باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

چار شنبه سوری

چار شنبه سوری

..

چارشنبه سوری‌، شرار ِ آتش بر خاست

هر جا دو سه کپه ای‌‌، ز آتش بر جاست

هر آنکه پرید ز ِ روی ِ آتش می گفت

زردی یه من از تو گشت وُ سرخی بر ماست

.

چارشنبه سوری‌، به نامش آجیل دارد

فال گوش که نِشست، گمان ِ خوبی دارد

قاشق زنی یو‌، ز ِ هر دری هدیه بر آن

چادر به سرش‌، پسر نهان می دارد

.

این شور وُ نشاط وُ رفت وُ شد بر پا شد

چارشنبه که در‌، آخر ِ‌ سال بر پا شد

آمد چو بهار‌، هیزم افزون به نمود

از هیزم و شاخک، بر آن شعله فزود

.

از کهنه که در میان‌، اضافی بر جاست

یک شعله دگر‌، بر آن ز ِ آتش بر خاست

اندوه سپار‌، به دست ِ آتش و به سوز

خوش می شوم امسال که در آید نوروز

..

سوز

12 اسفند 1391 – 02.03.2013  

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم