دریاچه هامون

دریاچه هامون

..

اگر رستم به زابل آمد و رفت

اگر دشمن به سیستان آمد وُ رفت

بمانَد زابل وُ سیستان ِ ما بر جا همیشه

ز ِ ایران باشدا، زابل، بم و تفت

ز ِ زابل هم، ز ِ سیستان است که با رستم سخن رفت

و از دریای هامون هم به شاهنامه سخن رفت

چه گویند مردمان، در سال ِ فردا

چرا هامون شده خشک و چرا آن از میان رفت

چه ننگی باشدا بر نام آنان که چنین کار

به هامون از سر ِ، نا بخردان رفت

..

سوز

9 مهر 1392 – 01.10.2013

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
*ღ*مرد احساسی*ღ*

مــادر تنها کسی هست که فراموش می کند برای خودش دعا کند ... ........... بازم بهتون سر زدم اما شما سر نزدین که

بازبین

عشق ِ وطن .. آن که ، با عشق و علاقه می گوید: وطن ، آدمی است سپاسگزار و شاکر به آنان که به او خدمت کرده اند. وطن ، زادگاه و محیط ِ پرورش است ، مردم ِ وطن ، مردم محیط ِ زادگاه ، پدر و مادر و مردم ِ دیگری که در آنجا هرکدام به نحوی ، سهمی در پرورش ِ ما داشته اند ، هر کدام به نحوی به ما خدمت کرده اند ، هر کدام به نسبت های مختلف در زندگی ، بهداشت ، آرامش ، آموزش و امنیت ِ ما ، همکاری کرده اند. از شهرداری یه محل و کارکنان آن ، تا مدرسه و معلمان ِ آن ، از نانوا و بقال و سبزی فروش ِ آن ، هرکدام به نحوی در ارائه یه خدمات در طول ِ رشد و پرورش ِ ما سهیم بوده اند. عشق ِ به وطن ، عشق ِ به آبادانی ، عشق ِ به سر بلندی و عشق به سرافراز بودن ِ همان زادگاه و محل تولد و پرورش و عشق به همان مردم است. عشق ِ به وطن ، عشق ِ خدمت به مردمی است که به ما خدمت کرده اند. عشق به آبادانی و رفاه ِ مردم ِ همان یار و دیاری است ، که ما را پرورش داده اند .

بازبین

عشق ِ وطن... فردی که در روستائی کوچک بدنیا می آید ، در روستای ِ بزرگتر ِ مجاور به مدرسه می رود ، در شهر ِ مجاور به دبیرستان رفته و یا در شهری دیگر به دانشگاه یا خدمت ِ نظام یا آموزش ِ فنی یا حرفه رفته است ، این شخص وقتی بتواند کاری برای ِ آبادانی ، جاده سازی ، تلفن ، برق یا هر امکان رفاهی ِ دیگری که برای زادگاهش ، آن روستای ِ کوچک ، لازم است ، انجام دهد ، با عشق و علاقه چنین کاری را می کند . اگرچه دیگر برایش مقدور نیست که دوباره برود و در همان روستای کوچک زندگی کند ، ولی با عشق وعلاقه در فکر است و تلاشی برای آباد تر شدن ِ محل ِ زادگاه ِ خود می کند. . او نمی خواهد فقط همان خانه ای که در آن زاده شده است را آباد کند. او می خواهد دهی که او در آنجا بدنیا آمده است را آباد کند ، و چه بسیار که مردم آن ده را هم دیگر نمی شناسد ، ولی شاد وقتی به بیند که روستای ِ محل ِ تولدش ، برق دارد ، جاده یه آسفالته دارد ، تلفن و تلویزیون در اختیار همه هست.

بازبین

عشق ِ وطن... او از این آباد شدن ، از این برخورداری یه مردم ِ زادگاهش ، مردم ِ وطنش از وسایل ِ رفاهی و بهداشتی خوشحال و شاد می شود. . عشق به وطن بزرگتر ، عشق ِ به کشور ، در مقیاس ِ بزرگتر هم همین احساس را در بر دارد. اگرچه شاید عاشق ِ وطن در خارج از کشور زندگی می کند ، با این حال در فکر ِ آبادانی و رفاه و امنیت مردم آن کشور است ، نه فقط محل ِ تولد یا شهر ِ خود . . او به تمام ِ وطن ، به تمام ِ کشور و به تمام ِ مردم ِ کشور ِ خود فکر می کند و در اندیشه و فکر ِ راحتی و رفاه ِ مردم ِ زادگاه و مردم کشور ِ خود است. . او عشق ِ به وطن دارد ، اگرچه در آن وطن زندگی نمی کند. .. سوز

ابراهیم طاهری پور

آره دوست عزیز من و تو همدرد هستیم...توبرای هامون و من برای پریشان پریشان شده....یه سر به وبلاگ دریاچه پریشان بزنDARYACHEPARISHAN1377.BLOGFA.COM