باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

غم شقایق

غم شقایق

‫..

‫او به من گفت: شقایق زیباست ،

‫نگهم ، صورت ِ گلبرگ ِ براق و سرخ گون ِ شقایق کاوید ،

تیره ‫خطی ز ِغم هایه دلش ، باریک به بیرون را دید،

‫وَز درون ِ تیرگی های دل ِ پُر غم او ،

پرچم های امید طلائی و بلندی به هوا  افراشته ، ‫

پرچم های شاد و آغشته به گردهای طلا ،

شادمان و بزرگوار ، به اطراف خودش گرد ِ طلا می پاشید ،

‫شاد بود و غمی همراهش ، ولی خندان لب ، 

تا زمان در گذرد ، باز بیاید که رَ وَد ،

باز گردد به سکوتی که از آن آمده بود ، 

ساکت و آرام دوباره ، به درون ، خاک سیاه و تاریک ،

..

سوز

۲۱ مهر ۱۳۸۸ − 13.10.2009 - اول آذر ۱۳۸۸ − 22.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم