باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

عمر دست خداست

عمر دست خداست

..

یک نفر « آ » به دوستش « ب » گفت: به بین تو شراب می خوری، سیگار هم می کشی،

دونر کباب هم می خوری، پومز سیب زمینی هم میخوری، خوب عمرت کم می شود که.

دوستش « ب » گفت: به درک و به جهنم.

« آ » گفت: خوب جون ِ خودته، یعنی چی به درک به جهنم؟

« ب » گفت: می گن عمر و جون، دست خداست، هر وقت بخواد، می گیره. خب، جون که مال من

نیست! پس چرا نگرانش باشم؟ هر کار که برایم لذت بخش باشد انجام می دهم، هر وقت هم خدا

دلش خواست، خب بگیردش، لااقل ازش استفاده کرده ام.

برای چیزی که مال من نیست و هر وقت بخواهند از من می گیرند، چرا نگران باشم و با فوت ، فوت

مواظبش باشم؟ تا جائی که می توانم ازش استفاده می کنم و باهاش خوشم، هر وقت هم خواستند

بگیرند، خب بگیرند، دیگر افسوس بر جا نمی ماند که، آه فلان کار را نکردم و فلان چیز را نخوردم.

بی خیال

..

سوز

21- اسفند 1393 – 12.03.2015 

نویسنده : س. و. ز : ۱:۱٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم