باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

سوز 2

سوز 2

..

سوز، را در سوز و ساز ِ عاشقی، لب تشنه دیدم مدتی

گلرخی لاله لب و جامی ز ِ می، نه، جای دنج و خلوتی

گر، مهیا شد زمان وُ، گلرخش آمد به گرمی در کنار

باشدا از رنج ِ دوران بر کنار وُ، از زبان ِ یاوه گویان راحتی

..

سوز

21 امرداد 1392 – 12.08.2013

 

نویسنده : س. و. ز : ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

بمناسبت تولد محمد رضا شجریان

بمناسبت تولد محمد رضا شجریان

.

درود بر تو، ای شه، به ساز و نوا -

به ساز و به آهنگ ِ ایران، شدی هم صدا -

به هفتاد و سه، مِهر ها گذشت بر تو سال -

به ایران و ایرانیان، مِهر باد از خدا -

..

سوز

اول مهر 1392 – 23.09.2013

تقدیم به استاد موسیقی ایرانی، محمد رضا شجریان

نویسنده : س. و. ز : ٥:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

سایه

سایه

..

در گریز از بد زبانان، «سایه» اندر سایه زیست

با نوای ساز ِ گلها، نور تابیدن گرفتی، سایه کیست

زندگی زیباست را، اندر پیام ِ زنده اندیشی رساند

نور ِ تابانی به شعر پارسی ست وُ، وَز لطافت سایه ایست

شعر ِ «سایه» سایه ای زیبا بسازد، خاطر وُ اندیشه را

موج ِ تازه بایدی بر ساحل ِ اندیشه ها، پس در سکوتش چاره نیست

..

سوز

21 امرداد 1392 – 12.08.2013

 

نویسنده : س. و. ز : ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

نور بر ظلمت پیروز است

نور بر ظلمت پیروز است

..

آنچه را آسمان تاریک شب می پنداریم، پُر از نور است ولی ما، نور را نمی بینیم.

وقتی به آسمان ِ‌ شب نگاه می کنید‌، تاریکی و نقاط ریز و روشن بنام ستاره می بینید‌‌‌.

در این میان چند سیاره هم هستند‌، یعنی کره ها یا اجسامی که بدور ِ‌ خورشید می گردند و

از خودشان نوری ندارند و فقط نور ِ خورشید را به ما بر می گردانند‌‌.

هالی‌‌، نام ِ ستاره ای دنباله دار است که با فاصله های زمانی یه طولانی بدور ِ‌ خورشید می

چرخد و آنچه بنام ِ‌ دنباله از آن می بینیم‌، به گفته یه آگاهان‌،‌ ذرات ِ پودر ِ‌ یخی است که بصورت

دنباله در پی ِ‌ این جسم ِ‌ آسمانی کشیده می شوند و انعکاس ِ‌ نور ِ آفتاب بر آن‌، این ستاره را

بصورت ِ‌ستاره ای دنباله دار نشان می دهد.

این ستاره یه دنباله دار هم از خود نوری ندارد و فقط نور ِ‌ خورشید را به ما بر می گرداند.

در فضای ِ‌ آسمان ِ‌ ما، از خورشید تا پلوتو‌، در منظومه یه شمسی‌، به هر کجا که نگاه

کنید‌، در شب‌‌،‌ تاریکی دیده می شود‌،‌ مگر سیاره ای چون مریخ، مشتری یا زحل که نوری مثل ِ‌

ستارگان را از آنها می بینیم.

اگر چند تا سیاره یه دیگر هم مثل مشتری و مریخ و زحل در منظومه یه شمسی یه ما بودند‌، ما،

از انعکاس ِ‌ نور ِ آنها‌، پی به وجود آنها می بردیم.

یعنی اگر صد یا هزار تا سیاره در منظومه شمسی بودند‌، ما همه آن ها را می دیدیم‌، چون آنها

نور ِ خورشید را منعکس می کنند و از برگشت ِ‌ نور ِ‌ آنها به خودمان‌، به وجود ِ‌ آنها پی می بریم‌.

این جا‌، نور‌‌‌‌،‌ وجود ِ خود را نشان می دهد‌، یعنی از خورشید تا پلوتو‌، نور ِ خورشید‌‌، بصورت ِ

یک کُره‌،‌ در تمام ِ‌ نقطه های منظومه یه شمسی پخش است.

اگر کُره ای بزرگ را فرض کنیم که مرکز آن خورشید و قُطر ِ خارجی یه آن پلوتو باشد‌،  و درون ِ

این کُره را‌، پر از مایع فرض کنیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌، می بینیم که در همه جای ِ‌ این کره مایع است.

حال بجای این مایع ِ درون ِ کُره‌، چیزی که نام آن نور است را می گذاریم. و می شود قبول

کرد که در همه جای ِ این کُره بجای مایع، نور است‌، ولی ما فقط تاریکی را می بینیم چون

جسمی نیست که این نور را به ما برگرداند تا وجود ِ‌ آن جرم یا جسم را در آنجا حس کنیم.

.

فرض کنیم هزاران سیاره مثل مشتری، بزرگ و همگی کنار ِ هم، ردیف وار و در مدار مشتری

بدور خورشید می چرخند. آنچه ما خواهیم دید یک خط نوری بهم چسبیده و مانند حلقه

ای نورانی به دور ِ خورشید، در آسمان می باشد. یعنی در هر نقطه ای از دایره ای که

سیاره ها بدور خورشید می چرخند نور وجود دارد و یک دلیل دیگر هم این است که

در هر کجای منظومه  که سیاره ها هستند ما آنها را نورانی می بینیم.

.

پس آنچه که ما در آسمان ِ شب می بینیم‌، تاریکی نیست‌، کمبود ِ‌ برگشت ِ نور به سمت ِ‌

خودمان هست.

یعنی نور در کُره ای فرضی به مرکز ِ‌ خورشید و به قطر ِ‌ خارجی یه پلوتو‌، در  همه جا هست

و فقط چون برگشتی از برخورد نور با جسمی بزرگ نیست‌، ما آسمان را تاریک می بینیم‌،

در صورتیکه نور در آنجا هست‌. در آسمان ِ شب، نور هست و فقط انعکاس ِ نور نیست.

آسمان ِ شب هم پر نور است ولی ما به سبب برنگشتن این نور به سمت خودمان آسمان

را تاریک می انگاریم. آنچه می بینیم تاریکی و ظلمت نیست، بلکه نبود ِ برگشت ِ نور است.

آنچه را که آسمان تاریک شب می پنداریم، پُر از نور است ولی ما، نور را نمی بینیم.

ندیدن ِ نور، دلیل ِ نبودن ِ نور نیست، نور هست. ما، نشانگر ِ مناسب که با شرایط ما

هماهنگ باشد، برای دیدن را نداریم.

این شرایط در بسیاری از حالت های احساسی و عاطفی هم وجود دارد. باید بدنبال

وسیله و نشانگر باشیم تا بتوانیم درک بهتری از دور و بری هایمان داشته باشیم.

..

سوز

5 مهر 1391 – 26.09.2012

 

نویسنده : س. و. ز : ٥:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

توجیه

توجیه

..

کار توجیه کردن ها بجائی رسیده است که، تیر خلاص زن را، باید آدم خوبی بدانیم.

چون او نمی گذارد آنکه تیر باران شده است بیشتر درد بِکشد

و محکوم به اعدام را زودتر، از درد کشیدن رها می کند.

..

سوز

31 امرداد 1392 – 22.08.2013

نویسنده : س. و. ز : ٤:٥٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

جهان در گذر است

جهان در گذر است

..

هر دَم گذرآست، هر چه بر آن بار کنی

گر ناله کنی، یا که بر آن زار کنی

احساس ِ وجود ِ خود، از آن خوار کنی

اندوه به خود راه دهی، بر دل ِ خود یار کنی

پیش آمده و ، گذشت ِ بد، چو بنگری

جز خاطر ِ بد، چه چیز از آن یاد کنی؟

سودی ندهد، خانه ای از غم، تو چو بنیاد کنی

پس دور فکن غم، نسزد تا که از آن یاد کنی

این روز وُ شبان، در ره ِ خود در گذرند

آیا به تو ، با رحم وُ عجب می نگرند؟

خوش باش وُ بیاور به خوشی، هر دَم ِ عمر

پیشین ترا گذاشت، از پیش ِ تو نیز، در گذرند

بر یاد ِ تو آورد نشاط، قافله یه خوش گذران

اندوه فزود بر غم ِ تو، قافله یه نوحه گران

پس خنده بزن، به هرچه که، در گذر است

بر برف ِ سفید، شکوفه یا برگ ِ خزان

..

سوز

12  اسفند 1391 – 02.03.2013

نویسنده : س. و. ز : ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

مقام زن

مقام زن

تقدیم به زنان به مناسبت روز جهانی زن

مقام زن

..

افراد کمی، ز ِ نام ِ زن‌، ترس دارند

هر جا که زن است‌، برآن حصار می دارند

در بطن ِ زنی، وجودشان پا به گرفت

با چنگ و دهان‌، به سینه دست می دارند

 

با دست ِ زنان، خوراک آمد به دهان

در بچه گی است‌، قدم قدم‌، دست ِ زنان

با عشق ِ زنان، تلاش دارند شب و روز

تا با نگهی‌، قرار گیرد‌، تن و جان

 

بر راحتی یو‌، رفت و شدی بی پروا

چون خانه یه خاله گفته بودی آقا

با همسر ِ خود که در تلاش است شب و روز

آسوده و امن‌، بخوان نشستی آقا

 

چون مادر ِ ماست‌، مقام ِ زن، بالا هست

چون دختر ِ ما، مادری از فردا هست

چون خواهر ِ ما‌، عمه شدی بر فرزند

از هر دو طرف‌، محبتی والا هست

 

بر نصف ِ جهان‌، جسم ِ زنان جای گرفت

آن نصف ِ دگر‌، ز ِ قلب ِ مردان بگرفت

گر‌‌، دو نیمه از نصف ِ جهان جمع کنی

بینی که زن است که کل ِ دنیا بگرفت

..

سوز

18.اسفند 1391 - 08.03.2013 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

بی هنر 2

بی هنر 2

..

از بی هنران دَلنگ و دیمباله شنو

از کار و هنر بهره ندارند و خوراک، کاه وَ جو

گر داد نظر بَر هنر ِ دست ِ یکی، کارپَروَر

تعریف ِ نفهمی ش، از زبان ِ خود ِ ایشان بشنو

..

سوز

01  اسفند  1391 - 19.02.2013 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

جلوگیری از اعدام محیط بان وظیفه شناس

جلوگیری از اعدام محیط بان وظیفه شناس

..

به گزارش زیست بوم، حدود ۱۳۰ محیط بان و جنگل بان در طول سال های پس از

پیروزی انقلاب اسلامی و در حین انجام وظیفه جان شان را از دست داده و به شهادت

رسیده اند؛ اغلب آنها در درگیری مستقیم با متخلفان و عامدا کشته شده اند.  

«جامعه دامپزشکان ایران - چهار شنبه 11 بهمن 1391»

-- http://www.iranva.ir/content/detail_3683.html --

..

آیا تا بحال برای بزرگداشت یا قدر دانی برای حدود ۱۳۰ محیط بان و جنگل بان که

در ضمن کار محیط بانی و انجام وظیفه کشته شده اند‌، اقدامی شده است؟

وظیفه ای که محیط بان دارد حفاظت از جنگل و حیوانات ِ مورد شکار است.

و برای همین محیط بان ها جواز حمل اسلحه و اسلحه دارند.

اگر چند شکارچی بصورت غیر مجاز و یا در فصل غیر مجاز به شکار می روند و

به اخطار های شکاربان و نوشته هائی که در مسیر راه قرار دارد‌، توجه نمی کنند‌،

و یا شکاربان را تهدید می کنند که اگر نگذارد شکار کنند‌، خود او را شکار خواهند کرد‌،

وظیفه ای که این شکاربان دارد‌، استفاده از سلاح خود خواهد بود. به او برای انجام

وظیفه اش اسلحه داده اند و اگر او یکنفر تنها‌، در مقابل چند شکارچی باشد‌، غیر از

استفاده از اسلحه که دولت به او داده است چه می تواند بکند؟

اگر یک شکارچی یه غیر مجاز‌، زخمی و یا کشته شده است که

نباید شکار بان را اعدام کرد.

شکارچی خلاف کرده است و باید جریمه شود.

شکاربان وظیفه اش را انجام داده است. اگر به او مدال نمی دهید و او را

تشویق نمی کنید لااقل توبیخ و جریمه اش نکنید.

محکوم به اعدام شدن شکاربان ناعادلانه ترین شکل قضاوت است.

..

سوز

12 بهمن 1391 – 31.01.2013 

 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

مهر ایران

مِهر ایران

..

عرب پرستان که عشقشان‌، افتخار ِ‌ عرب است

بسی تأسف که بخود نامیده اند‌، نام  ایرانی

ز ِ سردار ِ قاتل ِ مردم ِ ایران، به افتخار گویند

پلیدان‌، به انکار ِ مجد ِ ایران وُ‌ ، سخن به نادانی

بسا شکوه و افتخار در این سرزمین بیاوردند

به گواه ِ بیگانه و تاریخ‌، مردمان ِ‌ ایرانی

دلم ز ِ امید‌، به باز سازی یه وطن پُر شد

ز ِ دیدن ِ شیر زنان وُ ، چون تو مردانی

فریدون وُ کاوه وُ آرش وُ فردوسی

سپرده اند کاخ ِ دشمن ِ ایران‌، به ویرانی

زاده است وُ بزاید‌، مام ِ وطن‌، دلیران را

زنان و مردان‌، پُر ز ِ مِهر ِ وطن وُ ، مِهر ِ ایرانی

..

سوز

24 دی 1391 – 13.01.2013  

بعد از خواندن شعر «خانه من» از استاد بادکوبه ای

و تاثیر از احساس ایشان، بروی کاغذ جاری شد. 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

باران و زندان

باران و زندان

..

امروز نامه ای را که ژیلا بنی یعقوب نوشته است می خواندم:

«وقتی دیوارهای بلند زندان در هم می‌شکند».

«حتی میله‌های زندان هم زیبایی باد و باران و برگ‌ها را برای من کم نمی‌کند.

باد و باران و رقص برگ‌ها انگار همهٔ مرز‌ها و دیوارهای بلند زندان را در هم می‌شکند

و مرا با خودش تا بی‌مرزی عشق و آزادی می‌برد.»

..

تصور این که دیدن باران‌، دنیای تنهای یک زندانی را به رویا ها می کشاند باعث‌ ِ

دلم تنگی ام شد.

تصور این که اگر قرار باشد من‌، به فرض در این اتاقی که الان هستم و از پنجره اش

حیاط محوطه خانه ها را می بینم‌، زندانی باشم‌‌، چقدر برایم دلگیر و خسته کننده

خواهد بود.

من می توانم همسایه ها را که رفت و آمد می کنند به بینم‌، کامپیوتر و اینترنت

در اختیارم هست‌، می توانم از آن‌، موسیقی گوش کنم‌، شعر هائی که دکلمه

می شود گوش کنم‌، ولی با وجود همه یه این امکانات‌، اگر قرار باشد چند ماهی

فقط در این اتاق بعنوان زندانی زندگی کنم‌، تصورش هم برایم دردناک است.

اون زندانی ها‌، کامپیوتر که ندارند‌، صدائی از رادیو یا اینترنت نمی شنوند‌، امکان

تماس با بیرون از زندان را ندارند‌،‌ مثل من امکان نوشتن و هر چه دلشان خواست

بنویسند را ندارند‌.

در آنجا‌، دیوار ها بی رنگ‌، میله های جلوی اتاق و پنجره و تختخواب شان

تنها چیز هائی است که می بینند.

چقدر این محیط خشک و سرد و خالی از احساس‌، شکنجه آور و عذاب دهنده هست.

.

در این جا‌، قسمت آخر نوشته ام را در «سوز» تکرار می کنم:
.

« و سوز ِ دل ِ من، در همدردی، با مادری، باپدری، برادری یا خواهری دردمند،
با تپش ِ قلبی دردناک و خونی غمناک و با حسرت ها و نا امیدی ها همراه،
چو ناتوانی در چاه، با نگاهی در راه، در آرزوی زمانی است که مردمان را
در جهانی آباد، در سرزمینی آزاد، و فریاد ها شاد، نظاره گر باشد».
.. 
سوز

19 دی 1391 – 08.01.2013 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

که راز چشم تو چیست

که راز ِ چشم ِ تو چیست؟

..

از او پرسیدم ای جان‌، که راز ِ چشم ِ‌تو چیست

که برقش‌،‌ در درون ِ‌ من بدون واسطه‌، چون سیل جاری ست

تپش آرد به قلبم توی ِ سینه‌،‌ مثال ِ‌ مشت بر خُم

دَوَد گرما به رگهایم‌،‌ چو آب ِ‌ جوش جاری ست

به زانو ها می شوم من سست و لرزان

که از پیشَت توان ِ رفتن ام نیست

کلامی گر بخواهم‌، از تمنایم بگویم

نفس پس می زند‌، آنگاه توان ِ گفتن ام نیست

تکان خوردن ز ِ جایم‌، چو پا هست سست و لرزان

توان از دست داده‌،‌ وَ پای ِ‌ رفتن ام نیست

کبوتر وار چو بر دامی ز ِ تور افتاده باشد

به کوشش در تلاشی بر فرارم‌،‌ چاره ام نیست

چو بشنید این سخن ها از لب ِ من

نهاد انگشت بر لب‌‌، گفته ام هیس

..

سوز

27 آبان 1391 – 17.11.2012 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

1500 سال عشق یا تحمل؟

1500 سال عشق یا تحمل؟   
..
 یک برداشت برای برای اسکلت زوجی که 1500 سال دست در دست هم دارند.
خبر از:  انجمن زنان در بند
«بقایای باقیمانده از اسکلت یک زوج از دوران روم باستان نشان می‌دهد این زن و مرد 
یک هزار و 500 سال دست‌های یکدیگر را گرفته‌اند... یک حلقه برنزی 
در انگشتان زن دیده می‌شود و به نظر می‌رسد که این زن در حال نگاه کردن به مرد است».
..
از دید و نگاهی دیگر: 
به نظر می آید اسکلت سمت ِ دست راست ، زن باشد ، شاید
استخوان های درشت تر میان بدن – لگن خاصره – دلیلی برای آن باشد.
ولی از حالتی که این دو تا اسکلت با هم دارند ، نشان می دهد که
دست راستی ، زن است و دست چپی مرد باید باشد.
حالا چرا ؟
به چند دلیل:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد (دست چپ ِ ما):
آه عزیزم ، نمی دانم چطور شد که کار به این جا رسید ، من واقعن
متاسفم که باعث شدم تو هم توی دردسر بیافتی و با من در این جا
زنده بگور شوی . می خواهم بدانی که هر کاری که کرده ام از روی
وجدان پاک و عدالت خواهی و رعایت انصاف بوده است ، ولی خوب...
من شرمنده هستم که به روی ِ تو نگاه کنم و تمام ِ وجودم پُر از
تاسف است که چرا باعث شدم توهم گرفتار شوی.
.
زن می گوید (دست راست ِ ما):
آه عزیزم ناراحت نباش ، کاری که تو کردی کاری درست و انسانی بود
و هر کاری که تو درست بدانی از نظر من درست است .
من ترا دوست دارم و تا مرگ هم با تو هستم و در گوش مرد می گوید
که تو عشق من هستی و همانطور که گفته ام عاشقت هستم و
تا لب گور با تو هستم ، وقتی می گویم تا لب ِ گور ، نه اینکه فقط
تا لب گور ، منظور من این است که تا توی گور هم با تو هستم ،
من سرم را روی شانه ات می گذارم که آرامش ِ من است .
من ترا همیشه دوست دارم ، همانگونه که هستی.
بیا دستم را توی دستت می گذارم که تا ابدیت با هم باشیم .
بدون تو دنیا برایم ارزشی ندارد و نمی خواهم زنده بمانم .
و از این که در آخرین لحظات زندگی با تو هستم شادمانم .
.
تو برای حق و عدالت مبارزه کردی و من موافق تو بودم .
پس ما با هم هستیم در زندگی و در عشق و در مرگ .
فکر کن اگر چند روز ، یا چند ماه بیشتر، با ذلت و خواری زندگی
می کردیم چه ارزشی داشت ؟ خودمان از خودمان بدمان می آمد ،
.
ما با آزاد خواهی و حق طلبی مان ، خودمان و روحمان ، راضی و شاد است ،
ما باهم بوده ایم و با هم می میریم .
عزیزم ، سرم را روی شانه ات می گذارم تا در کنار تو آخرین لحظات
عمرم را سپری کنم ، ما با هم بوده ایم ، حالا باهم هستیم و تا
ابدیت باهم خواهیم بود . 
 ..
26.10.2011 
.
اسکلت زوجی که 1500 سال دست در دست هم دارند.
.
... از دید و نگاهی دیگر:
از قدیم هم مرد دست راست زن بوده و زن سمت چپ مرد راه می
رفته است .
مرد (دست چپ ِ ما):
مرد شانه هایش را بالا کشیده و رویش را به طرف دیگر گرفته و از دست
حرفهائی که زن می زند کلافه شده و نمی داند چکار کند ، و به نظر می آید
که شاید مرد ، دستش را روی دلش گذاشته و دارد می خندد ، یا از این همه
نق و نال و شماتت زن دچار دل درد شده است و یا دارد به حالت ِ ناچاری و
استیصال می گوید : آخه میگی دیگه چیکار کنم ؟
زن (دست راست ِ ما):
دست راستی ، هر دو دستش را روی کمرش گذاشته و سرش نسبت به
بدنش خیلی بطرف مرد جلو آمده است و دارد در گوش مرد با حالت تحکم
و تشر زدن صحبت می کند و حالت کشیدگی گردنش به طرف مرد
حالت اعتراضی دارد. در حالی که شانه راستش را بالا آورده و چانه اش
نزدیک شانه اش شده است و حالت حق به جانب بودن را نشان می دهد.
.
خلاصه تا توی گور هم ول نمی کند و مرد بیچاره را راحت نمی گذارد.
..
 سوز
 25.10.2011
نویسنده : س. و. ز : ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شراب 2

شراب 2

..

بیار ساقی شرابی رخوت انگیز

کز آن نوشم ‌‌، کُنم غم ها همه ریز

رَوَم در خاطرات ِ خاطر انگیز

شرابی را که خوابم بهتر آرد

چو از باده شَوَم چون جام لبریز

..

سوز

15 شهریور 1391 – 05.09.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

شراب

شراب

..

بده سرخین شرابی‌، چون لب ِ یار

کزآن نوشم‌، کُنم غم ها همه خوار

وزآن کوچک کُنم غم های بسیار

لب ِ یارم ز ِ سر‌، هوشم رباید

لب ِ جام باشدم همیار‌، و غم خوار

..

سوز

10 شهریور 1391 – 31.08.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

فرهنگ ایران، فرهنگ برتر

فرهنگ ایران، فرهنگ برتر

..

در یکی از سایت های اجتماعی سخنانی از برنارد لوئیس آورده بودند با این متن:

وی در سخنرانی "Iran in History"(ایران در تاریخ) که در مرکز موشه‏ دایان،دانشگاه تل آویو ایراد شده(۱۸ ژانویه۱۹۹۹)،نقش ایران در تاریخ و تأثیر آن را بر تمدن جهان به اختصار مورد بحث قرار داده است.

لوئیس در این سخنرانی خاطرنشان می‏کند:«در دو هزار سال گذشته هیچ کشورگشا یا نیروی خارجی نتوانسته است که بر زبان و فرهنگ ایرانی اثرات بنیادی بگذارد، که این یکی از نشانه های فرهنگ برتر است، و فرهنگ برتر همیشه بر فروتر چیرگی یافته است.» [۳] وی در کنفرانس بیلدربرگ، نتیجه می گیرد که تنها راه رویارویی با چنین فرهنگی، نابودساختن آن است و پیشنهاد می کند که ایران را به قطعات قومی گوناگون بشکنند و میان کشورهای نوپا تقسیم کنند ( پروژه‌های کردستان بزرگ، پشتونستان بزرگ و آذربایجان بزرگ)

 ..

این مردک «برنارد لوئیس» (Bernard Lewis) چه دشمنی با فرهنگ و مردم ایران دارد؟

خوب فرهنگ ایران، فرهنگ برتر است که برتر است به اون چه ربطی دارد؟

مگر کسی فرهنگ اون را خواست از دستش بگیرد؟

مگر فرهنگ یهودی ها فرهنگ فروتر است که ترس داشته باشد که

فرهنگ ایران، بر فرهنگ آن ها چیره شود؟

او با وجودی که اسم پروفسور را یدک می کشد اما هنوز کم سواد است و شاید دکترایش را

از طریق اینترنت و به مبلغی حدود دویست سیصد دلار گرفته است و

آدمی است ناسپاس و بقول ایرانی ها «گربه کوره» هست، زیرا

در کتاب مقدس یهودیان آمده است که کوروش کبیر،

آزادسازی اسیران یهودی در بابل 

قوم یهود را از اسارت نجات داد و آن ها را آزاد گذاشت که اگر می خواهند

به اورشلیم برگردند و در ساختن عبادتگاه هایشان به یهودیان کمک کرد. و آنها

که نخواستند در ایران ماندند و هزاران سال است که در ایران زندگی کرده اند. این پروفسور باصطلاح،

این را از اخلاق ایرانیان باید یاد گرفته باشد، باید فهمیده باشد که این فرهنگ برتر ِ ایرانی،

خودش را تحمیل به فرهنگ های دیگر نکرده است. او و یهودیان دیگر باید سپاسگزار از

مردم و فرهنگ ایران باشند که حدود دو هزار و پانصد سال در ایران زندگی کردند،

و هم چنان، زبان خودشان را داشتند، دین خودشان را داشتند و عبادتگاه های خودشان را داشتند.

و در طول هزاران سال به یهودیان، از طرف فرهنگ ایرانی، فشاری وارد نشده است

که باید به زبان ما سخن بگوئید، که باید به دین ما وارد شوید وگرنه باید جزیه بدهید، که باید مانند ما

نیایش کنید و خدا را بپرستید و گرنه از دین خارج محسوب می شوید وجزای شما مرگ است.

به آن ها گفته نشده است که نام خدای ما را باید بعنوان خدای یگانه قبول کنید وگرنه سرتان

به باد خواهد رفت.

با مهر و محبت ِ ایرانیان در سرزمین ایران زندگی کردند و امنیت و آسایش داشته اند و حالا

فرزند ناخلف ِ یهودیان، نقشه برای نابودی و از بین بردن ِ فرهنگ ایران می کشد.

همین فرهنگ برتر بود، که اجداد تو را آزاد کرد و مانند فرمانروایان دیگر، به بردگی وانداشت.

در کتاب مقدس یهودیان از کوروش کبیر بعنوان مسیح و نجات دهنده یاد می کنند.

یهودیانی که به تازگی زمزمه می کردند که دولت عراق باید خسارت به یهودیان بدهد

بخاطر این که در دو هزار و پانصد سال پیش در سرزمین عراق دولتی، مردم یهود را به

اسارت گرفته بود و طلاهای آن ها را تصاحب کرده بود، همان ها، باید توی دهن این

مرد با افکار پلید بزنند که هی! دو هزارو پانصد سال پیش، ایرانی ها ما را از اسارت نجات دادند، 

ایرانی ها به قوم یهود خدمت کردند.  این حرفها چیه؟

.

با اطمینان صد در صد می گویم و اطمینان خاطر دارم که بسیاری از یهودیان، مخالف نظر

و عقیده یه این پروفسور ناپاک هستند. از بسیاری از یهودیان علاقه داشتن به ایران و ایرانی را

شینده ایم و دیده ایم.

در فیس بوک هزاران عکس و مطلب در طول این چند ماه گذشته از طرف یهودیان منتشر

شده است که می گویند: ایرانی ها، ما شما را دوست داریم. خیلی از یهودی های دیگر هم مخالف

جنگ دولتشان با ایران هستند و برای این مخالفت تظاهرات ضد دولتی هم کرده اند.

و تعدادی از یهودی ها نوشته اند که ما حاضر نیستیم برای جنگ شما بمیریم و خود را فدا کنیم.

NOT READY TO DIE IN YOUR WAR

بعنوان یک ایرانی، شنیدن نقشه برای تجزیه ایران دردناک است،

اگرچه در خارج از ایران زندگی می کنیم.

این باصطلاح، خاورمیانه شناس که هیچ، اگر بزرگتر از اون هم،

چنین حرفهائی در باره یه ایران بزند، تو دهنش باید زد.

او چه خاورمیانه شناسی است که راجع به اخلاق ایرانیان اینقدر کم سواد و کم اطلاعات است؟

آنطور که در ویکی پدیا فارسی نوشته شده، در مورد عراق، مشاور پرزیدنت بوش بوده است،

و شاید به نظر من، برای همین اطلاعات غلط و نظرات اشتباه او بوده است که تا به حال چندین بار 

در اخبار آمده است که عمل امریکا، حمله امریکا و هشت سال درگیری امریکا در عراق اشتباه بوده است.

چنین مشاورانی داشتن برای امریکا، چنین اعتراف به اشتباهاتی هم پشت ِ سر دارد.

..

سوز

20 شهریور 1391 – 10.09.2012

برنارد لوئیس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد 

 

نویسنده : س. و. ز : ٧:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

چه دانستم

چه دانستم

..

چه دانستم‌، من آن گاهی که دانستم‌،

شرابی ارغوانی را‌ دو پیمانه‌، درونم، جا توانستم‌.

به ناز ِ چشم ِ آن ساقی‌، برای ِ یک قدح دیگر‌‌‌‌‌‌‌‌‌،

هنوز هم باز‌، برایش جای می جُستَم‌،

زمان را‌‌، از‌ برای ِ صحبتی شیرین‌، کنار ِ دلبری شیرین‌،

به دست ِ باده‌،‌‌ می شُستم‌!

ندانستم که هر پیمانه بیش از پیش‌، کُنَد سُستم‌،

شراب و باده های بعد از آن را‌، جای می جُستم‌،

برایش حال می جُستم‌، محبت از نگاه ِ‌ یار می جُستم‌،

ندانستم شرابی که کُنـَد مستم‌،

همان جا می کُنـَد سستم‌، به گفتارم من آهستم‌،

منی که با‌، اشاره از نگاه ِ‌ یار‌، فنر وآآآر می جَستَم‌،

برای ِ‌ چند قدم رفتن، کمک از نرده ای در دست‌،

یا که بر ایستادنم‌، بایدی‌، دیوار می جُستَم‌،

چه دانستم در این خوش حالت ِ مستی‌،

به بیدار ماندن و شوخی‌، کنار ِ یار‌، نیارستم‌‌،

بُتی رعنا که از زیبا رخان جُستم‌،

فتادم در کنارش‌، به سان ِ خرس ِ خواب آلود‌،

چشیدن های لذت بار و هم بازی‌،

به شد فانی و یکباره‌‌، شد از دستم‌،

چه دانستم‌،

به جای ِ لمس ِ شور انگیز، کنار ِ یار می خُسبم ؟

..

سوز

06 شهریور 1391 – 27.08.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

وطن فروش

وطن فروش

..

خود فروش‌، گرچه فروشَد‌، تن و نانی بخورد

صد شرف باشدش از آن ها‌، که وطن بفروشند

هر دو در حال ِ فروشند‌، کآورند سکه به دست

با شرف خود به فروشَد‌، بی شرف‌، مادر ِ خود

.

آنکه در راه ِ وطن‌، از جان ِ خود مایه گذاشت‌، سرباز است

بی شرف‌، بز دل و خائن بُوَد آنک‌، مام ِ وطن بفروشد

جامه بَر تن کُند از رنگ و ریا‌، ظاهر ِ خادم دارد

برق ِ چند سکه به فکر‌، خواهر و مادر به عیان بفروشد

..

سوز

08 شهریور 1390 – 29.08.2012 

نویسنده : س. و. ز : ٧:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

قهر و ناز

قهر و ناز

..

 خالقی دانا که ماده، در بَر ِ نَر آفرید

قهر و نازی از برای ِ مادگان، آورد پدید

چشم ِ نر را در رضای ِ خاطر ِ ماده نهاد

کار ِ دنیا، در فرار و در کشش ها چاره دید

..

سوز

 شانرده تیر 1391 – 06.07.2012

نویسنده : س. و. ز : ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم