باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

گاهی خرامان می روی

گاهی خرامان می روی

..

چون آهوان‌‌، گاهی خرامان می روی

گوئی که شیری در پی است‌‌، گاهی هراسان می روی

دیدی که از تیر ِ‌ نگاه‌‌، قلبم ز ِ تو‌، درمانده شد

با شوخ خنده‌ از بَرَم‌‌،‌ دامن کشان‌‌، انگشت به دندان می روی 

افتاده در خاک ِ غمت‌‌، این قلبک بی چاره است

دل را کنون داده ز ِ دست‌‌، لبخند باشد، مرهمی

جان دست ِ‌ تو باشد اسیر‌‌، قلبی در آن صد پاره است

گاهی محبت می کنی‌‌، گاهی نگه بد می کنی

آهو شدی‌‌، امید شدی‌‌، اندر بیابان های تنهای ِ دلم

اخمی که بر من می کنی‌‌، از پیکرم، جان می بری

روحی که در جسم من است‌، پابسته بر چشم تو است

چشمت بگردانی زمن، کالبد به جا، جان می بری

..

سوز

16 آذر 1391 – 06.12.2012

 

نویسنده : س. و. ز : ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

نگاه یار

نگاه ِ یار

..

جسم من را ، از پس این زندگی یه ناخوشنود

زیر ِ خاک ِ باغچه، آنجا که پنجره یه دلبر ِ من باز شود ،

بسپارید تنها ،

وندر آن خاک ، گُل ِ خوشبوی و کمی صورتی اش بن-شانید

تا که از جسم و دل و چشمان ِ مشتاق ِ من 

سر زند شاخه گلی

آن زمان باد که این گل ، به نمایش دادن ِ خود بن شیند و ،

نگه ِ لطف و پُر از مهر ِ نگارم به خودش آویزد

دیگر آن شوخ نگاهش ، به من آنقدر سرد نیست

همچو این زندگی ام ، بی توجه ز ِ نگاهش ،

دل من پُر درد نیست

او به تحسین که به گُل ، شوخ نظر اندازد ، دل ِ من شاد شود

من ، که نگاهی ز ِ محبت ز ِ نگارم خواهم

دارمش حال که این ، جامه ز ِ گُل را به تنم آوردم

..

سوز

23 شهریور 1390 – 14.09.2011

نویسنده : س. و. ز : ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

برق نگاه

برق ِ نگاه

..

برق ِ نگاه ِ تو ، در کوچه ای طولانی با دیوار های بلند و  درختان اقاقی ِ بنفش ،

و بوی ِ دل انگیز ِ گلهایش ، در امتداد ِ آن ، چنان مرا تکان داد که ، تو گوئی

درونم سیل ِ هراس ها و نشاط جاری شد. گنگی یه حالت ِ خودم را می دیدم.

.

نمیدانم دست پاچه بودم یا نگران ، نگران ِ اینکه تو داری میروی یا می خواستم

با عجله ، یه کاری کنم که از تو دور نشوم ، یا تو از من دور نشوی.

نگاه ِ تو از وجودم چیزی را چنگ زد و جارو کرد و با خود بُرد.

امواج ِ نگاهت را در حال ِ لمس کردن ِ وجودم حس می کردم و تو دور شدی.

.

این دیدار آنچنان شیرین و رویائی بود که خیال ِ دیدن ِ نگاه ِ تو ، و رویای ِ تکرار ِ

مجدد ِ دیدن ِ آن نگاه برای ِ بیشتر لمس کردن

و بیشتر لذت بردن از این احساس ، مرا به خود مشغول کرد و تو رفتی.

ناگهان به خودم آمدم و در انتهای ِ کوچه یه بلند ، دور شدن ِ ترا دیدم ، به دنبالت

دویدم ولی دیگر ترا ندیدم. گشتم ، ندیدم.

حال امروز ، دومین روز است که از دیدن و دریافت ِ محبت ِ نگاه ِ تو ، در لذت هستم.

نخوابیدم ، دیشب بیدار بودم ، ترسیدم با خوابیدنم ، احساس ِ دریافت شده یه

نگاهت را از دست بدهم.

صورتم را نَشُستم ، به موهایم دست نزدم ، می ترسیدم آن اثری که از نگاه ِ تو

به من ، در موهایم و صورتم نِشَسته و بجای مانده بود ، پاک بشود.

اثر ِ نگاه ترا دوست دارم و نمی خواهم آنرا با شستن از دست بدهم.

گَرد ِ صورتم که آغشته به محبت ِ نگاه ِ توست ، می خواهم همچنان مرا بیشتر

در پیوند با تو نگاهدارد.

..

سوز

31 اردیبهشت 1390 – 21.05.2011 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

تنهایی 2

 

تنهایی 2

..

دوستی در وبلاگش نوشته بود:

 آدم بعضی وقتها از زور تنهایی هی باید  نازه کسی رو بکشه که در حالت

عادی آدم حسابش نمیکرده؟

----         ------------

براش نوشتم:

این احساس تنهائی برای بعضی ها ناراحتی و برای بعضی دیگر

نعمت است. مگه نه ؟

وگرنه اونهائی که آدم حساب نمی شدند

نمی توانستند مورد محبت قرار گرفتن را حس به کنند،

حتی اگر این مورد لطف قرار گرفتن از روی سرگرمی آن دیگری

و پُر کردن وقت بی حوصله گی شان باشد.

اما مواظب باشید اگر طرف مقابل به فهمد که این مورد محبت

قرار گرفتن از روی بیکاری یا اینکه همینطوری بوده است،

باحتمال زیاد دل شکسته خواهد شد.

بقول سعدی بزرگوار:

هزار بار اگر طواف کعبه کنی -- نیارزد آنکه بشکنی دلی.

موفق باشید

..

سوز

 ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ - juni.01.2009

نویسنده : س. و. ز : ۱:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

تنهائی

 

تنهائی

..

در تنهائی شناورم ، دست و پا میزنم و سختی یه آن نگرانم میکند .

نه تنها نیستم ، چپ و راست و جلو و پشت من هم دیگران شناورند .

من با تلاش و کوشش خودم باید جلو بروم ،

درست است که فامیل و دوستان در کنارم هستند .

ولی هر کدام هم باید تلاش خود را داشته باشند که جلوبروند.

ساحل دور است ، ساحل دیده میشود ، اما باید تا آنجا کوشید.

        " این دریای اجتماع ما هست "

هرکسی باید سعی و تلاش اجتماعی یه خودش را بکند ،

برای پیشبرد زندگی ، حتی با ساده ترین فرم آن.

اگر کسی با رفتار تند و خشن و بی ادبانه و خودخواهانه 

با اطرافیانش در تماس باشد ، آیا مورد توجه است ؟  نه ،

همه او را ترک میکنند و تنها می گذارند . حتی فرزندان و همسر هم

مایل نیستند فاصله شان را با او کم کنند و از او دوری می گزینند ،

و یا اینکه با بی میلی کاری برایش میکنند.

چون هیچکس ، هیچکس مایل نیست مورد بی احترامی قرار بگیرد

و حقیر انگاشته شود ، و بازهم جلو بیاید و بشما خدمت بکند

( بگذریم از مواردی که شخص از روی ناچاری و اضطرار ،

با نارضایتی درونی و با بی میلی یا فرصت طلبانه و سود جویانه ، 

ولی اجباراً ظاهری خدمت کننده دارد ).

با احترام بدیگران ، با صرف وقت برای خدمت بدیگران ،

شما مورد توجه قرار میگیرید.

با محبت بدیگران شما موجودیت آنها را تأیید کرده اید و آنها را لایق و

مناسب ِ این دوست داشتن یا این خدمت دانسته اید. درآن زمان می بینید

که تنها نیستید ، کسانی را دارید که برای ایشان فکرتان مشغول است و

هدفی دارید که در روز و شب برای آن در فکر و تلاش باشید ،

پس شما تنها نیستید.

..

سوز

13:20  14.09.2008

نویسنده : س. و. ز : ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

زیبا

زیبا

..

پرسیده بود آیا شما هم عاشقید ؟   

بقول شاعر :

عاشق عشقم و از هردو جهان آزادم.  

بلی ، عاشق خوبی ها ، عاشق زیبائی ها ،  

زیبائی بعنوان زیبائی ،  

زیبا بودن ِ عمل نیکو، رفتار زیبا ، کلام زیبا،  

گل خوشرنگ ، خوش فورم ، خوش بو،  

هر چیز موزون وهماهنگ زیباست ،  

از زشتی ها دلگیر میشوم ، ولی بنظر می آید  

آنها هم باید جائی خود را نشان بدهند ،

چون آنها ، زیبائی ها را بیشتر نمایان میکنند.

وقتی در جائی زلزله و یا سیل می آید و  

عده ای را محتاج کمک می کند ،  

اینها زشت است .  

و کمک های مردم تمام جهان بآنها زیباست .

افراد مختلف با کار آئی های مختلف در محل

حاضر میشوند و همه جور کمکی ارائه میشود

این زیباست . 

رفتار مهربانانه یه کمک کنندگان ،

پذیرش متشکرانه یه  کمک شوندگان ،

بدون اینکه سخن همدیگر را بفهمند ، 

با زبان اشار ه و سر ودست .

و نگاه محبت جوی ِ کمک شونده

که برق تشکر از آن جاری است . 

این روابط زیباست . 

باید زیبائی ها را پاس داشت و

برای نشر و گسترش زیبایی ها کوشید . 

..

سوز 

23:30 05.09.2008 

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

دلتنگی

دلتنگی

.. 

دلتنگی ات ، دلتنگم می کند

بی طاقتی ات ، بی طاقت

 بگو ز مهر ورزی وز ، محبت

 که آرد فکر و قلبم را ،  به راحت

..

سوز

27.08.2008   01:25

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٤ شهریور ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

نیاز

نیاز

 ..

ز یادم برفت آنهمه اخم و ناز

تو را چون بدیدم وجودت نیاز

مرا خوش نماید زتو هر چه هست

مدارا و امید وصلت شدم چاره ساز

..

سوز

13.05.2008  -  19:20

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم