باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

خزان عمر

خزان ِ عمر

..

ساقی بیار باده که وقت ِ خزان رسید

از عمر بسی نماند و ، سستی بر توان رسید

بر سقف پیکرم برف ِ سپید ِ پیری نشسته است

با گرمی یه می ، از سردی یه زمان ، شاید توان رهید

..

سوز

11 تیر 1390 – 02.07.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم