باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

دلبر

دلبر

..

به من گفتا، که پس آن دلبرت کو

که هر شب می بَرَد خواب از سرت کو

به گفتم، دلبر ِ من دیدنی نیست

لبش گویا، ولی بوسیدنی نیست

.

همو هر روز و هر شب همرهم بود

بد و خوب، ناظر ِ کردار ِ من بود

چو، بد، من با یکی رفتار کردم

نکوهش کرد ، دلم ، آزار افزود

.

چو خوبی های من، بر دیگران دید

مسرت بخش ، دلم، شادی بیافزود

چو با نیکی به فکر و، کرد و، گفتم، کار کردم

نگاه ِ راضی اش اندر دلم، آرام ِ من بود

..

سوز

06 امرداد 1390 – 28.07.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

‫اشک

اشک

‫..

من آن اشکم، بر اندوهت ز ِ گوش چشم روان گشتم

‫شدم تسکین به غم هایت، ز کاشانه جدا گشتم

‫غبار غم به شستم گَرد، چو از ذهنت روان گشتم

‫چرا پس دوری من شد، ز یاران و ز کاشانه (اشکدان)

‫مُسکِن یا که آرام بخش، به هر دردی از آن خانه

.

‫چو غم جوشید، شدم چشمه، فدا کردم خودم را من، دلیرانه

‫وداع من ز ِ، یارانم، به پای چشم پنهان شد، بدست ِ صاحب ِ خانه

چه کس من را از آن پس دید، چه کس دنبال ِ من گردید

‫نهان گشتم بدستمالی، به پشت دست خردسالی، نمین بودم، کمی بعد هیچ

.‫

‫تأ ثر را عیان کردم، که شادی را بیان کردم، ‫غم غربت روان کردم

‫شدم ظاهر به اندوه و، به درد و زار و بیماری، و زآن پس هم به خوشحالی

‫زدودندَم بآسانی و با سرعت بدستمالی، نوک انگشت، خجالت یا نهان کاری

.‫

‫من آن اشکم که آویختم به چشم مادری بدبخت، به اعدام جگر گوشه

‫به حسرت باد، تکان میخورد، حزین آونگ، به چوب دار آویزان، چه بیهوده

‫طنابی کرد جدا او را، به گردن حلق، ز مادر، هم دگر یاران که می بوده ++

.

‫جدا گشتن ز هر دردی، وداعش با غم و اندوه،

روان شد اشک، اندک، یا کمی انبوه

‫به پایان ِ جدایی ها، ز شوق باز دیدن ها،

روان شد اشک، بسان چشمه ای از کوه

.‫

بروز شادی و اندوه، نمادش اشک می گردد،

‫چو بیرون شد ز کاشانه سراغ خانه می گردد

جدا از خانه یه پیشین، سراغ باد می گردد،

سوار باد توفنده، به جمع ابر پیوندد

‫‫وزان پس بارش ابری است، برای ابر می بارد، بباران ابر می کاهد

به کوهساری دوان گشته، ‫به جویباری‫‫ روان گشته،

‫خنک سازد دل ِ، یک آهوی تشنه، به آهویی نهان گشته

‫در آن گاهی که سوسماران، بدندان پاره می سازند، نیام بچه آهو را

‫من آن اشکم، که با حسرت ز چشم ِمادر ِ آهوی ِ بیچاره روان گردم

‫..

سوز‫

‫02.01.2009 07:00 - 05.01.2009‫ 

......            

++‫ وقتی این سه سطر را می نوشتم از تأثر،

اشک چشمانم را پر کرد و جاری شد++ 

نویسنده : س. و. ز : ٢:۳٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

شب ‫یلدا

شب ‫یلدا

‫..

گل سرخ هندوانه ، آذین شب یلدا

‫‫لیموی شیر ین ، در بساط شب یلدا

‫انگور سرخ و قهوه ای کم رنگ نیمه آبدار ،

‫کنارش جمع یاقوتی و درخشان دانه های انار

‫باسلق مراغه با مغز گردو ،

‫نوقا و لوقای تبر یز ، گز اصفهان

‫راحت الحلقوم های رنگ و وارنگ

‫آجیل شب یلدا ، پسته ، فندق و بادام تفت داده شده

‫بادام هندی و کشمش فخری ،

‫کشمش سبزه ، کشمش قرمز پلو یی

‫مغز گردو و خرمای سیاه بم که نرم و حلوایی است،

‫خرمای قرمز و کم شیرین حاجی آباد ،

‫همگی شان لم داده اند ‫کنار ظرف های بلوری نقش دار

‫هر کدام حضور خود را در کنار بقییه با شادمانی جلوه میدهند ،

‫از اینکه می بینند و دیده می شوند رضایت خاطری دارند

‫و از اینکه در جمع هستند و تنها نیستند ،

‫یکنوع شادی از وجودشان بروز می کند و شادی می بخشند

‫تخم کدوی پهن و بار یک ، تخم آفتابگردان سیاه و راه راه

تخم جابونی گلپر زده و یا تخم هندوانه تفت داده ( بو داده )

‫موتور ‫ادامه یه شب در شب یلدایند .

‫.. 

 

سوز

‫30.12.2008

 

نویسنده : س. و. ز : ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم