.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫چراغ امید

  چراغ امید

..

تو در نگاه ِ من همانی که در رویاهایم می جستم ،

به نرمی یه نسیم ِ مرطوب و معطر ِ برگهای ِ درختان ِ نیمه شب ،

در دلم خزیدی و به همه جایه دلم سر زدی و از آن گذر کردی ،

‫−

حال احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ، در اتاقک های تو در تویه

قلبم را می جویم .

لذت ِ وجود ِ نسیم ِ گذرت را در تک تک اتاقک های قلبم ، کم دارم 

وبدنبال ِ احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ،

در این اتاقک ها در جستجو هستم.

‫−

غم ِ نداشتن و یا پیدا نکردن ِ اثری از تو ، نگرانی را در وجودم پخش می کند

و قبل از پایان جستجو ، گویا به شکست از نداشتن تو ، تسلیم شده ام و

غم دارد وجودم را فرا می گیرد .

-

ولی من چراغ امید را در دلم روشن می کنم.

امید ِ دیدار ِ دوباره ،

امید ِ گذر ِ نسیم ِ وجودت از قلبم ،

امید ِ لبخند ِ قبول از تو

..

سوز

‫  ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

آزاده

  ‫آزاده

‫..

‫ساقی بده ، جام  ِ دگر

‫از غم بدارم بر حذر

‫-

پُر کن دگر پیمانه را

‫روشن بساز این خانه را

‫غرقه بکن ، غم را به مِی

‫تا دور دارم ، خود ز ِ و ِی

‫-

‫غم را برون باید نمود

‫از سوگ و آه ، من را چه سود

‫بر کوب دشمن ، سر به مشت

‫باز آر همت ، پشت به پشت

‫-

‫گر دوری اش ، پیمان کنی

‫جان هم بدان ، ارزان کنی

‫باز سرفرازی حاصل است

‫مام ِ وطن ،خوش با د ِل است

‫-

‫صد بار مُردن ، در نبرد

‫بهتر کزان ، مانی بجا با روی زرد

‫چون شیر ِ نر ، پرخاش کن

‫دست ِ دراز ، بر جاش کن

‫-

‫خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نَبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫-

‫با سر بلندی ، باشَدا ، انجام ِ کار

‫چون شیرمردان ، با بزرگی کارزار

‫گر ، از بدن جانت رَوَد ، در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در نزار

‫-

‫گر خفت آن سروری ، گردن نهی

‫هم خاک ِ میهن را دهی 

هم روح ِ پاک ات را نهی

-

‫در مِهر ِ گردون ، نام نیک باقی بمانْد

بد نام را ، ‫بر خاک ، فشاند

خوش نام را بر سر نشاند

‫-

‫بر سر بلندی ، کوشش ِ انبوه باد

‫با نام  ِ نیکان می شود ، نام  ِ تو ، یاد

   ..

سوز

‫   ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

سلام آخر

سلام آخر

..

یک دوست وبلاگی ، در قسمت نظر ها نوشته است:

" سلام دوست عزیز قشنگترین سلام ، همون سلام آخره ،

چقدر زیباست لحظه ی آخر زندگی ،

سلام به دنیای اون طرف

خداحافظ دنیای محدودیت "

------------      -----------

نوشتم:

یک کم صبر کن ، چرا این قدر با عجله ؟

برای چی ؟ زیباست لحظه ی آخر زندگی ؟

از کجا آورده ای ، چه دلیلی ، چه مدرکی ، چه شاهدی داری که اونطرف دنیای

محدودیت نیست ، که از این دنیای محدودیت ها خداحافظی می کنی ؟

و سلام به دنیای اونطرف می دهی ؟

از اونطرف که جز حدس و گمان ها و تصور های واهی چیزی در دست نداری ؟

هان ؟ اگه کسی رفته و بر گشته و تعریف کرده ، کو ؟ کجاست ؟

" آهوی ناگرفته به دشت مبخش "

از زمان محدودی که داری ، از این محدودیت ها استفاده کن ،

مفید باش و از مفید بودن لذت به بَر!

-----           -------

چه انگیزه ای ، چه هدفی در نظر است که دنیای یه آنطرف ِ نادیده را ،

اینطور با آب و تاب و رویائی به تعریف می آورند و چیزی را که خودشان

هم فقط در تصور و خیال می توانند مجسم کنند ، برای دیگران تبلیغ می کنند؟

..

سوز

۲۴ آبان ۱۳۸۸ - 15.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

درد نامه

درد نامه

..

یک دوست وبلاگی در وبلاگش دردنامه ای در باره " تیسفون " نوشته بود

http://farshidh.blogfa.com/8803.aspx

-----       ------

برایش در نظرگاهش نوشتم:

درود بر شما با دردنامه تیسفون

درد نامه ها بسیار است

از پل سی و سه پل که زیر پایه اش را  به اسم تونل مترو ، سوراخ می کنند

و بعد آب را به زاینده رود باز می کنند که شاید این پل زیبا و بی نظیر فرو به ریزد.

بر سر راه رودخانه نزدیک آرامگاه کوروش بزرگ سد می زنند

که آب بالا بیاید تا مقبره بزرگ مرد تاریخ ، نشست به کند .

---- ----

آنها که از حسادت دارند منفجر می شوند با دست عوامل مختلف

در صدد تخریب و نابودی آثار با ارزش و تاریخی ایران هستند.

ای آنهائی که حسادت ، حتی به مردگان ، ولوله در جانتان انداخته است ،

با نابود شدن ارزشمند ها ، ارزش شما بالا نمی رود .

با حقیر کردن دیگران و پائین آوردن ارزش آنان می خواهید ،

حقارت خود را در حد آنان به بینید ، شاید دلتان کمی خنک شود

که آنها هم در حد و مرتبه شما هستند.

ولی خودتان هم می دانید که چنین نیست

و با حقیر کردن دیگران ارزش شما بالا نمی رود .

بدانید که این تلاش شما در خراب کردن های دیگران و دیگر چیز ها ،

آشکار خواهد شد و ننگ بد جنسی و دورنگی هم به حقارتتان اضافه خواهد شد.

از اسکندر کبیر ، یاد به گیرید که دو بار به بازدید آرامگاه کوروش کبیر رفت ،

و دستور داد در حفاظت و نظافت و مراقبت از آن آرامگاه به کوشند

و نام نیک از خودش بجا گذاشت .

ای پلید اندرون ، ای کج اندیش ، حالا که قدرتی در دست داری ،

ننگ و پلیدی و بدی بر خودت و نامت اضافه مکن .

در حمایت از آبادی و نگهداری ارزش های مردمان بکوش

و از این راه نام نیکی برای خود ذخیره کن .

کار پلید و اهریمنی در هر زمان و از دید همگان نکوهیده و زشت است .

از اهریمن و کار های اهریمنی تا ابد الاباد به زشتی یاد خواهد شد ،

پس بکوش نام نیک از خود بجای گذاری.

..

۱۶ آبان ۱۳۸۸ - 07.11.2009

نویسنده : س. و. ز : ۳:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫‫سلام

‫‫سلام

‫..

یک دوست وبلاگی نوشته بود :

« ‫البته بعضی از سلامها هم مثل خداحافظی میتونه تلخ باشه‫ »

‫درست و بجا گفته اند ، گاهی سلام یا دیدار مجدد بجای اینکه با خوشی آغاز شود‫

‫می تواند ناخوشایند باشد ، مثل سلام گرگ که میگن بی طمع نیست .

‫یا سلام صاحبخانه ،

اگر چه ، با خوشروئی و لبخند به مستاجری که اجاره خانه اش عقب افتاده است.

‫یا سلام یکنفر طلبکار به بدهکارش که ، از جانب بدهکار ، ناخوشایند است و بدهکار می خواهد

‫نگاهش را از مسیر ِ نگاه طلبکار به دزدد ، مبادا که نگاه سئوالی یه طلبکار را ، جوابی باید داد.

سلام  ِ آقای « ب » به « آقای گ » ، به خواستگار  ِ دختری ،

‫که ‫آقای « ب » دوست داشت ،‫ ولی برای آقای « گ » خواستگاری شد . ‫

‫چون آقای « ب » باندازه کافی پول نداشت

و نمی توانست به خواستگاری دختر مورد علاقه اش برود ،

‫‫ولی آقای « گ » بخاطر وضع مالی یه خوب ، حالا از هر راه ... که بوده ... ؟

‫توانسته بود نظر ِ خانواده دختر را برای ازدواجشان موافق سازد ، و آقای « ب » ناچار به خاطر

‫شرایط موجود ، گاهی با آقای ‫« گ » روبرو می شود و مجبور است به او یا سلام بدهد یا

‫سلام او را جواب بدهد.

‫و چه تلخ است سلام مامور اعدام که به سراغ زندانی می آید و می خواهد او را به طرف

‫محل اجرای حکم اعدام به بَرَد . مامور میخواهد خود را مهربان نشان بدهد و با حرکاتی

‫عذر خواهانه رفتار می کند ، ولی در هر صورت ، دیدار او و همه حرکات او به نظر محکوم

‫ناخوشایند است و نمی خواهد هیچ کدام از آنها را و حتی خود مامور را به بیند.

‫..

‫سوز‫

‫ ۳۰مهر ۱۳۸۸ − 22.10.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

خداحافظی

خداحافظی

..

یک دوست وبلاگی نوشته بود:

" خداحافظی غمگین ترین شعر دنیاست "

..

نوشتم:

یه موقع هائی هم خداحافظی شیرین میشه ! 

همسایه بدجنس که از محله ، می ره ، با علاقه تمام باهاش خداحافظی می کنی .

از بیمارستان که می خوائی بیای بیرون ، از هم اتاقی که خداحافظی می کنی ،

بیشتر شیرینه تا تلخ باشه ، چون خداحافظی از مریضی هست و سلام به سلامتی.

تقریبا همیشه خداحافظی از چیزی ، سلام به چیز دیگری هستش.

از گردن کلفت محل ... حالا ...  وقتی دارن می برند خاکش کنند ، با وجودی که

از مرگ آدما خوشحال نمی شی ، خدا حافظی یه شیرینی به یادت می مونه .

چون خداحافظی از اون ظالم ، سلام به محیطی با ظلم کمتر از قبل هستش ، البته

این هم یک جور امیدواری یه .

البته بجای گردن کلفت محل ، می شه اسم آدمای دیگه ای هم گذاشت ، اونوقت

می بینی ، خداحافظی ، می تونه چقده شیرین باشه ! مگه نه ؟

موفق باشید
..
26 مهر 1388 - 18.10.2009 
نویسنده : س. و. ز : ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

صدای قدم

‫‫صدای قدم 

‫‫..

درسایه شعر " سهراب سپهری"

..

بسراغ من اگر می آئی ، محکم و پیوسته بیا ،

صدای قدمت ، باز بلند آهنگ باد ،

که به آهنگ قدم های تو قلبم به صدا بر خیزد ،

هرچه از دور ، به نزدیکترم می آئی ، ضربه یه قلب من افزون گردد ،

صدای قدمت ، حال که از خاک به گوشم پیچید ،

وه که آهنگ قدمهات ، چه زیباست و هم بی تردید ،

اینصدا را همه یه خاک شنید ،

در گوش ِ دگر تنهایان ، در این خاک چرخید،

همه آگاه شدند ،

همجواران و دگر تنهایان ،

گوش چشمی به من و شوق ِ ز دیدار همی اندازند ،

همه چون لشگر ِ آماده به خط ،

دیده ای بر من و ، دید ِ دگر ، به قدمهای ِ بسویم نزدیک ،

زیرلب چند تَنی ، کوته و آرام به گفتند تبریک ،

اندکی بود حسد ، آنکه چرا او را نیست ،

اندکی بَهر ِ تماشای دو دلدار به دل مشغولی ،

قدمت سست نگردان که دلم می لرزد ،

نگهی سوی ِ چپ و راست نیانداز ،

آنگاه نفسم می لرزد ،

‫‫مبادا که تو را باز بدارند از راه ،

دیدار من و تو ، به افکار شد و خاک میانش حائل ،

خاطره، کم رنگ ، ز دورها ، که از فکر گذر کرد ،

گفته ها ، آنکه ز لبهات سفر کرد ،

همه را دوست بدارم بسیار ،

همه را می شنوم شاکر وار ،

همجواران، همه یه تنهایان ،

درردیف و ، خط بالا پائین ، همه را می شنوند ،

وَه که دیدار  ِ دلی از دلدار ،

از برایه همه یه تنهایان ، خواهشی پا بر جاست ،

این زمان هم ، برای یه همه شان یک رویاست ،

زیرچشم بَر گذر  ِ لحظه یه ما می پایند ،

درنهان ، دیدن خود ، از طرف ِ خاصه یه خود می خواهند ،

پسکلامی خوش و خوب ، از برای ِ دل ِ آنها بر گو.

..

سوز

۱۳ شهریور ۱۳۸۸ − 04.09.2009  

نویسنده : س. و. ز : ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تفاوت ‌ها

تفاوت ‌ها

..

دوستی در وبلاگش نوشته بود:

"کاش می شد زمان رو در شیرین ترین قسمت زندگی متوقف کرد"

‫..

تشخیص ما از زندگی در مقایسه کردن تفاوت هاست.

اگر چیزی همواره آنچنان باشد که همیشه هست متوجه حضور آن نمی شویم.

همانطور که هوا همیشه در اطراف بشر بوده و بدون وجود آن نمی شد

یک دقیقه زندگی کرد، ولی هزاران سال آن را لمس می کردیم ولی

آنرا درک نمی کردیم. انسان وجود هوا و اهمیت وجود آن را نمی دانست.

ولی خورشید و نبود آن را کاملاً حس می کرد، چون وجودش روشنائی بود و

نبودش تاریکی و آندو را با هم ‫مقایسه می کرد.

وقتی هم زمان را در شیرین ترین قسمت آن متوقف توانیم کرد، دیگر

از نبود شیرینی ها دلگیر نیستیم و از بدست آمدن شیرینی ها احساس

دریافت نداریم تا از بدست آوردن آن خوشحال باشیم.

زندگی با کم و کاستی هایش زیباست و امیدواری همیشه این است

که ایکاش همیشه فقط زیبائی ها باشد.

..

سوز

19 اردیبهشت 1388 - 19.05.2009

نویسنده : س. و. ز : ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

اسارت ذهنی

‫اسارت ذهنی

‫..

‫باز کن در ، باز کن در

‫بسته ای درهای ذهنت ، به زنجیر  ِ هراس از آتش دوزخ .

‫نمی خواهی بیاندیشی چه سان در بند موهوماتی اسیر گشتی.

‫به چرخان تو ، کلید ِ روشن اندیشه را ، در " قفل ِ زنگار بسته " یه

‫سنت و رسمی که از آبا و اجدادت ، به سان ِ بسته ای نگشوده اش ،

‫به  میراث برده ای آنرا.

‫باز کن این باور  ِ در بسته را ، نگاهی کن در آن جویا ، چه گفتندت ،

‫که هر فکری ‫، در آن صحنه گریزان کردند و ممنوعه .

‫چرا اندیشه را رفتن در اینجا و در این قصه ، چنین بیزار می سازند؟

‫چرا فکری در این باره ، در این باور ، چنین گناه آلود می باشد؟

‫تو را مجبور می سازند که این باور ، باوری یکتاست ،

‫که این باور ‫چراغ ماست .

‫که این باور مقدس باشد و تو در اندازه ای نیستی

‫که بر این بسته یه باور ، نگاهی تازه اندازی.

‫نگاهی تازه بر این باور  ِ دیرین ، تو را از راه می دُزدَد .

‫تو را درمانده می سازد ، ز راهی کو ، تو را سوی ِ بهشت آرد .

‫تو گر این راه را که ما گفتیم نه پیمائی ،

‫رهی کوتاه ، ‫جهنم رفتن ات ‫را از برایت ، تازه می سازد.

‫همین ترس است « زنگار بسته زنجیری » دور  ِ بسته یه فکری ،

‫که از دورها ، دست در دست ، بدستان تو آوردند .

‫کلیدش باشد اندیشه .

‫به چرخان کلید ِ فکر ، توی « قفل ِ باور  ِ کهنه » و پُر ابهام ،

‫که از ‫سالهای دیرین ، بر این بسته نشان باشد.

‫پس از هزاران سال ، آیا اندیشه ای کوتاه تر دارم ،

‫از آن عصری ‫که با چخماق آتش را بر افروختند.

‫هزاران اندیشه است امروز اینجا ،

‫بزرگ مردان اندیشه ، ‫مشاور ، ‫پند آموز ، یاورم هستند.

‫چه تضمینی است برای افکاری که مردانی که ، هزاران سال

‫ پیش از این ، بهشت را راهنما گشتند ، ‫بهتر باشد ‫از ،

‫افکار مردم ِ امروز و ‫‫استادان اندیشه ، ‫با تفکر ها ، تعقل ها.

زمانی در میان مردمی ساده ، اندیشه ای والا ، از نو درخشید.

‫به آنهائی که با خواهش یا که ناچاری ، خواسته ، آرزوها را ،

‫به بت های ‫بتخانه آویز می کردند ، نشان داد او که :

‫این چوب است و ‫این سنگ است که دستان من و تو

‫ساخته است آنرا ، ‫ترا چیزی نمی آرد.

‫سپس بر آرزوها و رویاها ،

‫تواناترین بُت را ، با فکر ها و تخیل ، در تصور بر پا و بنیاد کرد.

و آنرا که به او باورش باشد ، بهشتی رویائی دارد او ، پاداش.

‫آنچه را دوست داری در این بهشت و آخرت باشد.

‫و آنانیکه ، کم باورند و شک آورند اورا ،

‫آتش و مار و جهنم بعد از این دنیا ، جای کافرین باشد .

‫این تصویر ها و وحشت های بی پایه ، " زنجیر و قفل " هستند ،

تفکر را و اندیشه .

‫پاره کن زنجیر اوهام و خرافات را .

‫‫به چرخان تو کلید پاک اندیشه ،

‫باز کن قفل ِ وحشت ذهنی و فکری را.

‫با دانسته های امروز و زمان خود بیاندیش .

..

۰۹ شهریور ۱۳۸۸ − 31.09.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

میخ

 
میخ

..

میخ ، نگهبان است بر پیمان ، پیوند دو چیزی با هم ، تابلوئی بر دیوار ،

تخته ای بر کف قایق که بماند بر آب ،

چوب یک پرده به دیوار ، که باز دارد ، نگاهی ناباب

 

بر سرش کوفته اند ، ضربه چکش ، ناله و آخ کنان ، جایگزین گشته

به کنجی ، به دری ،یا به دیواره یه گنجه ، به اطاقی که در آن مادر

پیری ، یاد بود جوانی ، به نگاهداشت آن گنجه یه پیر می کوشید.

 

یا در آلاچیق حیاط ، ناظر گفت و شنودی به شده بر ، زوج جوان ،

جمله ها از سر ناشیگری و از فرط خجالت کوتاه ، هر لغت تک به تک ،

هر کدام با نفسی آه همانند همراه.

 

یا که در وسوسه مالک ، به خرید چیزی ، پند می گیرد که

چه سان ، به ستاند کالا ، بدهد هیچ بر آن ، بفروشد چه گران.

 

جایگه او ، در همه حال طولانی ست .

یا به زنگار زمان می پوسد ، و از قد به دو نیم می گردد .

یا که آن چیز که بر پایش آن پاسدار است ،

خود به درازای زمان پوک شده ، بودن میخ در آن بی معنی ست.

باز اگر رنگ نوئی برخود داشت ، شایدش گوشه یه دیگر ،

به یکنوع دگر کاری داشت.

رنگِ زنگاری و شاید لک و پیس ، قدی نه رشید ، کم خمیده ،

ناتوانی ز قدش ، بر نِگه بازنگر و ، دور و برش می پاشید ،

چه امیدی در بازنگر ، از بکار گیری او می انگیخت.

به کناری گشته رها ، بی منظور ، 

به فراموشی و تنهائی و در جمع دگر تنهایان می پوسید.

..

سوز

29 امرداد 1388 - 20.08.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تعریف آزادی

آزادی

کلمه آزادی به مفهوم مختلطی اشاره دارد که شامل مفاهیم پایه‌ای :

خودمختاری،

حکومت بر خود و

استقلال از یک سو، و

توانایی کلی در انجام کارها،

داشتن انتخاب‌های مختلف و

توانایی کسب هدف‌ها از سوی دیگر می‌باشد.

داشتن انتخاب‌های مختلف در مورد انجام یک کار (optionality)

به این معنی است که اگر شخص بخواهد آن را انجام دهد،

هیچ چیز نباید او را از انجام آن باز دارد

و اگر نخواهد آن را انجام دهد،

هیچ چیز نباید او را مجبور به انجام آن کند.

آزادی ابراز عقیده

 آزادی ابراز عقیده یا آزادی بیان،

 ابراز بیان به صورت آزاد و بدون سانسور است.

آزادی بیان از شمار حقوق بشر و انسانی محسوب می‌شود

که تحت نظر قوانین بین‌المللی ضمانت شده است. این حق به طور مشخص

در بند نوزدهم قانون جهانی حقوق بشر اشاره شده‌است:

«آزادی بیان: هرکسی حق دارد بدون ترس و واهمه باورهای خود را

به هر روشی که می‌پسندند بیان کند.»

هر چند که اجرای آن به طور کم و بیش در برخی از کشورهای جهان

همچنان با کمبود و مشکل مواجه است.

آزادی ابراز عقیده که با عنوان آزادی بیان نیز از آن یاد می‌شود

شامل آزادی گفتار، انتشار و دریافت هر گونه اطلاعات است.

حق جستجوی اطلاعات و عقاید گوناگون.

حق دریافت آزاد اطلاعات و ایده‌ها.

حق پراکندن اطلاعات و ایده‌ها.

 تعریف آزادی

آزادی امکان عملی کردن تصمیم‌هایی است که فرد یا جامعه

به میل یا ارادهٔ خود می‌گیرد. اگر انسان بتواند همهٔ تصمیم‌هایی را که می‌گیرد،

عملی کند و کسی یا سازمانی

 اندیشه و گفتار و کردار او را محدود نکند و در قید و بند در نیاورد.

هر جامعه‌ای با قانون‌ها و مقررات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خاصی هم

 حافظ آزادی‌های افراد آن جامعه می‌شود و

هم حد و مرز‌هایی برای این گونه آزادی‌ها به وجود می‌آورد.

قانون‌ها و مقررات جهانی نیز آزادی‌های مردم سراسر جهان

و حد و مرز‌های آن‌ها را در جامعهٔ جهانی معین و مشخص می‌کنند.

تلاش‌ها و مبارزه‌های انسان در طول تاریخ زندگانی او همواره برای بدست آوردن

 آزادی مشروع و قید و بند زدن به آزادی مطلق فرمانروایان ستمگر و زورمندان بوده است.

 

انواع آزادی

واژه آزادی به خودی خود واژه بزرگی است و با عبارت‎هایی همچون

 آزادی‎های اجتماعی و حقوق بشر آمیخته شده‌است.

«آزادی» واژه‌ای تعریف شده‌است

و دولت به عنوان نماینده مردم وظیفه حفظ و نگهداری «آزادی‎ها» را بر عهده دارد.

آزادی یعنی آزادی عمل و اعتقادات انسان مانند دین و مذهب بدون سرکوب شدن

با زور و خشونت دولت و سیاست‌مداران می باشد.

برخی از آزادی‎های شناخته شده به شرح زیر است:

آزادی مذهب

آزادی پوشش

آزادی اقتصادی

آزادی رای و انتخابات آزاد و دمکراتیک

آزادی‎های اجتماعی

آزادی سیاسی

آزادی‎های قومی و ملیتی

آزادی ابراز عقیده

آزادی رسانه و مطبوعات

آزادی انتقاد کردن از قدرت

آزادی اعتراض کردن

...

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

۲۱ امرداد ۱۳۸۸ - 12.08.2009

نویسنده : س. و. ز : ٢:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نوشته 2

 نوشته  2 

 یک دوست وبلاگی نوشته بود:

 قلب من میگه شما از دست من عصبانی هستین...

--------       ---------

نوشتمش ،

شاعر می فرماید:

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد -- طاعت از دست نیاید گُنهی باید کرد.

/ خوشحال هستم از اینکه در دل ِ شما جائی پیدا کرده ام. 

مدتی طولانی هست که با وبلاگ هایمان باهم آشنا شده ایم .

انتظار دارم گاهی بتوانم منظور خودم را به گویم ، اگر چه مخالف منظور شما باشد.

مخالفت با نظر شما ، عزیز ، مخالفت با خودتان نیست .

از خواندن نوشته هاتان خوشم می آید ، دلیلی هم ندارد که همه یه نوشته

هایتان مورد پسند من باشد ، چه بسا بسیاری دیگر ، آن نوشته را پسندیده باشند.

به راهتان به کارتان ادامه بدهید و بنویسید ، حتی اگر خیلی ها خوششان نیاید.

خودتان از آنچه که نوشته اید که خوشتان می آید ، همین بس است. 

همه آزادند که نوشته تان را باز هم بخوانند یا دیگر نخوانند. 

ولی من بازهم نوشته هایتان را می خوانم .

موفق باشید 

..

سوز

۱۹ امرداد ۱۳۸۸ - 10.08.2009

نویسنده : س. و. ز : ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

عشق 2

 

عشق 2

..

یک دوست وبلاگی نوشته بوود:

" من اندازه عشق نیستم ، چقدر کوچکم ... میدانم ".

.............

بنظر می رسد بزرگی ِ عشق ، به اندازه بزرگی ما هست.

هر چقدر عاشق ها بزرگتر و فداکاری هاشان برای عشق بیشتر است،

عشق ها هم بزرگتر هستند.

به هر کدام از عشق های بزرگ که نگاه کنیم ،

کوشش و تلاش عاشقان است که عشق ها را بزرگتر نشان میدهد.

در داستان شیرین و فرهاد ، تلاش مداوم و پی گیر فرهاد است که

عشق شیرین و فرهاد را بزرگ نشان می دهد.

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد -- گویا بخواب "شیرین" فرهاد رفته باشد.

در داستان لیلی و مجنون ، عشق مجنون ، ادامه عاشقی اش ،

تلاش و در پی معشوق بودنش ، بزرگی عشق او را نشان میدهد

و زبانزد ِ مردم کرده و عشق او و بزرگی عشق او را جاوید ساخته است.

..

سوز

 ۱۶ امرداد ۱۳۸۸ - 07.08.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

رنج شکست

 رنج  ِ شکست

..

در نوشته ای که برای تجلیل از راه پیمائی آرام مردم ، برای اعتراض به تقلبات

در انتخابات 22 خرداد نوشته بودم ، خواننده ای نظر داده بود که :

« از قرار معلوم سوزش این شکست حالا حالاها برای شکست خورده ها رنج آور است

پیشنهاد میشود برای درمان یک سفر به قطب بروند تا شاید خنک شوند »

جواب به این اظهار نظر :

سوزش شکست است که می خواهند آنرا به زور باتوم و گاز اشگ آور و شلیک گلوله

به سینه جوانان ، به عنوان پیروزی به قبولانند . شاید بخاطر همین پیشنهاد مشابه

شما بود که فردای علنی شدن شکست ، سفر به همسایه شمالی را تدارک دیدند

و شاید بطور خصوصی هم سری به قطب شمال زده باشند ، زیرا رنج این سوزش

به این سادگی ها خنک نمی شود.

.. 

 

سوز

۰۶ امرداد ۱۳۸۸ − 28.07.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

راه آزادی

 راه آزادی 

..

 

‫راهی را که مردم بر گُزیده اند در راه آزادی پیش می رود ،

استقامت شمامردم ، ‫باعث پیروزی است .

اگر در این کار موفق هم نشدید ، لا اقل

‫نام نیکوی شما در تاریخ این آزادی خواهی خواهد درخشد.

...

میرحسین: روز جمعه در میان صفوف شما حاضر خواهم شد

قلم - مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردمطی بیانیه ای اعلام کرد:
روز جمعه مورخ 26/4/88 در میان صفهای شما حاضر خواهم شد.
 
..

سوز

 ۲۶ تیر ۱۳۸۸ - 17.07.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫‫ابطال انتخابات نه

 

‫‫ابطال انتخابات نه

‫..

‫منظور از ابطال انتخابات چیست؟

‫در صورتیکه آقای احمدی نژاد ، استعفا بدهد ، نفر دوم

انتخابات ریاست جمهوری ‫که آقای موسوی باشد ،

‫بعنوان برنده انتخابات شناخته می شود.

‫آقای کروبی هم بنظر نمی رسد خود را نفر اول در

‫این انتخابات بداند.

‫با این عمل ساده ، رهبر از حرف خود بر نگشته

‫است و احترام خود را در حد بالائی حفظ می کند.

مردم هم به هدف خود رسیده اند و احترام آنان هم ‫

‫حفظ شده است‫ و مقدار زیادی در وقت ‫و هزینه

‫های ‫انتخابات مجدد هم صرفه جوئی می شود.

و سیستم کشور بسوی عادی ‫شدن برمی گردد

‫و می توان ازخانواده های ‫شهدا و صدمه ‫دیدگان

‫دلجوئی کرد.

‫آقای احمدی نژاد هم می تواند به خاطر ملت و

مردم ، علی وار خود ‫را خانه نشین کند.

‫پس از آن می توان در آرامش به خلاف کاری ها

‫رسیدگی کرد و مامور یا دستور دهنده ها را

‫شناسائی نموده و به تناسب مجازات کرد.

‫..

‫سوز

۶ تیر ۱۳۸۸ − 27.06.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫صدای آزادی‫‫

 

‫صدای آزادی‫‫

‫..

‫در یک وبلاگ از کانادا ، یک عکس از تظاهرات مردم ایران بر

‫علیه نتیجه و شکل انتخابات 22 خرداد ایران را دیدم.

‫در اولین نگاه دیده می شد که :

مردی جوان که از نعمت ‫دیدن برخوردار نیست ،

با عصائی در دست ، در حالی که ‫سر ِ خود را به حالت

گوش دادن به صدا های اطراف ، کمی ‫بالا و به جلو گرفته بود

و عصایش را با دست راست خود ‫کمی جلو تر از

خودش گرفته بود و پیش رفت عصایش در هوا و

بدون برخورد به مانعی در ‫جلویش ، ‫به او ‫اطمینان

‫قدم بعدی را می داد ، داشت راه پیمائی ‫میکرد.

‫ناگهان بغض گلویم را گرفت ، اشک در چشمانم پر شد.

‫چه صحنه زیبائی بود. چند نفر در جلو ، عده ای در پشت

‫سر او ، و چند نفر در کنار او همگی با هم به جلو میرفتند.

 

‫شخصی همراه این جوان نابینا بود

که اورا در حالتی مراقبتی ‫از این ‫فرد نشان می داد ،

او هم آمده بود که در راه طلب آزادی ‫خود به کوشد ،

در ضمن به این جوان کمک می کرد و

‫در این راه پیمائی برایش چشم بود ،

نیروی چشم خود را ‫در اختیار یک نابینا گذاشته بود

و با چشم خود ، اراده یه ‫این فرد را یاری می داد.

با دست خود او را از بر‌‌خوردن به ‫‫‫موانع همراهی می کرد.

 

‫فرد نابینا می خواست برای طلب حق خودش به خیابان ‫برود ،

او شلوغی یه خیابان ، مسیر طولانی و ندیدن و ‫راه رفتن را ،

به خود قبولانده بود و با عصای خود به خیابان ‫آمده بود .

‫‫

‫چشمان نابینای او ،

در بالاها چیزی می جست ،

صورتی ‫با تبسم خفیف و امیدوار داشت ،

گویا از چیزی که در ‫راه بود

و احساس نزدیک شدن به آن را داشت ،

‫احساس شادمانه ای داشت ،

با نگاهی جستجو گر ،

‫به جلو و بالا ، با اینکه نمی دید ،

نگاه ثابتش به یک ‫جائی ،

حالتی از انتظار و تفکر داشت .

‫او صدای آزادی را از دور شنیده بود و

‫داشت می رفت تا آن را از نزدیک تر ، لمس کند.

‫..

سوز

 ۴ تیر ۱۳۸۸ − 25.06.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫‫توجیه

 

‫‫توجیه

‫..

توجیه عملِ ناپسند ، گول زدن وجدان پاک است.

توجیه کردن ِ عمل نادرست ، نادرستی و دروغ را به درست بودن

‫تعبیر می کند و می خواهد وجدان ِ عمل کننده ‫یا ‫گوینده یا

‫نظر شنونده را ، ‫در کار ِ انجام شده به درست بودن آن قانع کند.

‫چه بسا که خود گوینده هم در ترازوی وجدان ، سبک بودن کالا

‫و ناروا بودن عمل را نسبت به حقیقت و انصاف می بیند ،

‫ولی می خواهد وجدان ِ خود را ، و یا نظر دیگری را نسبت به

‫درست بودن آن کار راضی کند .

‫یعنی که ، اگر این کار را ‫کردم برای این بود که ...

‫وگرنه من که مایل نبودم چنین کاری را ‫انجام دهم.

ترازو ی ِ وجدان در وجود انسان، شاهد و ناظر درستی ها است.

‫وجدان پاک یا " ترازوی ِ وجدان " ، به علت ِ کار انجام شده ،

که در اثر ‫ گرسنه بودن ، بی پول ‫بودن ، ضعیف بودن

‫یا قوی و زورمند بودن است ، کاری ندارد.

‫وجدان پاک ، عمل انجام شده را فوراً‌ می سنجد و به ما

‫نشان می دهد که این عمل به سمت ِ ناروا بودن یا

‫نادرست بودن تمایل دارد و با حقیقت و انصاف و عدالت

‫فاصله دارد و هنوز به حالت مساوی بودن با حقیقت و

‫عدالت و انصاف نرسیده است.

‫وجدان پاک حالت اجرائی ندارد " اینطور بنظر می رسد " 

‫ولی حالت یاد آوری آن دائم و همیشگی است ، همیشه

‫به یادتان می آورد که آن کار شما درست نبوده است.

‫برای راضی کردن ِ وجدان پاک شروع به توجیه آن می کنیم،

در فکر خود ، یا برای شخص دیگری که آن عمل را شاهد

‫بوده‫ است ، و یا وقتی کِسی با ما راجع به آن کار صحبت

‫می کند یا از ما سئوال می کند ، با جواب توجیهی گوشه

‫چشمی به شنونده است که به بینیم آیا قانع شده است

‫یا نه ، آنوقت گوشه چشمی هم به وجدان بیدار می اندازیم

‫ و با تبسمی سئوالی  و تکان دادن سر ، به حالت تایید ،

می خواهیم او را هم به بینیم که

‫مثل آن شخص دارد قانع می شود و وجدان بیدار اجازه

‫دهد که این کار ، به حقیقت نزدیکتر تلقی شود و از

‫ملامت نگاهش به رفتار ما کمی کم کند.

‫شاید بهترین روش راضی نگان داشتن ِ وجدان ِ پاک ،

‫اجرای مثل معروف باشد که :

آنچه به خود نمی پسندی ، به دیگران نیز مپسند.

‫آنوقت نباید از وجدان معذرت بخواهیم و سعی کنیم

‫یک جوری کار خود را توجیه کنیم.

‫..

‫سوز

 اول تیر ۱۳۸۸ − 22.06.2009

نویسنده : س. و. ز : ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫‫میزان رأی ملت است

‫ ‫

‫‫میزان رأی ملت است

..

‫این شعار از اول توسط آیت ال... خمینی گفته شده است و

‫بقیه حکومتی های اسلامی هم آنرا تکرار می کنند،

‫آیا این فقط در زمانی ‫است که به نفع منظور آنها باشد؟

‫اگر رأی ملت برای آنان نباشد، دیگر چرا  ملت می شوند

‫اوباش و اراذل...

‫و بخاطر رأی شان کتک می خورند و باتوم جواب آنها است؟

‫این روش انسانی نیست و اجتماع و مردم آنرا قبول نمی کنند.

‫اگر شما نمایندگان مردم هستید، به میل و نظر مردم رفتار کنید.

..

سوز

٢٧ خرداد ١٣٨٨ - 17.06.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫شرایط

 

‫‫شرایط

‫..

‫برای انجام کاری یا استفاده از چیزی باید شرایط آن مهیا باشد.

‫دو نفر با هم صحبت می کردند ، اولی می گفت: بعضی ها از

‫عقلشون ‫استفاده نمی کنند و فکر نمی کنند تا یک کاری را

‫درست انجام بدهند. ‫دومی بشوخی گفت:

‫باید یکی عقل داشته باشد که بتواند از آن استفاده ‫کند.

‫بعد ادامه داد ، واقعا باید دید یکی هم که عقل دارد

‫آیا بلد هست از ‫عقل خود به موقع استفاده کند؟

‫شرایط مختلفی برای استفاده از چیزی وجود دارد:

‫۱ − اول باید شخصی چیزی داشته باشد که بتواند از آن استفاده کند.

‫۲ − آن چیزی را که دارد ، آیا بلد هست یا می داند که چطور از آن استفاده کند؟

‫۳ − اگر بلد هستند که چطور استفاده کنند ، آیا شرایط استفاده از آن مهیا هست؟

‫۴ − آیا میل به استفاده از آن وجود دارد ، با توجه به شرایط شخص یا شرایط محیط

‫ و با فکر به زحماتی که برای استفاده از آن چیز وجود دارد ، آیا باز هم به زحمتش

‫ می ارزد که از آن چیز استفاده کرد؟

‫۵ − آیا مانع ها و مشکل هائی که سر راه ِ استفاده از این چیز بوجود می آید یا

‫ می آورند قابل رفع کردن هست که بتوان از آن چیز استفاده کرد؟

‫..

‫سوز

 ۲۰ خرداد ۱۳۸۸ − 10.06.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫‫نوشته

‫‫نوشته

‫..

شاید نوشتن، مانند نشخوار کردن بعضی حیوانات است، که علف های با عجله

خورده شده را بالا می آورند تا خوب به جو ند که قابل هضم باشد.

نوشتن ما هم، بازنویسی لغات و کلماتی است که از تصاویر بر ما گذشته یا شنیده

های در ذهن مانده است. صحنه هائی که دیده ایم، برداشت های ما از آن ها،

آنچه را شنیده ایم و تعبیر ما از آنها، میشود عقیده ما، نظر ما، و نو شته یه ما.

ما آن ها را از بایگانی خاطره، به ذهن فعال و حاضر می آوریم، به آن ها نظم می

دهیم، با پس و پیش کردن آن ها و چیدمان، مرتب شان می کنیم، تا بصورت قابل

فهم و دریافت راحت و سریع برای خواندن و فهمیدن خودمان باشد. آن وقت این

رضایت خاطر فراهم می شود که حالا باین صورت "نوشته" مورد پسند مان هست.

..

‫سوز

 شنبه 19 اردیبهشت1388 − 09.05.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱:٤٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

خوش به حالش

  

‫‫خوش به حالش

‫‫..

‫‫یکی می گفت خوش به حال خر ،

‫‫نه به فکر خونه است، و نه به فکر تهیه خوراک و علوفه است.

‫‫جایش مهیاست، یه طویله ای داره که برایش ساخته اند،

‫‫یه مقدار کاه و یونجه هم جلو یش می ریزن میخوره، یه باری

‫‫هم روی دوشش می گذارند می بره.

‫‫ولی بعدش راحت برای خودش یک جائی می ایسته و ‫‫استراحت

می کند و می رود توی فکر و خیالات و خاطرات خوش،

‫‫که یک کره خری مثل خودش درست کنه یا با اون مادیان که

‫اسب سفید و قهوه ای هست و کپل پت و پهنی داره ،

یک قاطر بسازد.

‫می گفت هر وقت خره رو نگاه می کنی، همچین تو فکر هست

‫که آدم خیال می کنه داره جبر و آنالیز حل می کنه.

‫‫ولی ما چی؟ صبح تا شب جون می کَنیم، کار می کنیم

‫‫عرق می ریزیم هم صاحب کار غرغر می کنه، هم خانم خونه

‫‫غرغر می کنه، دو تا چیز هم میگه که از نشادر ی که به

‫‫ماتحت خر می زنند بیشتر آدم را می سوزاند.

‫‫

‫‫صاحب خره فکر می کرد: این الاغ نفهم فکر میکنه که من

‫‫کاه و یونجه بیخودی بهش میدهم، تازه بعضی وقت ها هم

‫‫جو بهش میدهم که زورش زیاد بشود، اما این خر بی شعور

‫‫را وقتی بار رویش می گذارم، دوتا که میشه چهار تا، کمرش

‫‫را خم می کند و پاهای عقبش را نیمه تا می کنه و با عجله

‫‫جای پاهایش را عوض می کنه و چپ و راست میره که یعنی

‫دارم می اُفتم و دارم ‫‫خودم را جابجا می کنم که نخورم زمین،

‫که من از روی اون ‫‫بار پنج و شش را بر دارم که با همون

‫چهار تا لنگه بار، تنبلی ‫‫به کند

و این راه را تا اونجا سلانه سلانه راه برود.

‫هوم ! خیال کرده، فردا با سیخ و درفش حسابشو می رسم.

‫‫اینقدر با نوک درفش ِ کفش دوزی کپل هاشو سوراخ می کنم

‫‫که از دردش تا پترپورت به دَوَد.

‫‫

‫‫خره با خودش فکر می کرد، این یارو فکر می کنه مارو خریده

‫‫و مالک جون و جسم ماست. یه کمی کاه خشک و یه ذره

‫‫یونجه می ذاره جلومون، گاهی هم یک مشت جو میاره

‫‫توی دستش به ما میده که قویتر بشوم، (اونم نه به خاطر

‫‫خود من، بلکه برای قویتر شدن و بهتر بار کشیدن من است)

‫‫و خیال می کنه خیلی به ما خدمت کرده است، و هر چی

‫‫دلش می خواد بار ما میکنه و انتظار داره که بار ِ یک تریلی

‫‫را ، من ِ خر ِ بی چاره یه لا قبا به تنهائی به کِشَم و آخ هم نگویم.

‫‫هوم! خیال کرده، فردا که دوتا لنگه انگور را گذاشت روی دوشم،

‫‫سومی و چهارمی را که خواست بذاره رویم، برایش رقص ِ آی

‫‫بدادم برس، آی دارم می افتم، آی بارم سنگینه رو می کنم،

‫‫که از اول زور زیادی نزنم که وقتی سربالائی ِ تپه رو بالا می روم،

‫توی اون راه ، مالروی گِلی ، که بارون آمده و خیسش کرده ،

به من ‫‫نگه مثل خر تو گل موندی. خوب چیکار کنم، گِل که هست

خوب ‫‫چسبناکه، از بالا فشار بار روی کمرم هست،

از پائین هم پاهایم ‫‫را باید از چسبناکی هایه، گِل جدا کنم

و در هر قدمی کلی باید زور بزنم.

‫‫این یارو خرک چی، چی خیال کرده؟

خیال می کنه من نمی فهمم ‫‫زیادی بارم می کنه،

ایندفعه هیچ چی بهش نگفتم، از فردا بهش می گم.

‫‫‫

‫‫هر روز که میشه، میگه فردا بهش میگم،

میدونی که چند ساله گذشته؟

‫‫..

‫‫سوز

 ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 05.05.2009

نویسنده : س. و. ز : ۸:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تنهایی 2

 

تنهایی 2

..

دوستی در وبلاگش نوشته بود:

 آدم بعضی وقتها از زور تنهایی هی باید  نازه کسی رو بکشه که در حالت

عادی آدم حسابش نمیکرده؟

----         ------------

براش نوشتم:

این احساس تنهائی برای بعضی ها ناراحتی و برای بعضی دیگر

نعمت است. مگه نه ؟

وگرنه اونهائی که آدم حساب نمی شدند

نمی توانستند مورد محبت قرار گرفتن را حس به کنند،

حتی اگر این مورد لطف قرار گرفتن از روی سرگرمی آن دیگری

و پُر کردن وقت بی حوصله گی شان باشد.

اما مواظب باشید اگر طرف مقابل به فهمد که این مورد محبت

قرار گرفتن از روی بیکاری یا اینکه همینطوری بوده است،

باحتمال زیاد دل شکسته خواهد شد.

بقول سعدی بزرگوار:

هزار بار اگر طواف کعبه کنی -- نیارزد آنکه بشکنی دلی.

موفق باشید

..

سوز

 ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ - juni.01.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نقاشی با کلمه ها

 

نقاشی با کلمه ها

..

نوشته های رنگ آمیزی شده با کلمات و ریتم و آهنگ، از صحنه ها یا

حالات و رفتار و عمل کرد انسانها با یکدیگر یا با خودشان یا با محیط اطرافشان،

در نگاه به رفتار پرنده ای با جوجه هایش یا رفتار انسانی با پرندگان،

تصویری است از یک صحنه یا یا گذر زمان که در ذهن مانده است.

این تصویر، شروع و خاتمه ندارد. آنچه را که کلمه ها بیان می کنند،

تصوری را در ذهن خواننده ایجاد می کنند که در تصویر دیده میشود،

ساخت و ایجاد فضا و محیط، و هنر رنگ آمیزی برای این تجسم با نویسنده است.

تجسم و شکل دادن و بازسازی صحنه با خواننده است.

خواننده ای که کمی حوصله داشته باشد و فقط چشمانش را روی کلمه ها

سُر ندهد که به آخر سطر یا آخر صفحه برسد تا به بیند که بعدش چه می شود.

..

سوز

دیترویت ۱۵ فروردین ۱۳۸۸ − 04.04.2009

نویسنده : س. و. ز : ۳:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

بیگانه

         

          بیگانه

..

بیا با یکدگر ، مانند ِ یک بیگانه باشیم

چونان بیگانگان بی دلخوری از هم جدا شیم

چه آنان در نگاه ِ دور شدن نفرت ندارند

نثار یکدگر هم بر زبان ، لعنت نبارند 

ز ِ کم یا که ز بیش ، آن در توان بود

همان کردم من آن را که ، همان بود

اگر کم بود در مقیاس ِ آن دخت ِ فلانی

تمام ِ همت و کَردَم ، همان بوده که دانی

نیاوردم اگر من در بَرَت چون تخت شاهی

به کوشیدم به مال و هم به جان ، از هر چه خواهی

تو گر ، میلت بُوَد بَر ، داشتن ِ بنز ِ سواری

پاسات چارده سال را ، نشمار گاری

تو در چشمان ِ من ، نیکو نمودی

به خُلق و ، روی خود ، دل را ربودی 

تمام  ِ کوششم هر بار ، این بود

شَوی راضی بر آنچه خواسته بودی

بزن آمال ِ سرکش را تو ، افسار

و گرنه می بَرَد آنجا کو ، ناخواسته بودی

اگر دارای ِِ دارا بوده ای ، یا در میانه

همان دیس ِ پلو و مرغ و نان را خورده بودی

چو خوردن ، هم لباس ، اکنون مهیاست

ز ِ کمبودت نگاهت را ، به دارا ها نمودی

نگاهت را به گردان ، در میان بی نوایان

چنانی بی خوراک و توشه و سقفی نبودی

به کن شکر خدا از آنچه داری ، از سلامت

نه پولدار ناخوشی غم خوار بودی 

نه بی مهر کودکی را یار بودی

..

سوز

 ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ −26.05.2009 - Mai.06.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم