باز‌بین

پرده ای دیگر از ، ‫نگرشی به گوشه های دیگر

‫چراغ امید

  چراغ امید

..

تو در نگاه ِ من همانی که در رویاهایم می جستم ،

به نرمی یه نسیم ِ مرطوب و معطر ِ برگهای ِ درختان ِ نیمه شب ،

در دلم خزیدی و به همه جایه دلم سر زدی و از آن گذر کردی ،

‫−

حال احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ، در اتاقک های تو در تویه

قلبم را می جویم .

لذت ِ وجود ِ نسیم ِ گذرت را در تک تک اتاقک های قلبم ، کم دارم 

وبدنبال ِ احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ،

در این اتاقک ها در جستجو هستم.

‫−

غم ِ نداشتن و یا پیدا نکردن ِ اثری از تو ، نگرانی را در وجودم پخش می کند

و قبل از پایان جستجو ، گویا به شکست از نداشتن تو ، تسلیم شده ام و

غم دارد وجودم را فرا می گیرد .

-

ولی من چراغ امید را در دلم روشن می کنم.

امید ِ دیدار ِ دوباره ،

امید ِ گذر ِ نسیم ِ وجودت از قلبم ،

امید ِ لبخند ِ قبول از تو

..

سوز

‫  ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009 

نویسنده : س. و. ز : ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم