باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

شوق دیدار

 

  شوق دیدار

  ..

  خلاصه بگم جمالتو

  یا ادبی بگم کمالتو

  یا عشقی بگم وصال تو

  یا شاعری بگم خیال تو

  یا دااشی بگم هوای تو

  یا جاهلی بگم جیگر تو

  یا تاریخی بگم اثر تو

  هوس کرده دلم چه جور

  انگار دستپاچه بخوای یه کاری بکنی

  دلم میخاد به بینمت

  تو رو تو بغل به گیرمت

  تو رو تو خودم به بینمت

  این که تو در پیش منی

  با منو و هم کیش منی

  با هم بریم به شمرون

  یا تپه های تهرون

  ولنجک ، جاجرود یا توچال

  دیزی یه راه چالوس

  یا قزل الای همون سد کرج

  رو نیمکت قهوه خونه بشینیم

  پچ پچای رودخونه ی سد کرج رو گوش کنیم

  حکایت جدا شدن ز اصلشون

  ز آبهای ی سد بزرگ و ، وصلشون

  که پشت اون سد بلند و هم ستبر

  جماعتی با هم بودند ، بفکر کار هم بودند

  ماهی یا در کنارشون ، بالا و پشت و زیر و رو

  بود همه جا آب زلال ، رفیق و یار غارشون

  آخ که برای برق شهر ، باز شده یه سوراخه نهر

‫  باید از اونجا بگذری ، پره ها ی توربینا رو بچرخونی

  که چرخش پره آب ، به آدما میده جواب

  زچرخشه توربین سد ، کابلا میشن پر زور برق

  از توی سیم های ضعیف ، گرما و کار میشه ردیف

  نور به چراغ خونه ها ، گردش پنکه و دما

  آبهای رفت چرخونک ولو شدند ، تو سنگای مسیر رود

  بدست سنگای یه درشت و ریز رودخونه درو شدند

  آبهای سد ز اصلشون جدا میشن

  لامپا یه شهرک همه ، با صفا میشن

  پنکه یه منقل کباب ،  باد میزنه

  چیکار داره آب جدا شده ز اصل خود داد میزنه

  صدای آب و سنگ رودخونه ،حکایتش فراوونه

  به آبهای جدا شده زاصلشون دلم گرفت

  به غربتی  رونده شده ، به مسکنی مونده شده

  جایی بجز این ندارند ، باید روزو سر بیارن

  شب به امید دلخوشی ، بهانه یه فراموشی

  ‫دروغ بگن به یارشون ، خواب به بینن تو بیداری

  همدستی یه اونوری ها ،کشیده اب رو اینجاها 

  چیکار کنن رونده شدند، به غربت ها مونده شدند 

  زندگی یه اونوری ها ،خدا شناس و بی خدا

  منافع با هم ، شون ، کرده اونا رو یکصدا

  خدا چییه دین کدومه ، مارو به نون کی رسونه

  هر جا میخواد هر چی بشه ، بذار بشه

  اونوری یه تامین بشه ، نون و سبزیش ارزون بشه

  اینه که من بدیدنت ، وصل و ، بتو رسیدنت

  رسیدنم بیار خود ، چهره ی تو بدیدن است

  شادی من کنار رود و پیش تو ، فزون شدست

  چرا که مثل اب رود ، نی که چنین ، نگون شدست

  آیا که اینخوشدلی ام ز دیدنت ، دهن کجی ست به آب رود

  ‫سخره به آب نمی کنم ، تو را رها نمیکنم

  فراق من ز یار و دوست ، نیست که برای آب نکوست

  تاسفی به آب رود ، توانم این ،، کنون سرود

  ‫جدایی ام ز یار و دوست ، نه مرحمی برای اوست

  شکر خداوند بزرگ ، زلطفشم ، کنار دوست

  ‫زهرچه که گذر کنی ، سخن ز دوست،

  سخن بدوست ، کنار دوست

 شعر : سوز 

  ۱۴.۱۲.۲۰۰۷ 

  ‫بازسازی ۱۱,۰۱,۲۰۰۸ -  2007-12-14 . 01:45

  شوق دیدار  

نویسنده : س. و. ز : ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم