باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

شقایق

شقایق

..

شقایق، تو خونی، که از رگهای آزادی خواه، درون خاک،

نهان اینجا ، به پا خیزی

لبانت باز و خندان می نماید،

درون سینه ات تاریک است و غم های

دوران غم انگیز گذشته، در نهان دارد.

گلبرگ های سرخ تو، نشان از رشادت های خونین را، به یاد آرد.

.

به هنگام ِ گذر کردن، میان راه، به دشتی در بهاران سبز،

به یک جائی، به جمعی از گل های شقایق، نگاهت خیره می ماند.

کیان اینجا به خاک افتاده بودند، سالها پیش از این؟

.

به هنگام دفاع از خاک میهن،

رشادت های سربازان، به خون غلتید؟

و یا دشمن، که این جا غربت است او را،

خونش با زمین آمیخت؟

.

شقایق، تو گل دادی ز خون ِ بر زمین ریخته.

اگر دوست بود، که دشمن و ِرا ، اینجا بر خاک غلطانید.

و یا دشمن، که شمشیر  ِ دوست، خونش بر زمین جارید.

چگونه می توان، از روی تو فهمید؟

شقایق، چه باید دید؟

.

شقایق، نموداری، از عزیزی در جهان، هستی

چه دشمن، چه دوست، هر کدامین هم،

در دیار خود، سری داشت ست و سامانی.

..

سوز

۰۳ خرداد ۱۳۸۹ -   23.05.2010 

نویسنده : س. و. ز : ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سیزده بدر

سیزده بدر

‫..

از خانه به در بودن ، با سبزه به سر بردن

دشت است ز ِ سبزه پُر ،

بر آن شده مهمان ، گل

گلناز شقایق ها ، پُر دامن صحرا ها

اطراف همه سبز است ، زنبق ز زمین نو رست

پُر دامن این دشت است ، سیزده بدر است اینجا

‫سیزده بدر است اینجا ، پُر شور و شر است اینجا

‫مردم به کنار ِ هم ، در هر قدم است اینجا

‫بر سبزه مثال گـُل ، یارت به نشست آنجا

پس شاد درین روزی ، خوشحال توئی آنجا

دوستانه کنند بازی ، چند کودک و ، بیگانه

‫گوئی همه پیش از آن ، بودند به یک خانه

بر شعله یکی دارد ، سبزی پلو و ماهی

‫کوبیده کباب آنجا ، بویش به کند شاهی‫

باهم همه خوشحالند ، خواهر و برادر وار

‫همسایه به همسایه ، یار است و کمک در کار

‫کتری ، سر ِ آن قوری ، با چای به روی ِ گاز

‫با سرخ ذغال آنجا ، بر پاست سماور ، باز

همسایه به همسایه ، با گفت ِ "بفرما" ها‫

‫‫لبخند و صفا باشد ، بر سبزه مجاور ها

‫آن پیر زن هفتاد ، یا دختر بی شوهر

بر سبزه گره میزد ، با نیت یک شوهر

آن مرد سبیل چخماق ، در هر ، گره ِ سبزی

نیت به گشایش داشت ، در کار کشاورزی

امید فراوان است ، اینجا چو گلستان است

هر یک به یکی رنگی ، در دیده نمایان است

سیزده پس ِ نوروز است ، خوشحالی ازین روز است

تا باد چنین بادا ، هر روز چو نوروز است.

‫..

‫سوز

۱۲ فروردین ۱۳۸۹ − 01.04.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

زندگی

زندگی

‫..

زندگی چیست ، خرمن کوفتن

یا به عزم آهنین ، مشکلی را روفتن

‫زندگی ، گسترش ِ دم به دم خاطره هاست ،

‫‫نقش هر خاطره زیبا ، و هم بی پرواست ،

‫چون به دریا زدن و ، در کف آبش صدفی ناب بجستن ، رویاست ،

‫نقش امید زدن ، بر تن این فردا هاست ،

‫زندگی ، ساختن دم به دم رویاهاست ،

بهره بردن ز جهان  باز ، در این حالا هاست

‫جستن و ، یافتن ِ دوست ، در این ، درجا هاست ،

‫دل سپردن به گُلی ، کان بویه گلش بی همتاست ،

رنگ سرخ ، دیدن ‫از روی شقایق زیباست ،

‫بوی خوش ، داشتن امید ، ز ِ هَر گُل ، همانا ، بی جاست ،

‫‫بر خیز و به بخش ، باز همی دانه بکار ، تا که زمان پا برجاست ،

همچو محبوبه یه شب ، کان ، بخشش ِ عطر ، در او ، بی همتاست

..

‫سوز

‫۲۵ مهر ۱۳۸۸ − 17.10.2009 - ‫‫‫‫27.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم