باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

به گردان به مِهر

به گردان به مِهر

..

بنام همانی که آغاز از اوست

جهان آفرین گفته اند، یا که دوست

به چرخ تا به چرخیم، اساس ِ جهان

ندانیم به چرخش، توان از چه روست

.

که ذره بگردد، به ذره مدام

توان را به گردش، چه چیزست کدام

نه چرخنده از دوُر بیرون پَرَد

نه مرکز، کشش را، ز ِ نیرو تمام

.

چو از ذره، بیرون بیاری نگاه

همان چهره بینی، همان دستگاه

عطارد و ناهید و هم چون زمین

به خود چرخ و بر دور ِ خورشید به راه

.

بگردند به خود، هم به گِرد ِ دگر

همه کهکشان وُ، جهان سر به سر

به ژرفای گردون، که تا چشم دید

به چرخند به خود، هم به دور ِ  دگر

.

بیا ای خداوند ِ گردون سپهر

زمین کرده آباد، به تابش ز ِ مِهر

دل ِ مردمان را به گردان ز ِ جور

به مهر پروری آور وُ، کار ِ مِهر

..

سوز

2 شهریور 1393 –  24.08.2014

————-

بوستون

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

عشوه و ساقی

عشوه و ساقی

..

ساقی پیاله ام ، پُر از شراب کن

اندوه را به می ام، چون سراب کن

یاقوت ِ لبت چو لعل ِ شراب‌، کن هدیه ای

بوسی بده، صدقه وار وُ ، ثواب کن

.

آن رقص ِ‌ چرخ ِ‌ کمر در‌، خَم ِ گریز

وآن نگاه ِ گوشه یه چشم ِ غمزه ریز

وان غنچه یه لب، به هنگام ِ نوش

وان عشوه ها یه متبسم وُ، ریز ریز

.

این دل به تقلا فکَند و شور

حالی به بَرَم‌، دارمت چو حور

از ناز ِ گوش ِ چشم، در جای مانده ام

عشق است به بَرَم، غم، فتاده دور

.

عسل ز ِ چشم ِ تو، به رنگ بُوَد خجل

تیر ِ نگاه ِ تو، تیز می رَوَد به دل

درد و سوز  ِ دلم، ز ِ تیر ِ نگاه ِ تو

شیرین نماید وُ خواهم هماره اش به دل

.

ناز ِ مژگان ِ بلند ِ تو، یار می کُشَد

قلب ِ گرفتار ِ مرا، به دنبال می کِشَد

خواهم نگاه ِ محبتی، از تیر ِ نگاه ِ تو

قهر‌، اَر بُوَد همره ِ نگاه، زآر می کُشدَ

..

سوز

00:15 -  26.06.2012

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

نگاه

نگاه

..

نگاه که به خشم آلوده است، یار می کُشَد

لبخند به همرهش که شد، دلدار می کُشَد

یک کم از گوشه یه چشمت، مهربان نگاه

صد حلقه بگوش، در بَرَت‌، دلدار می کِشَد

..

سوز

05  تیر 1391 – 25.06.2012 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

تماس با کنسول

تماس با کنسول

..

روز ها فکر من این است وُ همه شب سخن ام -

که چرا نمی شود‌، به کنسولات زنگ بزنم -

یا که اشغال بُوَد‌، وقت ِ تماس آن تلفن -

بوق ِ آزاد که زد‌، کَس نشنیدست سخنم -

چون پیام گیر نداشت‌، باز نشد حرف بزنم -

تا که ایمیل زدم‌، آدرس ِ آن در صفه اش -

بعد ِ‌ چند روز ندادند جواب تا چه کنم -

مانده ام تا که چه سان‌، حرف به کنسول بزنم -

راه به کنسول دراز است و طویل تا شَهَرَم ** ـ

گر نیایند دو سه تَن بَهر ِ جواب با تلفن -

نکند سود‌، اگر پاره کنم پیرهنم -

گاه‌، دو کشور به تفاوت و زمان‌، تعطیل است -

هر دو تعطیل بر این جاست‌، چه سان چاره کنم؟ -

مُهر ِ‌ کنسول شده، چاره یه من در غربت -

من از این در‌، به که نالم‌، به جز از هم وطنم؟ -

..

سوز

28 شهریور 1391 – 18.09.2012

** شَهَرَم = شهر من 

نویسنده : س. و. ز : ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

1500 سال عشق یا تحمل؟

1500 سال عشق یا تحمل؟   
..
 یک برداشت برای برای اسکلت زوجی که 1500 سال دست در دست هم دارند.
خبر از:  انجمن زنان در بند
«بقایای باقیمانده از اسکلت یک زوج از دوران روم باستان نشان می‌دهد این زن و مرد 
یک هزار و 500 سال دست‌های یکدیگر را گرفته‌اند... یک حلقه برنزی 
در انگشتان زن دیده می‌شود و به نظر می‌رسد که این زن در حال نگاه کردن به مرد است».
..
از دید و نگاهی دیگر: 
به نظر می آید اسکلت سمت ِ دست راست ، زن باشد ، شاید
استخوان های درشت تر میان بدن – لگن خاصره – دلیلی برای آن باشد.
ولی از حالتی که این دو تا اسکلت با هم دارند ، نشان می دهد که
دست راستی ، زن است و دست چپی مرد باید باشد.
حالا چرا ؟
به چند دلیل:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد (دست چپ ِ ما):
آه عزیزم ، نمی دانم چطور شد که کار به این جا رسید ، من واقعن
متاسفم که باعث شدم تو هم توی دردسر بیافتی و با من در این جا
زنده بگور شوی . می خواهم بدانی که هر کاری که کرده ام از روی
وجدان پاک و عدالت خواهی و رعایت انصاف بوده است ، ولی خوب...
من شرمنده هستم که به روی ِ تو نگاه کنم و تمام ِ وجودم پُر از
تاسف است که چرا باعث شدم توهم گرفتار شوی.
.
زن می گوید (دست راست ِ ما):
آه عزیزم ناراحت نباش ، کاری که تو کردی کاری درست و انسانی بود
و هر کاری که تو درست بدانی از نظر من درست است .
من ترا دوست دارم و تا مرگ هم با تو هستم و در گوش مرد می گوید
که تو عشق من هستی و همانطور که گفته ام عاشقت هستم و
تا لب گور با تو هستم ، وقتی می گویم تا لب ِ گور ، نه اینکه فقط
تا لب گور ، منظور من این است که تا توی گور هم با تو هستم ،
من سرم را روی شانه ات می گذارم که آرامش ِ من است .
من ترا همیشه دوست دارم ، همانگونه که هستی.
بیا دستم را توی دستت می گذارم که تا ابدیت با هم باشیم .
بدون تو دنیا برایم ارزشی ندارد و نمی خواهم زنده بمانم .
و از این که در آخرین لحظات زندگی با تو هستم شادمانم .
.
تو برای حق و عدالت مبارزه کردی و من موافق تو بودم .
پس ما با هم هستیم در زندگی و در عشق و در مرگ .
فکر کن اگر چند روز ، یا چند ماه بیشتر، با ذلت و خواری زندگی
می کردیم چه ارزشی داشت ؟ خودمان از خودمان بدمان می آمد ،
.
ما با آزاد خواهی و حق طلبی مان ، خودمان و روحمان ، راضی و شاد است ،
ما باهم بوده ایم و با هم می میریم .
عزیزم ، سرم را روی شانه ات می گذارم تا در کنار تو آخرین لحظات
عمرم را سپری کنم ، ما با هم بوده ایم ، حالا باهم هستیم و تا
ابدیت باهم خواهیم بود . 
 ..
26.10.2011 
.
اسکلت زوجی که 1500 سال دست در دست هم دارند.
.
... از دید و نگاهی دیگر:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد (دست چپ ِ ما):
مرد شانه هایش را بالا کشیده و رویش را به طرف دیگر گرفته و از دست
حرفهائی که زن می زند کلافه شده و نمی داند چکار کند ، و به نظر می آید
که شاید مرد ، دستش را روی دلش گذاشته و دارد می خندد ، یا از این همه
نق و نال و شماتت زن دچار دل درد شده است و یا دارد به حالت ِ ناچاری و
استیصال می گوید : آخه میگی دیگه چیکار کنم ؟
زن (دست راست ِ ما):
دست راستی ، هر دو دستش را روی کمرش گذاشته و سرش نسبت به
بدنش خیلی بطرف مرد جلو آمده است و دارد در گوش مرد با حالت تحکم
و تشر زدن صحبت می کند و حالت کشیدگی گردنش به طرف مرد
حالت اعتراضی دارد. در حالی که شانه راستش را بالا آورده و چانه اش
نزدیک شانه اش شده است و حالت حق به جانب بودن را نشان می دهد.
.
خلاصه تا توی گور هم ول نمی کند و مرد بیچاره را راحت نمی گذارد.
..
 سوز
 25.10.2011
نویسنده : س. و. ز : ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شراب 2

شراب 2

..

بیار ساقی شرابی رخوت انگیز

کز آن نوشم ‌‌، کُنم غم ها همه ریز

رَوَم در خاطرات ِ خاطر انگیز

شرابی را که خوابم بهتر آرد

چو از باده شَوَم چون جام لبریز

..

سوز

15 شهریور 1391 – 05.09.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شراب

شراب

..

بده سرخین شرابی‌، چون لب ِ یار

کزآن نوشم‌، کُنم غم ها همه خوار

وزآن کوچک کُنم غم های بسیار

لب ِ یارم ز ِ سر‌، هوشم رباید

لب ِ جام باشدم همیار‌، و غم خوار

..

سوز

10 شهریور 1391 – 31.08.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

فرهنگ ایران، فرهنگ برتر

فرهنگ ایران، فرهنگ برتر

..

در یکی از سایت های اجتماعی سخنانی از برنارد لوئیس آورده بودند با این متن:

وی در سخنرانی "Iran in History"(ایران در تاریخ) که در مرکز موشه‏ دایان،دانشگاه تل آویو ایراد شده(۱۸ ژانویه۱۹۹۹)،نقش ایران در تاریخ و تأثیر آن را بر تمدن جهان به اختصار مورد بحث قرار داده است.

لوئیس در این سخنرانی خاطرنشان می‏کند:«در دو هزار سال گذشته هیچ کشورگشا یا نیروی خارجی نتوانسته است که بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگذارد، که این یکی از نشانه های فرهنگ برتر است، و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته است.» [۳] وی در کنفرانس بیلدربرگ، نتیجه می گیرد که تنها راه رویارویی با چنین فرهنگی، نابودساختن آن است و پیشنهاد می کند که ایران را به قطعات قومی گوناگون بشکنند و میان کشورهای نوپا تقسیم کنند ( پروژه‌های کردستان بزرگ، پشتونستان بزرگ و آذربایجان بزرگ)

 ..

این مردک «برنارد لوئیس» (Bernard Lewis) چه دشمنی با فرهنگ و مردم ایران دارد؟

خوب فرهنگ ایران، فرهنگ برتر است که برتر است به اون چه ربطی دارد؟

مگر کسی فرهنگ اون را خواست از دستش بگیرد؟

مگر فرهنگ یهودی ها فرهنگ فروتر است که ترس داشته باشد که

فرهنگ ایران، بر فرهنگ آن ها چیره شود؟

او با وجودی که اسم پروفسور را یدک می کشد اما هنوز کم سواد است و شاید دکترایش را

از طریق اینترنت و به مبلغی حدود دویست سیصد دلار گرفته است و

آدمی است ناسپاس و بقول ایرانی ها «گربه کوره» هست، زیرا

در کتاب مقدس یهودیان آمده است که کوروش کبیر،

آزادسازی اسیران یهودی در بابل 

قوم یهود را از اسارت نجات داد و آن ها را آزاد گذاشت که اگر می خواهند

به اورشلیم برگردند و در ساختن عبادتگاه هایشان به یهودیان کمک کرد. و آنها

که نخواستند در ایران ماندند و هزاران سال است که در ایران زندگی کرده اند. این پروفسور باصطلاح،

این را از اخلاق ایرانیان باید یاد گرفته باشد، باید فهمیده باشد که این فرهنگ برتر ِ ایرانی،

خودش را تحمیل به فرهنگ های دیگر نکرده است. او و یهودیان دیگر باید سپاسگزار از

مردم و فرهنگ ایران باشند که حدود دو هزار و پانصد سال در ایران زندگی کردند،

و هم چنان، زبان خودشان را داشتند، دین خودشان را داشتند و عبادتگاه های خودشان را داشتند.

و در طول هزاران سال به یهودیان، از طرف فرهنگ ایرانی، فشاری وارد نشده است

که باید به زبان ما سخن بگوئید، که باید به دین ما وارد شوید وگرنه باید جزیه بدهید، که باید مانند ما

نیایش کنید و خدا را بپرستید و گرنه از دین خارج محسوب می شوید وجزای شما مرگ است.

به آن ها گفته نشده است که نام خدای ما را باید بعنوان خدای یگانه قبول کنید وگرنه سرتان

به باد خواهد رفت.

با مهر و محبت ِ ایرانیان در سرزمین ایران زندگی کردند و امنیت و آسایش داشته اند و حالا

فرزند ناخلف ِ یهودیان، نقشه برای نابودی و از بین بردن ِ فرهنگ ایران می کشد.

همین فرهنگ برتر بود، که اجداد تو را آزاد کرد و مانند فرمانروایان دیگر، به بردگی وانداشت.

در کتاب مقدس یهودیان از کوروش کبیر بعنوان مسیح و نجات دهنده یاد می کنند.

یهودیانی که به تازگی زمزمه می کردند که دولت عراق باید خسارت به یهودیان بدهد

بخاطر این که در دو هزار و پانصد سال پیش در سرزمین عراق دولتی، مردم یهود را به

اسارت گرفته بود و طلاهای آن ها را تصاحب کرده بود، همان ها، باید توی دهن این

مرد با افکار پلید بزنند که هی! دو هزارو پانصد سال پیش، ایرانی ها ما را از اسارت نجات دادند، 

ایرانی ها به قوم یهود خدمت کردند.  این حرفها چیه؟

.

با اطمینان صد در صد می گویم و اطمینان خاطر دارم که بسیاری از یهودیان، مخالف نظر

و عقیده یه این پروفسور ناپاک هستند. از بسیاری از یهودیان علاقه داشتن به ایران و ایرانی را

شینده ایم و دیده ایم.

در فیس بوک هزاران عکس و مطلب در طول این چند ماه گذشته از طرف یهودیان منتشر

شده است که می گویند: ایرانی ها، ما شما را دوست داریم. خیلی از یهودی های دیگر هم مخالف

جنگ دولتشان با ایران هستند و برای این مخالفت تظاهرات ضد دولتی هم کرده اند.

و تعدادی از یهودی ها نوشته اند که ما حاضر نیستیم برای جنگ شما بمیریم و خود را فدا کنیم.

NOT READY TO DIE IN YOUR WAR

بعنوان یک ایرانی، شنیدن نقشه برای تجزیه ایران دردناک است،

اگرچه در خارج از ایران زندگی می کنیم.

این باصطلاح، خاورمیانه شناس که هیچ، اگر بزرگتر از اون هم،

چنین حرفهائی در باره یه ایران بزند، تو دهنش باید زد.

او چه خاورمیانه شناسی است که راجع به اخلاق ایرانیان اینقدر کم سواد و کم اطلاعات است؟

آنطور که در ویکی پدیا فارسی نوشته شده، در مورد عراق، مشاور پرزیدنت بوش بوده است،

و شاید به نظر من، برای همین اطلاعات غلط و نظرات اشتباه او بوده است که تا به حال چندین بار 

در اخبار آمده است که عمل امریکا، حمله امریکا و هشت سال درگیری امریکا در عراق اشتباه بوده است.

چنین مشاورانی داشتن برای امریکا، چنین اعتراف به اشتباهاتی هم پشت ِ سر دارد.

..

سوز

20 شهریور 1391 – 10.09.2012

برنارد لوئیس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد 

 

نویسنده : س. و. ز : ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شراب شیراز

شراب شیراز

..

بیار ساقی ز ِ شیرازم شرابی ارغوانی

شرابی لعل گون و گــَس، آنسان که دانی

شرابی کان، ز ِ طعم و مزه اش آن را شناسند

شرابی را که نام دارد کنون، نامی جهانی

..

سوز

اول شهریور 1391 – 22.08.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

قهر و ناز

قهر و ناز

..

 خالقی دانا که ماده، در بَر ِ نَر آفرید

قهر و نازی از برای ِ مادگان، آورد پدید

چشم ِ نر را در رضای ِ خاطر ِ ماده نهاد

کار ِ دنیا، در فرار و در کشش ها چاره دید

..

سوز

 شانرده تیر 1391 – 06.07.2012

نویسنده : س. و. ز : ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

فراز اندیشه (شعر)

فراز ِ اندیشه (شعر)

..

به گفتا ، شعر ِ تو آبدوغ خیار است

میان ِ شاعران ، بی اعتبار است

چنین شعری که گفتی خواندنی نیست

میان ِ شاعران ، در رتبه ای نیست

.

مقامی هم چنان سعدی نداری

رهی دشوار اگر پا می گذاری

مقام ِ سعدی ام را آرزو نیست

چه کس همتای او باشد بگو کیست

.

به امواج ِ تفکر های رنگین ساز کردم

دو سطری با ترنم با وی اش همباز کردم

مرا جاری شدند افکار ِ رنگین

به کاغذ آورم چون بار سنگین

.

تکان چون می دهند ، شاخ ِ درخت را

به چار شب توت فُتد ، از شاخ ِ بالا

به چپ راست می برم ، سر را ، بدن را

بیافتد روی کاغذ با تکان ، افکار زانجا

.

به سان ِ منشی یه آقا ، نویسم

از آن بالا سخن ، من زیر ، نویسم

برایش نوکرم من گوش به فرمان

به بستر گویدم ، پس خفته ای هان

.

نویس اکنون به من ، آنرا که گویم

دقایق چون گذشت ، باید که ، جویم

پس از کوته زمانی خاطرم نیست

به روی تخت هم ، بنویس بنویس

.

دو چشم است پُر ز ِ خواب ، دیدن بسی سخت

چو کوران جستجو ، عینک لب ِ تخت

چو عینک بر نِشست بر گوش و بینی

هنوز با دیدگان هم ، اندکی را تار بینی

.

بَرم باشد سه چار ، مداد و خودکار

و کاغذ در برَش ، آماده بر کار

نوشتن گر کمی تاخیر دارد

ز ِ دست رفتست فکر ، چون ، پر در آرد

.

به سان ِ کفتری کز دست ِ تو ، پرواز کرده

گریزان ، فکر شده ، هم چون بخار ، بر باد رفته

اگر آن سان که  ظاهر گشته است ، ناید به کاغذ

چو نقش ِ صورتی بر اَبر ، محو ، از یاد رفته

..

سوز

26 شهریور 1390 – 17.09.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٢٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

آزادی 2

آزادی 2

در یک وبلاگ ، آنچه پست شده بود  شامل :

یک تیتر : جشن پائیزی 2

و یک عکس : یک جعبه در بسته  با روبان دور جعبه

و یک کلمه و یک جمله کوتاه بود : سکوت، سکوت، سکوت، اینجاست، بهترین روز عمرم

- ۱۶ آذر

----------       ----------

نظر های زیادی به این پست فرستاده شده بود و هر کدام راجع به

آن بسته گمان خودش را گفته بود.

نوشتم :

فکر کنم توی جعبه ای که به این قشنگی بسته بندی شده " آزادی " باشد.


 " آزادی " که با الفاظ رنگین و کلمات ترمز دهنده و خوش آیند ، آنرا محدود کرده اند.

آنروزی که بندهای زیبا و تزئینی دور جعبه ، که آزادی را در بند کرده اند ،

گسیخته و پاره شوند و آزادی از جعبه بیرون بیاید و

آزادی را به بینی و بتوانی حضورش را لمس کنی ،

آنروز بهترین روز زندگی ات خواهد بود .

آیا گمانم درست بود ؟

-----------       ---------
آزاده

خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫ -

‫یا سر بلندی ، باشدا انجام  ِ کار

‫یا همچو مردان ، بر بزرگی کارزار

‫گر در رَوَد ، جان از بدن در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در، نزار

آزاده

..

سوز

۲۱ آذر ۱۳۸۸ - 12.12.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم