باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

پدر

 

پدر

..

ای نوشته بوسه زن در جا ، به دستان ِ پدر

دور باشد از چنین دستان ، حال ، لبهای پسر

آن پدر ، کو تربیت را بر پسر دستور داشت

جُور پنداشت از پدر ، پس عنادش کرد ، آن پسر

..

سوز

16 بهمن 1389 – 05.02.2011

نویسنده : س. و. ز : ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

‫مادر 3

 

مادر 3

‫..

‫زمادر جهان روشنی یافته ست

‫به بردباری یو کوشش، جوان ساخته ست

‫چو مادر، به هوش و پُر از کار بود

‫به کودک ادب، هم درستی سُتود

.‫

‫چو کودک، عاقل است و همو راهبر

‫تو در پرورش، مادرش را بداری نظر

‫چو بچه کج اندیش بود و بَد کارو بار

‫به آغوش ِ بَد مادری، بود او را قرار

.‫

پدر را به کردار‫، بوده پیرو مدام

‫به کودک، دارد او برترین ِ مقام

بیاموخت مادر تمیزی یو، رفتار خوب

‫به مردم نشان گشته، آن بچه خوب

.‫

‫به پرورد ز کودک، به بُرنا، جوان

به دست همین مادرست، سازش این جهان

چو مادر، کِسی مهر و کوشش نداشت

‫به بالاترین رتبه اش، باید او ارج داشت

‫..

‫سوز

 ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ − 18.05.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

‫مادر

 

مادر

-  

پدر جسم من سوزنی نوک ، بمادر بداد

به پیش اندرم مادرم ، خوان روزی گشاد

که خود آنچه  خواستی ، ز بهرم نخورد 

چو من خواستم ، دهان ، از برایش گشاد

و یارش که شد ، خواست آن را سپرد

برایش تهیه مهم بود ، کلان ، یا که خرد

در آن فصل ناجور ، همه با پدر در تلاش

بهایش چه بود و کجا، خواسته را خانه برد

-

کالبدم بر پا شده ، در بطن او تکمیل یافت

نامده از برایم ، پوشش پشمی ببافت

آنچه را بشنوده بود در ساز من ، نیکو بود

از برایش جستجو کرد و تلاشی ، تا بیافت

-

مرا تاب خوردن نبود ، از غذا و خوراک

بخورد و به پالود ، ساخت آن ، را بپاک

بخون اندرونش کشانده ، به بندم ، سپرد

زناف بند ، رسیدم غذا ، چهره ام تابناک 

 -  

مرا کرد جزوی از جسم خود ، همزمان

زنوش و خوراکش نهادی ، همه در میان

زخونش مرا خون ، به هر دم ، بدادی هوا‫‫

به هر جنبشم در درونش ، شدی شادمان

تکامل به بخشید ، نهم ماه ، نمود

به هنگام ، ز زهدان ، گفت ، بدرود

همی خواستم که مانم ، به آسوده جای

نداشتی مرا گریه سود ، که بیرون نمود

-

به لحن ملایم ، مرا گر یه آرام کرد

نوازش نموده ، به لالائیم خواب کرد

نیاسود و ناخفت ، تا من ، آسوده دید

خود او بنده ، من را چو ارباب کرد 

  -

به نا امنی ام او دو صد ، شور داشت

زخردی که ، گردم بزرگی ، هوایم بداشت

چو زن خواستم ، همسر و پور ، بودم به بر

به مادر ، همی بچه بودم ، تفاوت نداشت

‫‫ -

‫سوز

‫مادر 

    ‫‫15,16,17.05.2008

نویسنده : س. و. ز : ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم