باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

بیهوده

بیهوده

..

ساقی بده جام  ِ دگر

از غم به سازم بی خبر

چشمم به چشم  ِ مست ِ توست

مستی ، امید از دست ِ توست

.

با جرعه های ِ جام  ِ مِی

پرسم ، چه سان بودست و کِی؟

خوب است که ، دوور بادش ، کنیم

غم کرد گـُذر ، با خوشدلی یادش کنیم

.

دریاب حال ، این حال ِ مست

غم از نشد هست ، پست ِ پست

آن ناشدن ، نیست آشکار

با مِی شدم ، من پایدار

.

زَ اندوه ِ غم افسرده ام

غم را به مِی پژمرده ام

اندوه و غم هست در فرار

فکرم شدست ، روی ِ نگار

.

پس مشگلات اندک نمود

امیّد ، دارم بر وجود

پس حالتی است بی دلهره

اندوه ، بُگشاد مِی ، گره

.

خوش آ یَدَم ، این حالت ِ بی پیش و پس

پس خوابکی ، بی دلهره دارم هوس

این با خودی ، در بی خودی ، بس حالتی زیبا بُوَد

مفهوم دادن زندگی ، در بی سبب دنیا بُوَد

..

سوز

18 آبان 1389 – 09.11.2010 

نویسنده : س. و. ز : ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

خداحافظی

خداحافظی

..

یک دوست وبلاگی نوشته بود:

" خداحافظی غمگین ترین شعر دنیاست "

..

نوشتم:

یه موقع هائی هم خداحافظی شیرین میشه ! 

همسایه بدجنس که از محله ، می ره ، با علاقه تمام باهاش خداحافظی می کنی .

از بیمارستان که می خوائی بیای بیرون ، از هم اتاقی که خداحافظی می کنی ،

بیشتر شیرینه تا تلخ باشه ، چون خداحافظی از مریضی هست و سلام به سلامتی.

تقریبا همیشه خداحافظی از چیزی ، سلام به چیز دیگری هستش.

از گردن کلفت محل ... حالا ...  وقتی دارن می برند خاکش کنند ، با وجودی که

از مرگ آدما خوشحال نمی شی ، خدا حافظی یه شیرینی به یادت می مونه .

چون خداحافظی از اون ظالم ، سلام به محیطی با ظلم کمتر از قبل هستش ، البته

این هم یک جور امیدواری یه .

البته بجای گردن کلفت محل ، می شه اسم آدمای دیگه ای هم گذاشت ، اونوقت

می بینی ، خداحافظی ، می تونه چقده شیرین باشه ! مگه نه ؟

موفق باشید
..
26 مهر 1388 - 18.10.2009 
نویسنده : س. و. ز : ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

مفهوم زندگی

‫مفهوم زندگی

‫..

‫مفهوم زندگی کمک کردن به دیگران است،

‫احتیاجات‌ِ آنها را بر آورده کردن، دردهای آنها،

‫مشکلات و ناراحتی های آنها را کم کردن و

‫زندگی را برایِ آنها راحت تر کردن است.

‫این برای آدمهای خوب است.

و مفهوم زندگی برایِ آدمهائی که ما آنها را بد،

‫یا بدجنس می نامیم اینست که:

‫تا می توانی مردم را تحت فشار بگذار، از وجود و

‫توان آنها استفاده کن تا پول و سرمایه ات بیشتر شود

‫و هرچه در مقابل کار مردم مزد کمتری بدهی،

‫زرنگی ات بیشتر است.

‫آدمهای بدجنس، مردم و دیگران را مثل گوسفند ها و

‫یا گاوهای خودشان می دانند، که از وجود آن ها برای

‫استفاده یه بهتر بردن فکر می کنند.

‫مانند آنکه گله ای گوسفند یا گاو داری دارند و فکر می کنند،

‫شیر آنها و گوشت آنها را می فروشند.

‫روده را جدا و ‫پشم را جدا بفروشند.

این انسانهای بد جنس، در مورد انسانها هم مثل گوسفند یا

‫گاوهای خودشان فکر می کنند و محافظان شان را مانند

«‫سگ گله» برای محافظت گله در مقابل گرگ، ‫

‫محافظ خود و اموالشان در برابر مردم می دانند.

‫برای فرستادن مردم به جنگ و بدست آوردن چیزی یا

‫منطقه ای حاصلخیز، از قربانی کردن صدها هزار سرباز

‫هیچگونه ناراحتی حس نمی کنند.

‫مانند گله داری که صد تا یا دویست تا از گوسفند هایش

‫را می دهد سَر می بُرند تا سفارش گوشت را تکمیل کند

‫و هیچگونه فکری ندارد که گوسفند ها ممکن است به این

‫کار اعتراض کنند یا گاو ها ناراضی باشند از اینکه قربانی

‫می شوند، از نظر صاحب گله یا گاوداری خیلی طبیعی است

‫و اصولا‌ً بعید می دانند که گاو یا گوسفندی نسبت به

‫قربانی شدنش اعتراض به کند.

‫صاحب گله به این حیوانات غذا و آب و علف داده که

‫یکی نگهبان اموال باشد و آن یکی ها را هم هر موقع

‫که لازم دید بدست سلاخ بسپارد یا بفروشد و نفعی

‫بدست آورد و مال خود را بیشتر کند.

‫اینست تصو‌یر آدمهای بد جنس یا بقولی بی صفت،

‫که هیچگونه ارزشی برای آدم های دیگر قائل نیستند

‫و فکر می کنند انسانهای دیگر فقط وسیله ای هستند

‫برای استفاده این اشخاص برای رسیدن به هدف،

‫پول و دارائی و رفاهشان، آنها هیچ وقت هم راضی

‫نیستند و همیشه انتظارشان از مردم بیشتر از

‫آنچه که کرده اند می باشد.

‫..

‫سوز

 ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 05.05.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم